مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مقالات و پایان نامه ها درباره ارزیابی ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۱۰

۰٫۰۰۰

۴۷۶٫۹۰

۰٫۰۰۴

۰٫۰۵۰

۰٫۰۰۰

۱۶۹۳٫۸

۰٫۰۴۰

۰٫۰۹۵

۱۵

۰٫۰۰۰

۵۷۱٫۴۵

۰٫۰۱۴

۰٫۰۶۸

۰٫۰۰۰

۱۸۷۰٫۷

-۰٫۰۰۹

۰٫۰۹۶

۲۰

۰٫۰۰۰

۶۲۵٫۵۹

۰٫۰۱۰

۰٫۰۴۹

۰٫۰۰۰

۱۹۱۷٫۶

-۰٫۰۱۷

۰٫۰۴۱

۲۵

۴-۴٫ نتایج تجربی

بطور خلاصه می توان گفت که با توجه به نامانایی سری TEPIX به محاسبه سری بازده روزانه r پرداخته می شود و نتایج آزمونهای مختلف بیانگر عدم وجود ریشه واحد، وجود خودهمبستگی و اثرات آرچ در این سری زمانی می باشد. این نکات را در مدلسازی شرطی در نظر گرفته و مدل مورد نظر با توجه به این نتایج تخمین زده می شود.

۴-۴-۱ . برآورد پارامترهای مدل گارچ

GARCH(1,1)‌ ساده ترین و قوی ترین مدل از خانواده تکنیک های مدل سازی نوسان یا بی ثباتی است. مدل های گارچ در محدوده وسیعی از تحلیل های سری زمانی به کار برده شده اند، اما همواره کاربرد آنها در بخش مالی موفق تر عمل نموده است (انگل،۲۰۰۱).
جدول (۴-۶) نتایج برآورد مدل گارچ را نشان می دهد. برای مدل گارچ، چند نوع توزیع مختلف برای جزء خطا در نظر گرفته شده است: توزیع نرمال، توزیع t ، توزیع GED . دوره داخل نمونه شامل ۳۵۲۶ مشاهده می باشد و ۱۸ داده برای بررسی و عملکرد خارج از نمونه جدا نگه داشته می شوند. خطاهای استاندارد شده، خطاهای بطور مجانبی استاندارد می باشند. با در نظر گرفتن میانگین شرطی و برآوردهای واریانس شرطی، همه ی پارامترها در مدل گارچ معنی دار می باشند. در این جدول مشاهده می شود که تقریبا همه ی برآورهای پارامترها µ در مدل گارچ در سطح ۱%، بطور معنی داری بالا هستند. علاوه بر این برای توزیع t-استیودنت ، درجه آزادی بیش تر از ۴ می باشد که بیانگر این امر است که تمام گشتاورهای شرطی تا مرتبه چهارم وجود دارند. بخصوص چولگی شرطی توزیع t-استیودنت بوسیله رابطه ( ۴-υ)/ ( ۳-υ)۳ بدست می آید و در نتیجه برای مدل گارچ برابر ۱۰/۹۵ خواهد بود که تایید کننده رفتار معمول دنباله های چاق در سری بازدهی ها می باشد. همچنین برای توزیع GED ، برآورد به وضوح نشان می دهد که توزیع شرطی دارای دنباله های پهن تری از توزیع گوسی است.زیرا که هر شکلی از پارامترها دارای مقادیری هستند که بطور معناداری بین ۱ و ۲ می باشند. همچنین پارامتر υ در توزیع t-استیودنت و توزیع GED به لحاظ آماری معنی دار می باشد که این امر لپتوکورتیک بودن توزیع بازده ها را به اثبات می رساند.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

درجه پایداری نوسانات را در مدل گارچ بوسیله برآورد مجموع پارامترهای مدل های آرچ و گارچ بدست می آید، یعنی (α+β) . مدل گارچ با همه توابع توزیع خطا ، پایداری قوی در نوسانات را در بازه ای بین ۰/۸۵ تا ۱ ، از خود نشان می دهد و به این معناست که وقتی یک افزایش ایجاد می شود نوسانات در دوره های بعدی نیز بالا می ماند. این همان خاصیت خوشه ای نوسانات می باشد.
اگر فروض توزیع برای خطاهای استاندارد شده مقایسه شوند، نشان میدهد که فرض نرمال بودن بوسیله توزیع های با دنباله های پهن دو طرفه بصورت مقادیر لگاریتم درستنمایی بسیار بهتر عمل میکند. این همان نتیجه ای است که انتظار می رفت، زیرا بخاطر خاصیت دنباله های پهن که در بازار سهام ایران وجود دارد این نتیجه حاصل می شود. بصورت کلی توزیع t-استیودنت یک بهبود در برازش به داده ها را نسبت به سایر توزیع ها ایجاد میکند. بنابراین عملکرد مدل گارچ در برآورد داخل نمونه ای بسیار خوب بوده است و در مدل سازی واریانس شرطی دارای تصریح خوبی می باشد.
جدول (۴-۶): نتایج تخمین مدل گارچ

نظر دهید »
پایان نامه با فرمت word : پژوهش های کارشناسی ارشد در مورد اعراب و بلاغت حکمت‌های ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

در اثر این فتوحات و اختلاط گروه ها با هم روابط رو به فزونی بود و زبان گفتگوها نیز عربی بود، پس بر غیر عرب لازم بود تا زبانش عربی باشد هر چند در این مورد با مشکل مواجه شود، از اینجا بود که اشتباه و لحن در زبان راه یافت و آن اختلافی است که در معانی از اختلاف شکل آخر کلمه به وجود می آید و این نخستین ضعفی بود که با آغاز اسلام و وجود غیر عربها برای زبان عربی پیش آمد و با گذشت زمان و گسترش دایره اسلام افزایش یافت.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

یکی از اسباب پیدایش علم نحو که یکی از ویژگی های زبان عربی است، این است که درک معانی و مطالب در زبان عربی به اعراب کلمات بستگی دارد یعنی اگر فتحهای را کسره یا ضمه و بالعکس بخوانیم معنی کلمه به کلی دگرگون میشود، عامل بعد علاقهٔ شدید بزرگان اسلام و ملوکان به تلاوت قرآن و قرائت آن بود، در این میان ملوکان و بزرگان با توجه به این که قرائت های مختلف در قرآن صورت گرفته بود دنبال قرائت صحیح از قرآن بودند و به دلیل تعامل زبانهای مسلمانان غیر عرب مانند فارسی و عربی در یکدیگر در اثر گذشت زمان و گسترش اسلام و حفظ قرآن از انحراف، در جهت تدوین قواعد علوم عربی (صرف و نحو) کوشا بودند.
ابن قتیبه می‌گوید:
«عرب بادیه نشینی از مؤذنی شنید که می‌گفت: “أشهدُ أنَّ محمداً رسولَ الله” رسول را با نصب می‌خواند گفت وای بر تو! پیامبر چه کار می‌کند.»[۳۲]
هم چنین روزی بادیه نشینی وارد بازار شد شنید که مردم دچار لحن هستند گفت عجب اینها اشتباه میکنند و سود می‌برند ولی ما اشتباه نمی‌کنیم و سود نمی‌بریم.[۳۳] همهٔ این موارد در حالی انجام میگرفت که حکومت اموی هنوز پا برجا و شعارعربیت بلند بود. نمونه های لحن در گفتار فراوان است که به ذکر همین چند مورد در اینجا اکتفا میشود.
وجود همین عامل غیرت علمای صدر اسلام را وا داشت تا جلوی این سیل ویرانگر را که نزدیک بود زبان عربی را در نوردد بگیرند و نگذارند خطاهایی که به آن رخنه کرده به قرآن و سنت سرایت کند و این علم را نحو نامگذاری کردند.
ابنخلدون میگوید:
«زمانی که اسلام آمد و عربها برای دستیابی به مملکتی که دست ملتها و دولتهای دیگر بود حجاز را ترک نموده و با عجمها در آمیختند آن ملکه و توانایی به سبب گوش سپردن به خطای غیر عربها تغییر یافت و شنوایی پدر استعدادهای زبانی است و ارباب علوم هراس این را داشتندکه این توانایی به طور کامل از بین برود و با گذشت زمان فهم قرآن و حدیث نیز پیچیده شود بنابر این علما از جریان کلام عرب قواعد آن توانایی و استعداد را استخراج کرده و انواع دیگر کلام را با آن مقایسه نموده و نظایر را کنار یکدیگر قرار دادند مانند اینکه فاعل مرفوع، مفعول منصوب و مبتدا مرفوع سپس مشاهده کردند که دلالت کلمه با تغییر حرکات نیز تغییر میکند که در نتیجه اصطلاح اعراب را انتخاب نمودند و موجب این تغییر را عامل نام نهادند که به اصطلاحات خاص درآمده و آن را با نوشتار مقیّد نموده و یک صنعت خاص قرار دادند و در اصطلاح آنان به علم نحو نامگذاری شد.»[۳۴]

    1. ۲٫ ۳٫ تدوین نحو

سخن دربارهٔ نحو عربی بسیار زیاد است و آن اولین علمی است که در اسلام تدوین شده است و از سرآغاز آن چهارده قرن میگذرد وچیزی دربارهٔ آن فروگذار نشده است و اما در مورد آن نسلهایی ازعلمای کوشا پیاپی آمده‌اند که هدف واحدی دارند اگر چه از نظر وطن و جنس و شخصیت و روش اندیشه متفاوت بودهاند و در بین آنها علمای منحصر به فردی وجود دارد که خداوند به آنها برتری و کفایت خاصی داده است. باید دانست که نحو نباید سبک و بی توجه شمرده شود و یا رها شود، بلکه هر صاحب علمی به احتیاج به آن ایمان صادق دارد زیرا آن معیار زبان و کلید راز آن و ابزار فهم از زبان میباشد به همین جهت دربارهٔ مطالب زیادی نوشتند و آن را گسترش دادند. مردم عرب مردمی دوستدار فصاحت و بلاغت بودند تا آن جا که یک جمله فصیح یا یک بیان بلیغ میتوانست در آنها رستاخیزی به پا کند. قبول اسلام از سوی مردم غیر عرب و اختلاط و آمیزش آنها با یکدیگر و نیاز مردم تازه مسلمان به زبان عربی موجب شد که گاه اشتباهاتی از سوی تازه مسلمانان در گفتارشان پدید آید و همین امر اولین انگیزه برای تدوین قواعد نحو و جمع آوری اصولی به منظور حفظ زبان از خطا و اشتباه بود. عقیدهٔ راویان تاریخ صرف و نحو بر این است که واضع و بانى علم نحو و اصول این دانش شریف، على‏بن أبى‏طالب‏ (×) است. آن حضرت اصول این علم را به یکى از اصحابش به نام «ابوالاسود دئلى ظالم بن عمرو» یکى از بزرگان تابعین القا نمود و او با راهنماییها و ارشادهاى حضرت ‏علی (×) بر این دانش بیفزود. این دانش را بدان جهت نحو نامیده‏اند که امام ‏(×) هنگام القاى اصول آن بر ابوالاسود به وى گفت: «أُنحُ هذا النحوَ وَاضِفْ إلیه ما وَقعَ إلیکَ». ابن انبارى و ابوجعفر رستم طبرى در مورد علت نامگذارى این دانش به «نحو» معتقدند که چون حضرت‏ علی(×) شمّه‏اى از این دانش را در اختیار ابوالاسود نهاد، ابوالاسود از وى اجازه خواست که به مانند آنچه که على‏(×) ساخته، بسازد از این رو این دانش نحو نامگذارى شد که البته طبق نظر طبرى و ابن انبارى باید معناى کلمه نحو را «مانند» و «مثال‏» در نظر بگیریم و عبارت این دو عالم چنین است:
«انّما سُمى النحوُ نحواً لانَّ أباالْاَسودَ الدُئلى قالَ لعلىّ‏ّّ (×) وَ قدْ ألْقى إلیه شیئاً مِنَ النحوِ قالَ ابوالاسودِ فَاسْتاذنْتهُ أنْ اصنعَ نحوَ ما صنعَ فسَمَّى ذلکَ نحواً.»[۳۵]
ابن أبى‏الحدید معتزلى در ابتداى اثر خود شرح نهج ‏البلاغه‏ آورده است:
«از جمله دانشها دانش نحو است و تمامى مردم مى‏دانند که حضرت على ‏(×) اولین کسى است که این علم را پى‏ریزى نمود و جوامع و اصول آن را به ابوالاسود القا نمود از جمله این که کلام بر سه قسم است اسم، فعل و حرف و از جمله تقسیم کلمه به معرفه و نکره و تقسیم وجوه اعرابى به رفع و نصب و جزم و جر، و این خود از زمرهٔ معجزات است که به یک انسان هدیه مى‏گردد. زیرا نیروى استدلال بشر نمى‏تواند بدین پایه از استنباط دست‏یازد.»[۳۶]
این قوهٔ استدلالى شبیه به معجزه که إبن أبى‏الحدید بدان اشاره کرده همان است که حضرت در کلام جاودانهٔ خود از آن بصورت «ینحدرُ عنّى السیلُ ولایّرقى الى الطیرِ»[۳۷] تعبیر و یاد کرده است.
علت نامگذارى این دانش به نحو آن گونه که ابنانبارى در ابتداى اثر خود«نزهه الالباء» آورده، چنین است:
«واضع اول این دانش على‏ بن ابیطالب (×) است و ابوالاسود این دانش را از محضر وى کسب کرده و علت نامگذارى آن به نحو مطابق آنچه که ابوالاسود روایت مى‏کند چنین است که روزى ابوالاسود به حضور امام رسیده و متوجه مکتوبى در دست وى شده و مى‏پرسد که این چیست؟ امام در پاسخ مى‏گوید: من در زمینه کلام عرب تأمل نموده و متوجه شدم که در اثر همنشینى با حمراء یعنى عجمها به فساد و خطا کشیده شده لذا بر آن شدم که قوانینى وضع نمایم که مردم بتوانند براى درست‏سخن گفتن بدان مراجعه کرده و از آن به عنوان یک مرجع قابل اعتماد استفاده کنند. سپس آن مکتوب را به من داد که در آن چنین نگاشته شده بود: کلام بطور کلى به سه دسته اسم و فعل و حرف تقسیم مى‏گردد. اسم آن است که از مُسمّاى خود خبر دهد و فعل آن است که از حرکت مُسمّى خبر دهد و حرف آن است که افاده معنى نکند و به من گفت ‏به مانند این روش قوانینى را تدوین نمایم و اضافه فرمود که بدان که اسم به سه دسته تقسیم مى‏گردد مضمر، اسم ظاهر، و اسمى که نه ظاهرى است و نه بصورت مضمر که البته منظور ایشان از اسمى که نه ظاهر باشد و نه مضمر اسم مبهم مى‏باشد.»[۳۸]
ابوالاسود مى‏گوید:
«بعد از آن من باب عطف و صفت را وضع کردم و بعد از آن باب تعجب و استفهام را، تا این که به باب حروف مشبهه بالفعل (إنَّ و أخواتها) رسیدم اما در ردیف این حروف «لکنَّ‏» را ذکر ننمودم و وقتى آن را به حضرت (×) عرضه نمودم ایشان امر فرمودند که «لکنَّ» را نیز در ردیف آنها قرار دهم و این چنین بود که هر گاه بابى از ابواب نحو را تدوین مى‏نمودم آن را به ایشان عرضه مى‏کردم تا این کار کامل و عارى از نقص گردید آن گاه حضرت فرمودند: ما أَحْسَنَ النّحوَ الذّى قدْ نَحوتَ؛ ‏یعنى چه نیکو روشى است روشى که تو در پیش گرفتى. بدین‏سان این دانش «نحو» نامگذارى شد.»[۳۹]
ابنندیم گفته که به اعتقاد برخى از دانشمندان نصربن عاصم نحو را از ابوالاسود گرفته و سیوطى در «بغیه الوعاه» از یاقوت آورده که نصر بن عاصم در زمینهٔ قرآن و نحو به ابوالاسود استناد مى‏کرد و از قول وى نقل مى‏نموده است.[۴۰] در زمان خلافت ‏حضرت على ‏(×) به این دلیل که غیر عربها بویژه فارسها با اعراب همنشین شده بودند اشتباه و لحن در زبان رسوخ کرد و انگیزه‏اى قوى جهت پایه‏ریزى دانش نحو ایجاد شد. ابن ندیم در اثر ارزشمند خود « الفهرست» در مورد پیدایش دانش نحو چنین مى‏گوید:
«من نسخه‏اى از قوانین اولیه نحو در چهار برگ که از نوع ورق چینى بود مشاهده کرده‏ام که دلالت بر این دارد که نحو از ابوالاسود گرفته شده که موضوعات مندرج در آن پیرامون فاعل و مفعول بود که از قول ابوالاسود نگاشته شده که به خط یحیى بن یعمر بوده و زیر آن به خط عتیق آورده شده که این خط علان نحوى است و زیر آن نیز خط نضر بن شمیل قرار داشت.»[۴۱]
سیوطى در« اوایل» مى‏گوید:
«واضع اول علم صرف معاذ بن مسلم است و لیکن وى در تصریف کتاب مستقلى را تدوین ننمود و در واقع این دانش با دانش نحو آمیخته بود و اولین مؤلف علم صرف، مازنى بوده‏ است.»[۴۲]
فصل چهارم
علم بلاغت و ضرورت آن
بلاغت در لغت، مصدر «بَلَغَ» به معناى رسیدن است و بلاغت در سخن نیز به معناى رسیدن به هدف مورد نظر در گفتار است.[۴۳] گاه نیز بلاغت به ابلاغ (مصدر باب إفعال) به معناى رساندن تفسیر شده و بلاغت در سخن به رساندن معنا در بهترین ساختار زبانى به نحوى آشکار تعریف مى‌‌شود.[۴۴] در اصطلاح عبارتست از مطابقت کلام با مقتضاى حال، همراه با فصاحت عبارات آن و این که تنها وصف کلام و متکلم قرار میگیرد، یعنی به سخنی که دارای شروط بلاغت باشد و نیز به نویسندهای که دارای شروط بلاغت باشد بلیغ گفته میشود.[۴۵] باز درجای دیگر بلاغت در اصطلاح صفت کلام و متکلم واقع شده است.[۴۶]
بلاغت در مفهوم اصطلاحىِ آن، گاه عنوان یک دانش از شاخه‌‌هاى علوم ادبى زبان عربى است و گاه به‌‌سان اصطلاح بلیغ در وصف ‌‌گونهٔ خاصى از سخن یا گویندهٔ آن به کار مى‌‌رود.[۴۷]
دانش بلاغت از دانشهاى کاربردى به شمار مى‌‌رود که هدف آن مزیت بخشیدن به سخن یا مصونیت آن از اشتباهات غیر دستورى است که گاه به شیوهٔ بیان معانى و گاه به شیوهٔ هماهنگى سخن با موقعیت بیان آن و گاه به شیوهٔ گزینش کلمات مربوط مى‌‌شود. این سه شاخه به ترتیب در دانشهاى بیان، معانى و بدیع بحث مى‌‌شوند. بسیاری از علمای متقدّم، فصاحت و بلاغت و حتی براعت را الفاظی مترادف دانستهاند، امّا بلاغت در اصطلاح معانی و بیان، دارای دو قسم است: بلاغت در کلام و بلاغت در متکلم. به تعبیر دیگر، کلام بلیغ و متکلم بلیغ و بلاغت متکلم عبارت است از: ملکهای در وجود متکلّم که با آن، قادر به ایراد کلام بلیغ، مطابق با مقتضای حال است. کلمهٔ فصیح آن است که حروف آن تناسبى آوایى داشته و استعمال آن در معناى مورد نظر نامأنوس نباشد و ساختار صرفى آن مطابق با قواعد ساخت کلمات در زبان عربى باشد و سخن فصیح آن است که افزون بر برخوردارى یکایک واژگان از ویژگى فصاحت، مجموع سخن نیز ساختار نحوى درست و استوارى داشته باشد و کنار هم نشستن واژگان، ناسازگارى آوایى پدید نیاورد و دلالت سخن بر معناى مورد نظر دشوار و پیچیده نباشد.[۴۸] همچنین در بیان فصاحت و بلاغت آمده است که فصاحت و بلاغت که به فارسی آن را گشاده زبانی و سخندانی میگوییم آن است که سخن درست و شیوا و مناسب حال و مقام باشد که گفتهاند: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.[۴۹]
بر اساس تعاریف ذکر شده میتوان در ذکر شرایط بلاغت و بیان کلام فصیح چنین گفت که فصاحت، کلامی است که درست و روشن و استوار باشد و چون علمای بیان عیوبی را برای کلام ذکر کردهاند از جمله کثرت تکرارهای بی مورد، نامأنوس بودن کلمات، تتابع اضافات بدون ضرورت و …. وقتی که کلام از این عیوب خالی باشد کلام فصاحت دارد و زمانی که کلام فصیح بود بلاغت معنا پیدا میکند چون بلاغت در معنی کلام است و فصاحت در الفاظ و چگونگی ترکیب آنها. به این ترتیب میتوان گفت که شرط عمدهٔ بلاغت کلام، فصاحت و شیوایی آن است یعنی اگر کلام غیر فصیح را هر چند که مطابق مقتضای حال شنونده نیز بیاورند باز اثری نخواهد داشت.
بلاغت در انشا زبان عرب نیز نتیجه آشنایی با قرآن است که نمونهٔ کامل فصاحت و بلاغت می‌باشد. اهمیت کلام قرآن کریم نیز از سنخ کلام بلیغ است،گرچه بیان، مفهومى است گسترده و بر هر چیزى که مبین مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مىشود، خواه سخن یا خط، لکن شاخص همهٔ آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بیش از خط پرداخته است. عظمت زبان و سخن فصیح که فعل آن است، از آیات قرآن نیز دریافت مىشود، آن گونه که از این آیات استفاده مىشود یکى از مهم‏ترین نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرینش، نعمت بیان است. در این آیات آمده است:
﴿الرّحمنْ * علَّمَ القرآنَ * خَلقَ الانسانَ * علَّمهُ البَیانَ؛ خداى رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت.﴾[۵۰]
حفظ قرآن، خود به خود در مسلمین ایجاد بلاغت می‌نمود و پس از اسلام زبان عربی وارد دورهٔ جدید از فصاحت و بلاغت شد که در خطبه‌ها و مکتوبات ‌زبان عربی کاملا هویداست و پس از قرآن باید به نقش ائمه ٔاهل بیت (^) به خصوص نهج البلاغه حضرت امیر (×) و صحیفه سجادیه امام سجاد (×) نیز اشاره نمود. بلاغت در انشا خطابه، بلاغت در نامه نویسی و بلاغت در تألیف کتاب هر یک داستانی جدا دارد و در آثار عربی به خوبی خود نمایی میکند.[۵۱] از امام على (×) نقل شده که فرموده “لاتَتکلّمْنَ إذا لمْ تَجِدْ لِلکلامِ موقعاً"؛ البته نباید هنگامى که براى کلام زمینه نیست سخن گفت.» [۵۲]
اقتضاى بلاغت در سخن آن است که محدودهٔ کلام نیز به تناسب موقعیتها رعایت گردد. در کلام امام على (×) آمده است:
«الکلامُ کَالدَّواءِ قلیلُهُ یَنفعُ وَ کثیرهُ قاتلٌ؛ سخن همچون داروست، اندکش سود مى‌بخشد و فراوانى آن کشنده است.»[۵۳]

    1. ۴٫ پیدایش علم بلاغت و ارکان آن

از همان نخستین دوران تمدن اسلام که بحث و تحقیق دربارهٔ قرآن کریم و اعجاز آن از لحاظ کلام و مفاهیم کلمات آغاز شد، علوم متعددی در عرصه علم و دانش پدیدار گشت. از جمله علومی که در سایه این تحقیقات به وجود آمد و در بستر قرآن رشد و نمو یافت، علم بلاغت میباشد. فنون بلاغت که شامل سه فن معانی و بیان و بدیع است، از جمله علوم و صناعاتی است که بعد از اسلام تألیف و تدوین شد و در ابتدا هرسه فن به هم آمیخته بود. اما تدریجاً از هم جدا گشته هر کدام به عنوان فنی مخصوص نامیده شد.[۵۴] ازجمله اهداف این علم میتوان به آگاهی و شناخت نسبت به دقایق و لطافت و اسرار زبان عربی، پرده بر گرفتن از نکات ادبی اعجاز آمیز قرآن و نهج البلاغه وتمتُّع از متون ادبی و دینی اشاره کرد. علمای ادب از سدهٔ دوم هجری به معانی قرآن و تفسیر کلمات و عبارات آن روی آوردند و در خلال این بحثها به طور پراکنده نکات بلاغی را مورد توجه قرار دادند. این مباحث به تدریج به معانی احادیث پیامبر و معانی اشعار عرب هم تسرّی یافت و در کتابها مورد توجه قرار گرفت. در دو سه قرن نخست هجری بسیاری از علما به نوشتن کتابهایی با عنوان «معانی القران»پرداختند و بعد از این آثار ادبای آن روزگار به مجازات القران و نقد الشعر و نقد النثر و …. پرداختند و زمینه را برای تالیف کتابهایی مستقل در علم بلاغت فراهم کردند. به عقیدهٔ بسیاری از محققان کتاب«البدیع إبن معتز» نخستین کتاب بلاغی به زبان عربی است. سپس با تألیف کتابهای «دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه» به قلم «عبد القاهر الجرجانی» علم معانی و بیان پایه گذاری شد و هر چه بعد از این آثار تألیف شده است تلخیص،شرح و یا تفصیل است.[۵۵] کتاب«تجرید البلاغه« از ابن میثم بحرانی،«مفتاح العلوم «از سکّاکی، «تلخیص المفتاح‌ «از محمد بن عبدالرحمان قزوینی،«مطوّل« از تفتازانی و … کتب معروف این علوم هستند. زمخشری و میر سید شریف جرجانی نیز از سرآمدان این دو رشته‌اند.[۵۶] به این ترتیب علوم بلاغی پس از عبدالقاهر جرجانی به نامهای بدیع، معانی و بیان نامیده شد، درصورتی که به عقیده او تمام اینها یک علم بود که به آن علم البلاغه میگفتند و خود وی کلمه بلاغت را به اسرار افزود و یکی از دو کتاب بلاغی خود را « اسرار البلاغه» نامید و در آن هدفی جز بیان جنبه های اعجاز سخن حق ندارد.[۵۷] سکّاکی )م ۶۲۶ ﻫ (نخستین کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد و حدّ و مرز علوم سه‏گانه یعنی معانی، بیان و بدیع را مشخّص کرد و مباحث علم بیان را بر تشبیه، مجاز، کنایه و استعاره منحصر کرد و در علم معانی، از مباحث جمله و آنچه که به جمله، ارتباط پیدا می‏کند، بحث کرد و از دیگر انواع فنون بدیعی تحت اسم «محسّنات» سخن گفت و آنها را به محسّنات لفظی و معنوی منقسم ساخت‏ و پس از سکّاکی، خطیب قزوینی )م ۷۳۹٫ ه( آنچه را که سکّاکی، محسّنات گفته بود، علم بدیع نامید و تقسیم‏ بندی علوم بلاغی مشخّص شد و اقسام آن معلوم گردید.[۵۸] عبدالقاهر در بیان اهمیت بلاغت گفته است:
«در عبارات و کلمات گاه قضاوتهای نهانی دیده میشود که نه تنها بر عامه مردم روشن نیست بلکه خواص و اهل اطلاع نیز گاه آن را درک نمیکنند، وی نتیجه میگیرد وقتی زبان شناسان استعمال گوناگون کلمات و تفاوتهای معنوی کلمات را در استعمالات مختلف نمیدانند. بنابراین تفاوتهای نهانی باید مورد بحث قرار گیرند و دقایق و ظرائف کلام روشن شود و تفاوتهای نهانی یعنی علوم بلاغی.»[۵۹]
بنابراین، این علم مشتمل بر سه علم معانی و بیان و بدیع میباشد که هریک در رسایی و شیوایی و روانی کلام نقش بسزایی دارند. زیرا به واسطهٔ علم معانی از اشتباه در ادای معنا پرهیز میشود و به واسطهٔ علم بیان از پیچیدگی و تعقید معنوی پرهیز میگردد و به واسطهٔ علم بدیع سخن نیکو میگردد. ابنخلدون دربارهٔ تدوین اولیه علوم بلاغی می‌نویسد:
«علم بیان دانشی جدید دراسلام محسوب می‌شود. بدین معنا که تنظیم بحث ادبی و سخن درباره عناصر آن و آنچه موجب اعتلا یا سقوط آن می‌گردد، تلاشی جدید و پژوهشی نو است که سابقه‌ای در عرب جاهلی یا در دوره عرب پس از اسلام ندارد. بیان از علومی است که مسلمانان، نهال آن را در مسیر فهم و دفاع از قرآن خویش کاشتند و سپس رشد کرد و شاخه‌های آن تحت تأثیر دین و اولیا دینی بارور گشت.»[۶۰]
به نظر می‌رسد مسائل قابل طرح در علوم بلاغی، بیش از تعداد مسائلی است که علمای بلاغت در این علوم طرح کرده‌اند و با دقت در تعابیر قرآن و تنوعی که در بیانات قرآنی و متون دینی همچون نهج البلاغه به کار رفته، می‌توان بر حسب تعریف پذیرفته شده در هریک از علوم بلاغی، دایرهٔ مسائل آنها را توسعه داد.
در تعریف علم معانی گفته شده است: «هوَ علمٌ تُعْرفُ به أحوالُ اللّفظِ العربیِّ التّی بها یُطابقُ مُقتِضی الحالِ؛ معانی دانشی است که با آن، حالات هماهنگی لفظ عرب با مقتضای حال شناخته می‌شود.»[۶۱] در دانش معانی به قواعدی شبه دستوری درباره جایگاه استفاده از جمله خبری و انشایی و انواع آنها، موارد حذف و تقدیم و تأخیر برخی اجزای جمله وصل و انقطاع دو بخش از سخن و موارد ایجاز و اطناب پرداخته میشود که در مبحث آرایه‌های بلاغی نهج البلاغه به عنوان نمونه مواردی ذکر خواهد شد.
در خصوص علم بیان نیز می‌توان گفت: تعریف و قلمروی که دانشمندان بلاغی برای آن طرح کرده‌اند، گسترده‌تر از محورهای چهارگانه تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه است، زیرا در تعریف علم بیان گفته‌اند: «علمٌ یعرفُ به إیراد المعنی الواحدِ بِطُرقٍ مختلفهٍ فی وُضوحِ الدّلالهِ علی ذلکَ المعنی؛ دانشی است که به وسیلهٔ آن، بیان یک معنا با شیوه‌های گوناگون شناخته می‌شود.»[۶۲]
در توضیح علم بدیع نیز میتوان گفت که کلمهٔ بدیع در لغت به معنی چیز تازه و نوظهور و نو آیین و در اصطلاح عبارت است از آرایش سخن فصیح بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر، موضوع علم بدیع نیز سخن ادبی فصیح و بلیغ است، اموری که موجب زینت و آرایش کلام بلیغ میشود محسنات و صنایع بدیعی مینامند.[۶۳] شمارگان محسنات بدیعی اعم از محسنات لفظی و معنوی در طول تاریخ ادبیات، پیوسته در حال افزایش بوده که بیانگر امکان گسترش آنها به تعدادی بیشتر از موارد مطرح شده است. برخی از بلاغت‌پژوهان نیز به منحصر نبودن محسنات در تعداد شمرده شده، اشاره کرده‌اند.[۶۴] افزایش پیوسته محسنات بدیعی از نکات جالب توجه در تاریخ ادبیات است. البته برخی هم علم بدیع را از متفرعات دو علم معانی و بیان به حساب آوردهاند و غالبا در یک کتاب هر سه علم را ضبط کردهاند و از آنجا که بدیع شیرین بوده مورد توجه بسیاری از فضلا را به خود جلب کرده است و سپس آن را علمی مستقل قرار دادند و بر مجموع این سه علم یعنی معانی و بیان و بدیع علم بلاغت اطلاق میکنند.[۶۵] در میان نویسندگان علوم بلاغی، عبدالله بن معتز را واضع علم بدیع اصطلاحی شمرده‌اند که در کتاب بدیع خویش، هجده فن از فنون بدیعی را طرح کرده است. معاصر وی قدامه بن جعفر، نُه مورد به آنها افزود و پس از وی ابوهلال عسکری، آن فنون را به سی و هفت عدد رساند. سپس ابنرشیق قیروانی، نُه فن بر موارد پیشین اضافه کرد و این سیر همچنان ادامه یافت تا در قرن هشتم هجری صفی الدین حلی، محسنات بدیعی را به ۱۴۵ مورد رساند.[۶۶]

    1. ۴٫ نقش قرآن در تکوین بلاغت

نظر دهید »
پایان نامه های کارشناسی ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

در ترجمه ی اصطلاحات صوفیه آمده است: «واحد عبارت است از اسم ذات به این اعتبار».[۱۲۵۰]
نیکلسون می گوید: فرقه ی مهمی از متصوفه معتقدند که واحد حقیقت وجودی است و می گویند: «کثرت ظاهر تعینات نمودهایی از آن است: یعنی «خلقِ» ظاهر همان «حق» باطن است».[۱۲۵۱]
وادی ایمن
«درآ در وادی ایـمــن کـته نـاگـاه درختـی گــویـدت انّـی اَنَـا اللـه»
همان، بیت۸۲، ص۵۱
وادی ایمن، عبـارت اسـت از طریق تـصفیه ی دل که قابلیّت تجـلّی الهی را دارد و مشـاهده ی جمال
ذوالجلال، جز به آن طریق مقدور و میسّر نباشد.[۱۲۵۲]
«وادی ایمن» اشاره به آیه ی کریمه ی زیر دارد که خداوند درباره ی حضرت موسی (ع) فرمود: « فلمّا اتاها نودی شاطی الواد الایمن فی البقعه المبارکه من الشجره أن یا موسی انّی انا الله رب العالمین ».[۱۲۵۳]
دکتر عباسی داکانی می گوید: «وادی ایمن یعنی سرزمین جانب راست. بعضی از مفسران ایمن را از ایمان و ایمنی مأخوذ دانسته اند. شیخ اشراق، شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی راست را رمزی و کنایتی از عالم مینوی در برابر عالم مادی می داند. بدین ترتیب وادی ایمن کنایتی از باطن جهان در برابر ظاهر آن است».[۱۲۵۴]
دکتر سجّادی می گوید: به عالم علوی «وادی ایمن» اطلاق شده است و نیز آن را کنایه از وحدت مطلق دانسته اند؛ یعنی مکانی که جز ندای دل نواز «انا اللّه» در آن چیز دیگری نیست و غیر اجازه ی ورود به آن جا را
ندارد و در آن جا هر چه است صوت حق تعالی است و بس.[۱۲۵۵]
وجد
«بـه هـر نغمـه کـه از مطـرب شنیـده بـدو وجـدی از آن عـالم رسیـده»
شرح گلشن راز، بیت۸۵۵، ص۵۳۱
به اعتقاد لاهـیجی وجد، حالت و یافتی خاص است که مقتضلی تـجلّی و ظهور « کُلُّ یَوم هو فی شأن » [۱۲۵۶]
است.[۱۲۵۷]
ابوالقاسم قشیری می گوید: «وجد آن بود که به دل تو درآید بی تکلّفی تو و پیران از این سبب گفتند وجد، یافتن بود و مواجید به مقدار وردها بود ». [۱۲۵۸]
وی در این باره حکایتی را بیان کرده است که در این جا ذکر می شود: « از استاد ابو علی شنیدم که گفت: {هر گاه} که ادب بزرگان چون نگاه داشت اندر سماع، خدای عزّ و جل وقت بر وی نگاه بداشت از برکات ادب، تا گفت وجد خویش نگاه دارم و چون خالی باشم فرا گذارم وجد را تا وجدم پدیدار آید زیرا که وجد را فرا نتوان گذاشت پس از آن که وجد بشد و غلبه ی وجد برخاست ولیکن چون صادق بود اندر مراعات و حرمت پیران خدای عزّ و جلّ وقت بر وی نگاه دارد تا به وقت خلوت وجد پدیدار آید».[۱۲۵۹]
هجویری غزنوی می گوید : وجد و وجود هر دو مصدر هستند اولی به معنای اندوه و دومی به معنای یافتن و فاعل هر دو یک چیز است و تفاوت آن ها در مصدر شان است. مراد صوفیان از وجد و وجود اثبات دو حال است که در هنگام سماع برای آن ها ظاهر می شود که یکی مقرون اندوه و دیگری موصول یافت و مراد است.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

وی سپس به تفاوت میان وجد و اندوه پرداخته و می گوید: «حزن نام اندوهی است که در نصیب خود باشد و وجد نام اندوهی باشد که در نصیب غیر باشد بر وجه محبّت ».[۱۲۶۰]
کیفیّت وجد را با عبارات و کلمات نمی توان بیان کرد چون آن الم است در مغایبه و قلم از بیان الم ناتوان است، «پس وجد سرّی باشد میان طالب و مطلوب که بیان آن در کشف آن غیبت بود». هجویری غزنوی می گوید: در نزد من وجد اصابت المی است در دل که از فرح یا از نزح یا از طرب یا از طرب یا از تعب باشد. گروهی از مشایخ معتقدند که وجود صفت مریدان است و وجد صفت عارفان و چون درجه ی عارفان از مریدان بالاتر است، پس صفت وجد از وجود کامل تر است .گروهی دیگر می گویند که وجد حرقت مریدان است و وجود تحفه ی محبّان و رتبه و درجه ی محبّان بالاتر از مریدان است.[۱۲۶۱]
غزالی وجد را دومین مقام از مقامات سماع بیان کرده است و می گوید: چون شخص سماع کننده از فهم- مقام اول سماع – فارغ شود حالی بر او پدیدار آید که آن را وجد نامند وجد به معنی یافتن است. یعنی آن شخص، حالتی یافت که بیش از این نبود و حقیقت آن حالت بسیار است، امّا دو جنس دارد:[۱۲۶۲]
۱- از جنس احوال ۲- از جنس مکاشفات
وجود
«محقّق را که وحدت در شهود است نخستین نظره بر نـور وجـود است»
شرح گلشن راز، بیت۸۳، ص ۵۲
«مـن و تـو عـارض ذات وجـودیم مشبّکهــای مشکـات وجـودیـم»
همان، بیت۲۹۱، ص۱۸۹
از دیدگاه لاهیجی وجود، همان واحد مطلق است که غیر از وجود او موجود دیگری نیست و موجودیّت اشیای دیگر از وجود اوست و بدون او، موجودیت آن ها اضافه ای بیش نیست و معنا و مفهومی ندارد. همچنین وی وجود را به دریایی موّاج و پرتلاطم تشبیه می کند که هر موجی از امواج آن به صورت موجود و نفس انسانی ظاهر و نمایان می شود.[۱۲۶۳]
«دل عارف شناسای وجـود است وجـود مطلق او را در شهـود است»
همان، بیت۳۹۶، ص۲۸۹
در شرح گلشن راز آمده است: «وجود مطلق، وجود من حیث هو هو مراد است؛ یعنی به شرط شیء که مقیّد به هیچ قید نباشد؛ یعنی آن حقیقت وجود که عین واجب الوجود است، نه کلّی است و نه جزوی و نه عامّ و نه خاصّ و نه واحد به وحدت زایده بر ذات، بلکه مطلق است از همه ی قیود؛ تا حدّی که از قید اطلاق نیز معرّاست».[۱۲۶۴]
در ترجمه ی رساله ی قشیریه آمده است که: وجود پس از درجه ی وجد قرار دارد و هنگامی که سلطان حقیقت ظهور می کند بشریّت را بقایی نماند و سالک باید از اوصاف بشری رهایی یابد تا بقای حق را دریابد.
«ابوالحسن نوری گفت: سی سال است تا میان وجد و فقدم، چون خدای را یابم دل گم کنم و چون دل باز
یابم خدای را فراموش کنم». قشیری معتقد است که تواجد مبتدیان را و وجود منتهیان راست و وجد واسطه ای است میان نهایت و بدایت.[۱۲۶۵]
هجویری می گوید: وجود مصدری است که به معنی یافتن است و مراد عارفان از وجد وجود، اثبات دو حال است که در هنگام سماع برای آنان ظاهر می شود که اولی مقرون اندوه و دومی موصول یافت و مراد است، و حقیقت یافت، حصول مراد می باشد. وجود فضلی است از محبوب به محبّ خویش و اشارت از حقیقت آن معزول است. او وجود را ازالت غمّی از دل و مصادقت را مراد آن بیان می کند.
مشایخ راه طریقت در این که وجد کامل تر است یا وجود اختلاف نظر دارند، گروهی می گویند که وجود صفت مریدان و وجد صفت عارفان است؛ چون مقام عارفان از مریدان بالاتر می باشد و باید صفتشان نیز کامل تر باشد. گروهی دیگر معتقدند که وجد حرقت مریدان و وجود تحفه ی محبّان است و درجه ی محبّان از مریدان بالاتر می باشد.[۱۲۶۶]
«وجود، از میان رفتن اوصاف خود به واسطه ی پنهان شدن اوصاف بشریّت است، زیرا که چون سلطان حق و حقیقت ظهور کند بشریّت باقی نماند و بالجمله وجود، وجدان ذات حق است».[۱۲۶۷]
وجود «عبارت از وجدان حقّ در شعور و شعف باطنی است».[۱۲۶۸]
خداوند متعال در چند جای از قرآن کریم، با صراحت از واژه ی وجود و مشتقات آن سخن به میان آورده و فرموده است: «خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».[۱۲۶۹]
وجود دارای سه معنی است :
«۱- وجود، علم لدنی است.
۲- وجود ،حق تعالی است وجودی از روی معاینه (و بلکه بالاتر از آن) که امکان هیچ اشاره ای به سوی
او نیست.
وجود (و دستیابی و ظفر به) مقام اضمحلال (و استهلاک) رسم وجود در وجود است به غرقه».[۱۲۷۰]
وجود کل
«وجـود کـل ز کثـرت گشت ظـاهر کـه او در وحـدت جـزو است سـاتر»
شرح گلشن راز، بیت۶۳۶، ص۴۱۴
به نظر لاهیجی، مراد از وجود کل و هسـتی، موجودات است، که از کثرت اضافات و شئونات آن واحـد
مطلق که وجود است، ظاهر و نمایان گشته اند و تمام موجودات و کاینات عالم، نمودی از حقیقت واحده هستند که در هر موجودی به نسبتی و خصوصیّتی خاص نمایان شده اند و کثرت، وجه ظاهر موجودات است. «وجود کل که تعیّنات و کثرات است، پوشاننده ی وحدت جزو که همان وجود است، گشته اند و صور اکوان، پرده ی جمال اویند و در حجاب تمام تعیّنات و کثرات، آن وحدت مختفی است».[۱۲۷۱]
وجه باقی
«شـود بـا وجـه بـاقـی غیـر هـالک یکی گـردد سلـوک و سیر و سـالک»
شرح گلشن راز، بیت ۴۵۰، ص ۳۱۹

نظر دهید »
مطالب با موضوع : تحولات جمعیتی شهر کرج- فایل ۱۸
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

- امکان ایجاد و تأکید بر استفاده از محورهای پیاده راهی با هدف کاهش استفاده از اتومبیل شخصی

- فقدان حمل و نقل عمومی متناسب با جمعیت و اشتغال و سفرهای مرتبط
- خطر از میان رفتن باغ ها و محیط های طبیعی با توسعه های شهری

منبع: (زیاری،۱۳۹۰)
۳-۸ نتیجه گیری
با مطالعه و جمع آوری اطلاعات موجود نکات زیر در مورد مناطق شهر کرج قابل ذکر می باشد:
۱- عمده کاربری های خدماتی در بافت های اصلی و قدیمی متمرکز می باشند به علت آنکه این مراکز دارای سابقه واغلب دارای زیرساخت های شهری از قبیل آب، برق، گاز، تلفن بوده و از طرفی به محورهای ارتباط نزدیک می باشند (وزارت مسکن و شهرسازی، ۱۳۸۰)
۲- رشد انبوه سازی های مسکونی در حواشی مناطق جدید مانند ۳ و ۴ به دلیل ارزان بودن زمین است که علت اصلی آن نیز عدم وجود زیرساخت ها و امکانات شهری است . لذا با توجه به اینکه متقاضیان مسکن از افراد ضعیف جامعه بوده و قیمت تمام شده مسکن بر تمامی عوامل دیگر ارجحیت دارد، لذا انبوه سازان نیز به این بخش توجه بیشتری می نمایند.
۳- وجود زمین های بایر گسترده و هم چنین مخروبه در اکثر مناطق باعث روی آوردن انبوه سازان و یا سازندگان آپارتمان های تک واحدی به قصد فروش شده است، این مسئله نیز موجب افزایش سرانه مسکونی و در نتیجه کاهش سرانه های خدماتی می شود (مهندسین مشاور، DHV،طرح جامع شهری، ۱۳۶۵)
۴- بافت های قدیمی منطقه عمدتاً یک طبقه بوده و همین امر باعث روی آوردن بخش مسکن به کوبیدن آنها و احداث آپارتمان های چند طبقه شده است که ممکن است این امر نیز معضلات جدی را به وجود بیاورد و تراکم جمعیتی بسیار تغییر کند.
۵- فضاهای سبز و مراکز تفریحی بسیار کم و در قطعات کوچک و به طورکلی غالب بودن بیش از حد متعارف کاربری های مسکونی باعث عدم تعادل در انواع کاربری ها و بدین ترتیب مشکلاتی گسترده را باعث گردید، که اگر این امر هم مورد توجه جدی قرار نگیرد در آینده مشکلات جدی تری را موجب خواهد شد، توسعه کمی شهر بسیار بیشتر از توسعه کیفی آن است. در عرض ۴۰ سال بیش از ۶۰ برابر افزایش پیدا کرده است. اما از نظر امکانات زندگی رفاهی این توسعه کمتر از ۲۰ برابر بوده است که این امر نیاز به توجه جدی را می طلبد و می توان چنین نتیجه گرفت کمبود سطوح مربوط به کاربری های خدماتی و بهره گیری بیش از اندازه از زمین شهری برای کاربری مسکونی ، میانگین تراکم خالص را در شهر تا ۱۵۰ نفر در هکتار رسانده است. لذا دو تراکم خالص و ناخالص برای محلات شهری در نظر گرفته می شود. تراکم ناخالص با قراردادن مساحت کل هر محله به عنوان پایه محاسبه به دست می آید و در واقع این تراکم از تقسیم جمعیت بدست آمده به مساحت محله حاصل می گردد .
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

فصل چهارم
تحلیل جمعیتی محدوده مورد مطالعه
مقدمه
جمعیت یکی از مولفه های اساسی عرضه نیروی کار می باشد. تغییرات جمعیت یک منطقه و یا استان از چند طریق بر بازار کار اثرگذار می باشد.
- اول این که، افزایش جمعیت موجب افزایش جمعیت در سن کار یا جمعیت بالقوه (جمعیت ده ساله و بیشتر) می شود. بنابراین با افزایش جمعیت در سن کار، تعداد افراد بیشتری جهت ورود به بازار کار خود را آماده می سازند.
- دوم اینکه، با افزایش جمعیت، بار تکفل (نسبت جمعیت به شاغلین) افزایش یافته و در نتیجه وضعیت معیشت خانوارها را تحت تاثیر قرار می دهد.
- سوم اینکه، جمعیت یک منطقه به معنای وجود یک پتانسیل مناسب برای تولید کالاها و خدمات است. برای نمونه، مناطق و یا روستاهای خالی از سکنه، امکان حداقل تولید را در منطقه از بین می برد. بنابراین جمعیت می تواند به عنوان یک پارامتر مثبت یا منفی در بازار کار مطرح باشد.
- با این توصیف، تحولات جمعیت استان البرز و در ذیل آن کرج )که آمار آن در صفحات بعدی خواهد آمد( نشان دهنده فشار بیش از حد جمعیت این استان در دهه اخیر بوده است که به تبع آن افزایش جمعیت فعال )عرضه نیروی کار( را به دنبال داشته است.
در این بخش برخی از ویژگیهای جمعیتی شهر کرج نظیر نوع خانوار، وضع جمعیت، سطح سواد، وضع مهاجرت، وضع اشتغال، وضع اقامت و … مورد بررسی قرار می گیرد.
۴-۱ بررسی جمعیتی شهرکرج از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۰
شهر کرج در سال ۱۳۳۵ دارای ۱۴۵۲۶ نفر جمعیت است. از کل جمعیت شهر کرج ۷۸۰۳ نفر را مرد و ۶۷۲۳ نفر را زن تشکیل می­ دهند. نسبت جنسی در شهر کرج ۱۱۶ نفر است. به عبارت دیگر در برابر هر ۱۰۰ زن، ۱۱۶ مرد وجود دارد. توزیع جمعیت به تفکیک سن و جنس در شهر کرج در جدول (۴-۱) نشان داده شده است.
جدول شماره (۴-۱): جمعیت بر حسب سن و جنس در کرج ۱۳۳۵

درصد

تعداد

سن

زن

مرد

مرد و زن

زن

مرد

مرد و زن

۱۰۰

۱۰۰

۱۰۰

۶۷۲۳

۷۸۰۳

۱۴۵۲۶

کلیه سنین

نظر دهید »
پایان نامه کارشناسی ارشد : تبیین سیره سیاسی و راهبردهای پیامبر اعظم(ص) در ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

«۱- غزالی اتصال و تلازم دین و سیاست را قطعی دانسته و مفروض می‌گیرد و لذا به مباحث مربوط به دین و سیاست پس از این پیش‌فرض می‌پردازد، از نگاه غزالی سیاستمداران و سطوح سیاست واجد مراتبند و بالاترین سطح سیاست را باید از عالی‌ترین مقامات دینی، یعنی انبیاء جست. به عبارت واضح‌تر او سیاست را در چهار مرتبه دسته‌بندی می‌کند، که مرتبه اول و اعلی مرتبه آن‌ها، سیاست انبیاست. و حکم ایشان هم بر خواص و هم بر عوام، و هم در ظاهر و هم در باطن جاری است. (سپس سیاست خلفا، سلاطین و ملوک، دیگر سیاست علما و نهایتاً سیاست واعظان). با این وصف رسول اکرم نه تنها رسالت سیاسی دارند، بلکه بالاترین سیاست‌ها نیز خاص ایشان است.
۲- در گفتمان اهل سنت، بحث خلافت پس از حضرت رسول بسیار مهم قلمداد می‌گردد. اما این تفکر نیز بر اساس مفروض غیرقابل تردیدی بنا شده است که سیاست از وظایف و شئون و مناصب نبوی است و لذا خلفا، خلیفهالرسول هستند و جانشینان او تلقی شده و به دنبال احیای سنت نبوی‌اند.
در این برداشت نه تنها چنانچه غزالی در فصل دوم کتاب اربعین ذیل اصل دهم می‌نویسد:
سرمایه سعادت و کلید خوشبختی پیروی از سنت و اقتدا به روش حضرت رسول اکرم(ص) است. در تمام حرکات و سکنات و کارهایی که از سرزده است حتی در کیفیت غذا خوردن و به پا خاستن و ایستادن و خوابیدن و سخن گفتن او» بلکه در گفتمان غالب و حاکم بر اهل سنت، حتی سنت سیاسی خلفای اربعه نیز قابل تبعیت و پیروی است و لذا به شیوه گزینش خلیفه از سوی خلفا استشهاد می‌گردد.
گرچه منابع اصلی مرجعیت در این مذهب، قرآن، سنت اجماع و قیاس‌اند. البته نگاه واقع‌گرایانه غزالی سبب می‌شود که با توجه به مسائل عصر خویش، در کنار خلافت به عنوان الگوی اصلی حکومت، به نحوی سلطنت (سلجوقی) را نیز توجیه شرعی نموده و مشروع قلمداد کند.
۳- از نگاه غزالی ضرورت امام و رهبر از نگاه دینی برای جامعه اسلامی نیز اجماع همه مسلمانان است، از این‌رو به صدر اسلام استشهاد می‌کند که صحابه به سرعت بعد از وفات پیامبر، برای نصب امام اقدام کردند و آن را امر مفروض، محتوم، واجب و فوری تلقی نمودند. به عبارت دیگر برخلاف گفتمان شیعی که در وجوب امامت از سوی خداوند برای حفظ قوانین شرع از تغییر و زیادی و نقصان، استدلال می‌کنند غزالی متناسب با باورهای اهل سنت تعیین حاکم و حکومت را حق مردم می‌داند و لذا به اجماع امت در صدر اسلام در تعیین خلیفه ارجاع می‌دهد».[۳۰۴]

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

نکته اول که در اینجا لازم است گفته شود آن است که از نگاه شیعیان در فرض تلازم دین و سیاست حاکمان بعد از نبی مکرم اسلام(ص) مشخص و معین شده‌اند و از طرف خداوند به این امر منصوب گشته‌اند. و این نصب را به صورت عام (نه به صورت افراد مشخص) به غیرمعصوم نیز تسری داده‌اند و از ولایت فقها در مقام ثبوت مانند ولایت معصومین(ع) دفاع می‌کنند.
اما از نگاه اهل سنت، ولایت به معنای سرپرستی جامعه و زمام‌داری پس از پیامبر(ص) همواره به صورت انتخابی بوده و به اجماع نخبگان امت بستگی دارد.
نکته دیگر این است که ما قائل به پیوند دین و سیاست در سیره سیاسی پیامبر اعظم(ص) هستیم، که در مباحث آینده به دلایل این پیوند، می‌پردازیم. ضمناً در خلال کلیه مباحث آینده، جواب مخالفین تلفیق دین و سیاست در سیره نبوی(ص) آورده می‌شود. انشاءالله.
۵-۱-۳- تفکیک ناپذیری سیاست و رسالت در سیره نبوی(ص)
هدف از بعثت پیامبران(ع)، دعوت به توحید، نفی شرک و سعادت اخروی انسان‌هاست، ولی این مسأله، نه تنها با وجود هدف‌های فرعی و مقدمی دنیوی دیگر منافاتی ندارد، بلکه رسیدن به سعادت اخروی نیازمند روش خاص در زندگی دنیوی است که عمل بر طبق آن می‌تواند سعادت اخروی را تضمین کند.[۳۰۵]
وقتی ما به قوانین مختلف اسلامی در شئون مختلف، نگاه می‌کنیم، متوجه این نکته می‌‌شویم که برای اجرای این قوانین نیاز به ساز و کارهای اجرایی است که این ساز و کارها در سایه وجود دولت اسلامی، تحقق پیدا می‌کند.
قوانین مثل، حد دزدی،[۳۰۶] یا حدّ زنا،[۳۰۷] یا مجازات محارب و مفسد فی الارض،[۳۰۸] و… نیاز به تشکیل دولت اسلامی دارد، و اجرای این قوانین در راستای هدف بعثت قرار دارد.
با اجرای صحیح کلیه قوانین اسلامی است که قسط و عدل در جامعه اسلامی محقق می‌شود، قرآن کریم، یکی از اهداف بعثت انبیاء را برپایی قسط و عدل می‌داند و می‌فرماید که: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ»[۳۰۹] همانا رسولان خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را برپا دارند و آهن را که در آن، سختی بسیار و منافعی برای مردم است، نازل کردیم تا خداوند بداند چه کسانی او و رسولانش را بی‌آنکه
او را ببینند، یاری می‌دهند، همانا خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است.
علامه طباطبایی می‌فرماید که: مقصود از میزان، در این آیه شریفه، دین می‌باشد.[۳۱۰] یعنی قانون، میزان، احکام و رهبری از سوی خداوند فرستاده شده و از مردم طلب یاری شده است. در این آیه در واقع به نقش مردم نیز اشاره شده است که آنان وظیفه دارند، عدالت‌خواه باشند و به یاری پیامبران برخیزند و عدالت اجتماعی را به وجود بیاورند.[۳۱۱]
بنابراین، اصلاح دنیا و آخرت مردم، هدف از بعثت پیامبر اکرم(ص) می‌باشد.
پیامبر اکرم(ص)، در ابتدای دعوت علنی خود، و در هنگامی که خویشان خود را دعوت کرده بود تا آنها را به پذیرش اسلام فرا بخواند، چنین فرمود:
«انی قد جئتکم بخیر الدنیا و الاخره وقد امرنی الله تعالی ان ادعوکم الیه فایکم یؤازونی علی هذا الامر علی ان یکون اخی ووصیّ و خلیفتی فیکم».[۳۱۲]
«همانا من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام و خداوند متعال به من فرمان داده تا شما را به آن دعوت کنم، پس کدام یک از شما مرا بر این کار یاری می‌دهد تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟»
حضرت علی(ع) نیز در خطبه‌هایی، خیرات و برکات مادی و معنوی را، که همگی ناشی از بعثت پیامبر اکرم(ص) و رهبری ایشان است، بیان می‌کند، ایشان، در خطبه ۱۰۴ نهج‌البلاغه چنین می‌فرماید:
«اما بعد، خداوند متعال زمانی محمد(ص) را برانگیخت که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانی نداشت و ادعای نبوت و وحی نمی‌کرد. پس با یارانش با مخالفان مبارزه کرد. او آنان را به سرمنزل نجات سوق داد و پیش از آنکه مرگشان فرا رسد، به آمادگی آنان مبادرت می‌ورزید و اگر کسی ناتوان یا شکسته حال می‌شد، او را تحت حمایت خویش در می‌آورد تا به سرمنزل مقصود برساند، مگر کسی که هیچ خیری در او نبود تا این که وسیله نجات مردم را به آنان شناساند و در محل مناسب، مکان داد. پس آسیای زندگی آنان به گردش درآمد و نیزه آنان صاف شد».[۳۱۳]
به این ترتیب، حضرت‌علی(ع)، نه تنها پیامبر اکرم(ص) را نجات دهنده‌ معنوی مردم از آتش دوزخ به سوی بهشت می‌داند، بلکه او را مصلح امور دنیوی آنان نیز معرفی می‌کند.
علاوه بر این در قرآن کریم، نیز آیات متعددی با عبارت «أَطِیعُوا اللَّهَ» آمده است که به روشنی بیانگر ولایت پیامبر اعظم(ص) می‌باشد. برای نمونه در آیه زیر می‌فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ…»[۳۱۴].
ای کسانی که ایمان آورده‌اید خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و کاردارانی که از شما هستند فرمان برید. پس هرگاه در چیزی اختلاف کردید آن را به خود و پیامبر(ص) ارجاع دهید…
خداوند در این آیه با صراحت دستور به اطاعت از پیامبر(ص) داده و آن را در کنار اطاعت خود نهاده است و با تکرار لفظ «أَطِیعُوا» آن را از اطاعت خدا جدا و بر آن تأکید کرده است.
این اطاعت از پیامبر اعظم(ص) اطاعت در مقام ابلاغ و رسالت ایشان نیست؛ زیرا پیامبر(ص) در این مقام اساساً امر و نهی‌ای ندارد تا اطاعت شود؛ اوامر و نواهی جاری شده بر زبان او اوامر و نواهی خود حق تعالی است و پیامبر(ص) فقط واسطه در ابلاغ آن است؛ در حالی که تکرار «أَطِیعُوا» نشان می‌‌دهد اطاعتی از خود رسول مدّنظر است.[۳۱۵]
حضرت امام خمینی(ره) درباره این آیه شریفه می‌نویسد:
«رسول خدا(ص) از آن روی که پیام‌آور وحی الهی است، از خود امر و نهی ندارد و اگر در زمینه احکام الهی دستوری دهد مثلاً به نماز امر کند… تنها ارشاد به فرمان خداوند است؛ زیرا او نسبت به اوامر و نواهی خداوند، صاحب امر و نهی نمی‌باشد، و صرفاً آن‌ها را ابلاغ نموده و از طرف خدای تعالی به مردم گزارش می‌دهد؛ چه دستورات امامان(ع) نیز درباره احکام الهی چنین است و از این نظر دستورات پیامبر و امام(ع) همانند دستورات فقیه برای مقلدین است… این اوامر، اوامر ارشادی است و مخالفت با آن‌ها تنها مخالفت با خداوند است نه مخالفت با رسول و امام و فقیه.
ولی اگر رسول از آن جهت که حاکم است، امر و نهی کرد اطاعت امر او واجب است از آن جهت که امر خود اوست، پس اگر به رفتن یک جنگی فرمان داد که به ناحیه‌ای اعزام شوید اطاعت او بر مؤمنان واجب است از جهت زعامت و حکومت وی؛ این‌گونه دستورات چون دستورات خداوند است و دیگر ارشاد به حکم الهی نیست، بلکه دستورات مستقلی است که اطاعتش واجب است، آیه شریف «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» ناظر به این اوامر و نواهی است که از پیامبر(ص) و اولی الامر صادر می‌شود».[۳۱۶]
در آیه دیگری، خداوند متعال، اطاعت از پیامبر اعظم(ص) را در حکم اطاعت از خود اعتبار فرموده است؛ زیرا می‌فرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً»[۳۱۷] هرکس رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هرکس روی گرداند پس ما تو را نگهبان آنان نفرستادیم.
یکسان اعتبار کردن این دو اطاعت نشان می‌دهد پیامبر اعظم(ص) دارای ولایت الهیّه بوده‌اند.
در آیه دیگری خدای متعال می‌فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[۳۱۸] پیامبر از خود مؤمنان بر‌ آنان سزاوارتر است. این دقیقاً معنای ولایت است؛ یعنی سزاوارتر بودن نسبت به دیگری در تصمیم‌گیری برای او.
در آیه ولایت نیز باز بر ولایت پیامبر گرامی(ص) تأکید آشکاری شده است:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»[۳۱۹].
همانا ولی شما خداوند و رسول او و کسانی‌اند که ایمان آورده‌اند، هم آنان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. در این آیه شریفه اولاً به حصر ولایت در خدا، رسول و الذین آمنوا …، اشاره شده است و ثانیاً در این آیه ولایت پیامبر(ص) بر سیاق ولایت خداوند آورده شده است. از این‌رو ولایت او همچون ولایت خداوند عام و فراگیر است.
علامه طباطبایی درباره مشروعیت حکومت نبوی(ص) می‌نویسد:
«رسول خدا(ص) بر همه شئون جامعه اسلامی در جهت نیل آنان به سوی خداوند و فرمانروایی وقضاء بین آنان ولایت دارد. پس بر مردم است که از او اطاعت مطلقه کنند. در حقیقت ولایت پیامبر اکرم(ص) به ولایت تشریعی خداوند باز می‌گردد».[۳۲۰]
آیه دیگری که بیانگر ولایت پیامبر اعظم(ص) است، آیه زیر می‌باشد:
«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»[۳۲۱].
هیچ مرد و زن مؤمن و مؤمنه‌ای را در کاری که خدا و رسول خدا حکم کند اراده و اختیاری نیست و هرکس نافرمانی خدا و رسول کند دانسته به گمراهی سخت و آشکاری افتاده است.
و آیات زیاد دیگری که بر ولایت پیامبر(ص) تأکید شده که جهت رعایت اختصار، از آوردن آنها خودداری می‌شود.
نتیجه‌ای که از آیات مختلف درباره ولایت پیامبر اکرم(ص) می‌گیریم، آن است که آن حضرت از طرف خداوند متعال دارای ولایت سیاسی و ولایت بر حاکمیت بوده‌اند و منشأ قدرت ایشان الهی است.
پیامبر اسلام(ص) مظهر قدرت عالی بود که به واسطه وحی هم به وضع قانون پرداخت و هم مجری مطلقه آن بود.
محمدمهدی شمس‌الدین در این خصوص می‌گوید: «در تفکر اسلامی حق حاکمیت و سلطه مطلقه مخصوص ذات اقدس خداست و این حق نسبت به خدای تعالی ثابت است و مرجعیت علیا در دنیا و آخرت از آن اوست … و در جای جای قرآن کریم، این حقیقت فعلی و بدیهی و ارشاد به آن گوشزد شده است. بنابراین، مشروعیت سلطه در جامعه باید از حاکمیت الله برخیزد هیچ سلطه‌ای خارج از حاکمیت الله مشروعیت ندارد، تجسم فعلی حاکمیت الله بر جهان و جامعه، محمد رسول الله(ص) است و ده‌ها آیه قرآن کریم این حقیقت را به اثبات رسانده است. این واقعیت مفهوم کاملاً جدیدی به سلطه، در حکومت و اداره داده است که در تاریخ بشر بی‌سابقه است … پیامبر به عنوان قائد و حاکم، این مفهوم را در رفتار خود مجسم کرد، و از روز آغازین، به قصد بنای اجتماعی سیاسی و دولت و بر اساس نبوت و رسالتی که داشت در صحیفه بیان کرد».[۳۲۲]
پیامبر اسلام(ص) پس از هجرت به مدینه به تأسیس حکومت پرداخت. تأسیس حکومت در مدینه و در تاریخ اسلام از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. یکی از پژوهشگران در این‌باره می‌نویسد: «نخستین جامعه مؤمنان در آن زمان در همین شهر (مدینه) تشکیل شد و در همین هجرت بود که عصر تازه‌ای را در تاریخ نوع بشر آغاز کرد. باید به این واقعیت توجه کنیم که مدینه از آن جهت به این نام نامیده شد که در همین شهر بود که دین راستین برای نوع بشر تحقق پیدا کرد. مسلمانان در آنجا خود را بنده‌وار در خدمت وزیر فرمان و قضاوت پیامبر و دیانت او قرار دادند و دین و وام نسبت به خدا صورت قطعی به خود گرفت. شهر پیامبر به معنای مکانی شد که دین صحیح در زیر فرمان و حکم و قضاوت او عملاً به وجود آمد. علاوه بر این می‌بایستی توجه کنیم که شهر مدینه برای جامعه اسلامی نماینده نظم اجتماعی سیاسی اسلام شده و برای فرد مؤمن به صورت نمادی از بدن موجودی در آمد که در آن روح ناطق و منطقی به تقلید از او،(ص) قدرت و حکومت صحیح را به جریان می‌اندازد».[۳۲۳]
در سابق گفته شد: که ایشان هنگام دعوت اقوام خویش به اسلام، به آنان خیر دنیا و آخرت را نوید داد و به هیچ وجه، تنها به سعادت اخروی اکتفا نکرد. از سوی دیگر، حتی خیرات دنیا را به خیرات معنوی مقید نساخت تا گفته شود که مقصود آن حضرت از خیرات دنیا امور معنوی است، نه امور مادی؛ مانند وضعیت معیشت و زندگانی و حکومت، بلکه آن حضرت همه خیرات دنیا و‌آخرت را در دستور کار خویش قرار داد. البته جای دقت‌ دارد که حضرت، در سخ
نان خویش دنیا را بر آخرت مقدم داشت و این ممکن است اشعار بر این نکته داشته باشد. که اصلاح امور دنیوی، به عنوان مقدمه آخرت، از این جهت دارای اهمیت بیشتری باشد.[۳۲۴]
و در همان حدیث معروف انذار که آن حضرت، علی(ع) را خلیفه و وصی پس از خود معرفی کرد و در حقیقت، جانشین خویش را معیّن ساخت.[۳۲۵]
این نیز روشن می‌کند که حضرت رسول اکرم(ص) از همان ابتدا به فکر حکومت بودند که جانشین برای خویش تعیین کردند تا امور امت را پیش ببرد. خلافت و وصی بودن حضرت علی(ع) برای پیامبر(ص) به معنای استمرار بخشیدن به حکومتی است که آن حضرت قصد بر پا ساختن آن را داشت. حاضران در جلسه انذار نیز همین برداشت و معنا را از خلافت و وصی بودن حضرت علی(ع) داشتند به همین علت با تمسخر به ابوطالب گفتند: «اطع ابنک فقد امّره علیک»[۳۲۶] پسرت را اطاعت کن که او را بر تو امارت و حکومت بخشیده است.
بنابراین از کلیه مباحث، چنین نتیجه می‌گیریم که:
وقتی از طرف خداوند ولایت سیاسی نیز بر دوش پیامبر(ص) نهاده شده است و از طرفی دیگر احکام اسلام بخش اعظمی از آن را مسائل اجتماعی و جزایی و سیاسی تشکیل می‌دهند و برای اجرای این احکام نیاز به داشتن قدرت می‌باشد، لذا بر حضرت رسول اکرم(ص) ضروری بود که به دنبال حکومت باشد تا بتواند به وظایفی که خداوند از ایشان خواسته است به نحو احسن عمل بکند. ضمناً از مباحث قبل این نتیجه برداشت می‌شود که حکومت ایشان مصداق بارز پیوند دین و سیاست بوده است و منشأ مشروعیت و قدرت ایشان الهی بوده است.
۲- ۳- مرزهای قدرت در سیره سیاسی پیامبر(ص)
سؤال اصلی در اینجا این است که: آیا قدرت در سیره سیاسی پیامبر(ص) در چارچوب منافع ملی دولت خویش خلاصه می‌شد یا اینکه نبی اکرم(ص) به خاطر رسالت جهانی که داشت در فکر گسترش قدرت سیاسی خود به سایر مناطق و دولت‌ها بود؟
مسأله قدرت در سیره سیاسی پیامبر(ص) صرفاً محدود به جنبه‌های مادی قدرت نیست. اگرچه برای رسول خدا(ص) کسب عدّه و عُدّه از جایگاه خاصی برخوردار بود اما هدف، تصرف اراضی و سیطره بر ملت‌ها نبود، بلکه کسب قدرت و اقتدار در چارچوب انگیزه‌ها و غایات بعثت معنی می‌یابد.
در همان روزها اول بعثت، هنگامی که رسول خدا(ص) دعوت خویش را علنی کردند، «عتبه بن ربیعه» که از بزرگان قریش بود، نزد پیامبر(ص) آمد و پیشنهاداتی به وی داد، عتبه گفت: «ای برادرزاده اگر منظورت از این سخنان که می‌گویی اندوختن ثروت و به دست آوردن مال است، ما حاضریم آن قدر برای تو مال و ثروت جمع‌آ‌وری کنیم تا آنجا که ثروت تو به دارایی ما بچربد! و اگر مقصودت آن است که کسب شخصیتی کنی ما حاضریم تو را بزرگ خود قرار داده و هیچ کاری را بدون اذن تو انجام ندهیم، و اگر هدف سلطنت و ریاست است ما تو را سلطان و رئیس خود قرار می‌دهیم و اگر جن‌زده شده‌ای که نمی‌توانی آن را از خود دور سازی، برایت طبیبی بیاوریم تا تو را مداوا کند و هر چه مخارج مداوای تو شد، ما از مال خود بپردازیم تا بهبود یابی».[۳۲۷]
رسول خدا(ص) در جواب او چنین گفت:
«این‌ها نیست که شماها خیال می‌کنید، نه آمده‌ام که مال و ثروتی از شما بگیرم و نه می‌خواهم شخصیتی در میان شما کسب کنم، نه سلطنت به سر شما را می‌جویم، بلکه خدای تعالی مرا به رسالت به سوی شما فرستاده، و کتابی بر من نازل کرده و به من دستور داده تا شما را از عذاب او بترسانم و به نعمت‌ها و لذایذ بی‌پایان آن جهان بشارت دهم. من نیز بدین کار اقدام کرده و رسالت خویش را به شما ابلاغ کردم. پس اگر پذیرفتید بهره دنیا و آخرت از آن شما است و اگر نپذیرفتید، من در برابر شما صبر می‌کنم تا خداوند میان من و شما حکم کند».[۳۲۸]

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 362
  • 363
  • 364
  • ...
  • 365
  • ...
  • 366
  • 367
  • 368
  • ...
  • 369
  • ...
  • 370
  • 371
  • 372
  • ...
  • 459

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 اعتماد و احترام در رابطه
 نگهداری صحیح گربه
 سوال حیاتی پیش از ازدواج
 مناسب نبودن سگ هاسکی برای همه
 ساخت بازی هوش مصنوعی درآمدزا
 جلوگیری از وابستگی عاطفی منفی
 آموزش ساخت بازی هوش مصنوعی
 آموزش Leonardo AI کاربردی
 ترجمه دقیق با هوش مصنوعی
 صحبت صحیح با گربه‌ها
 علت گاز گرفتن توله سگ‌ها
 معرفی سگ شکاری پوینتر
 توکسوپلاسموز در گربه‌ها
 افزایش درآمد از آموزش آنلاین
 حفظ هویت در روابط
 افزایش فروش فایل‌های آموزشی جهانی
 آموزش سریع کوپایلوت
 واکنش به خیانت
 محتوا همیشه سبز فروشگاهی
 اشتباهات رایج ChatGPT
 راز جذب مردان
 طراحی لباس سفارشی آنلاین
 معرفی سگ‌های تازی
 حفظ خود در روابط
 درمان سرماخوردگی سگ خانگی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • دانلود فایل پایان نامه با فرمت word : دانلود پروژه های پژوهشی در رابطه با تبیین نقش شبکه ...
  • دانلود منابع دانشگاهی : پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد ارزیابی کارایی وصول مطالبات گاز بهاء ...
  • پایان نامه کارشناسی ارشد : راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد :بررسی و تحلیل ریسک ...
  • راهنمای نگارش مقاله دانشگاهی و تحقیقاتی درباره تاثیر یک جلسه ...
  • مقطع کارشناسی ارشد : مقالات و پایان نامه ها در رابطه ...
  • منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله شناسایی و اولویت ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع ارزیابی آزمایشگاهی ترکیبات و اثرات ...
  • دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره بررسی تطبیقی ...
  • دانلود منابع دانشگاهی : راهنمای نگارش پایان نامه و مقاله درباره ...
  • مطالب پژوهشی درباره : الگویی برای کسب موفقیت فن ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع بررسی آرا ...
  • فایل ها درباره : مدیریت سود و سیاست های ...
  • پژوهش های کارشناسی ارشد درباره بررسی عوامل موثر بر میزان اثربخشی ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع تاثیر ارائه ...
  • دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع بررسی ...
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع بررسی تأثیر ...
  • پایان نامه کارشناسی ارشد : منابع کارشناسی ارشد درباره : ماهی کپور ...
  • سایت دانلود پایان نامه: منابع کارشناسی ارشد با موضوع : ارائه ...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان