مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پایان نامه در رابطه با حمایت دیپلماتیک از ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

و) استمرار تابعیت تا پایان شور دادگاه و یا صدور حکم
طبق این نظریه، تابعیت شخص متضرر باید از زمان ورود خسارت تا پایان جلسات شفاهی در داگاه (شور داگاه) و یا تا زمان صدور حکم استمرار داشته باشد. با این استدلال که ضمن جریان دعوی و تا قبل از ختم دادرسی، باب رسیدگی در دادگاه مفتوح و طرفین (خواهان و خوانده) می توانند ادله و مدارک جدیدی را ابراز و یا دلایل طرف مقابل را رد نمایند (برای مثال خوانده می تواند به اثبات این امر بپردازد که تابعیت ذینفع تغییر یافته است) دادگاه نیز دلایل ابرازی را مورد بررسی قرار می دهد.[۴۰]

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

در اینجا این سؤال مطرح می گردد که اصولاً چرا تابعیت شخص متضرر باید از زمان ورود خسارت تا مدتی تداوم داشته باشد؟ در واقع چه فوایدی مترتب بر این اصل است؟ اصولاً چگونه می توان این قاعده را توجیه نمود؟
توجیهات و فوایدی که در خصوص قاعده استمرار تابعیت شخص متضرر تا هر یک از مدتهای مزبور می تواند داشته باشد عبارتند از:
اولاً- دولت خواهان مایل نیست از دعوی شخصی حمایت نماید که در زمان ورود خسارت تبعه او نبوده، زیرا چنانچه قادر به اثبات رابطه تابعیت نباشد، بلحاظ فقدان نفع معقول در قضیه، دعوی او رد می شود. ضمن اینکه خوانده نیز تمایل ندارد به شخصی غرامت بپردازد که تبعه کشوری که با او برای مثال قرارداد داوری منعقد نموده، نباشد.[۴۱]
ثانیاً- اتباع به اختیار خود دولت حمایت کننده انتخاب نمی کنند تا با رفتن به زیر چتر یک دولت قوی، در پی احقاق حق یا جلب منفعتی باشند.[۴۲]
ثالثاً- مانع سوء استفاده اشخاص و کشورهاست. تحصیل دعوای قدیمی از ناحیه کشوری ممکن است وسیله ای جهت اعمال فشار سیاسی به کشور خوانده باشد.[۴۳]
قاعده استمرار تابعیت مدعی، خود نیز قابل انتقاد می باشد، زیرا در تعارض با دو گرایش است:
اولا) دکترینی که خسارت وارده به شخص را، خسارت به دولت متبوع او تلقی می نمایند.
اولاً این گرایش دولت به عنوان دارنده حق حمایت دیپلماتیک در واقع در پی تحقق حقوق خود که در اثر خسارت به تبعه اش نقض گردیده، می باشد. بنابراین با این اوصاف اصولاً نباید تداوم یا عدم استمرار تابعیت شخص متضرر تأثیر در حق دولت متبوعش داشته باشد و صرفاً کافی است دولت متبوع شخص متضرر ثابت نماید که شخص در حین وقوع عمل ناقض حقوق و ورود خسارت تبعه او بوده، دیگر استمرار تابعیت شخص متضرر ضرورتی نخواهد داشت. بعبارتی واگذاری و انتقال ادعا همچنین تغییرات ارادی تابعیت نباید اشکالی ایجاد نماید در حالیکه چنین نیست.[۴۴]
ثانیاً) گرایش های جدیدی که با تلقی نمودن شخص بعنوان تابعی از حقوق بین الملل و اعطای حق رجوع مستقیم شخص به مراجع بین المللی می باشد.
در این نگرش حمایت دیپلماتیک، حق مطلق شخص است، اما حق عملی جهت اجرای حز مزبور، تحت شرایطی با دولت متبوع شخص متضرر است. در واقع اقدامات دولت متبوع شخص متضرر در قالب حمایت دیپلماتیک، از جانب شخص متضرر می باشد نه اقدام از ناحیه خود. در این قاعده جایگاه اشخاص در حقوق بین الملل نادیده گرفته شده و شخص وابسته به دولت متبوعش تلقی گردیده است. با شناخت موردی حق مراجعه مستقیم یا غیر مستقیم شخص متضرر به مراجع بین المللی جهت احقاق حقوق تقویت شده (با مبنای قراردادی)، استمرار تابعیت اساساً ضرورتی ندارد و صرفاً کافی است شخص متضرر ثابت نماید که در حین وقوع خسارت تبعه یکی از دول منعاقد بوده است.
صرفنظر از اینکه وجود رابطه تابعیت بین شخص متضرر و دولت حامی است (جز در موارد اثتثنایی نظیر وجود موافقتنامه ای خاص) که اعمال حمایت دیپلماتیک از ناحیه دولتی را ممکن می سازد، اما این تابعیت باید در یک خلال زمانی تداوم داشته باشد. بنابراین باید استثنائاتی را در خصوص این قاعده پذیرفت. بدین وصف که چنانچه حق مراجعه مستقیم یا غیر مستقیم به مراجع جهت احقاق حقوق تفویت شده شخص متضرر شناسایی شده باشد، اساساً استمرار تابعیت شخص متضرر به دولت متبوعش ضرورتی ندارد. در غیر این صورت تابعیت مدعی بنا به استدلالات فوق الاشعار باید از زمان وقوع عمل ناقض حقوق و ورود خسارت تا زمان صدور حکم استمرار داشته باشد.
قابل ذکر است که قاعده استمرار تابعیت از قواعد آمره حقوق بین المللی نیست. بنابراین طرفین می توانند ضمن معاهداتی قاعده مزبور را تا مواعدی معین مشخص و یا با توافق، از آن عدول نماید. این توافق می تواند صریح یا ضمنی باشد.[۴۵]
حال باید دید چنانچه تابعیت شخص متضرر متعاقب ورود خسارت تغییر یابد حمایت دیپلماتیک از شخص به چه نحو صورت می پذیرد؟
پاسخ سؤال مزبور با عنایت به نحوه تغییر تابعیت شخص، متفاوت است:
۱- در مواردی که تابعیت شخص متضرر بعد از ایراد خسارت از روی حسن نیت و بدون توجه به اقامه دعوی تغییر می یابد (برای مثال تغییر تابعیت شخص به صورت غیر ارادی و ناشی از واگذاری سرزمین یا جانشینی کشور و… باشد) قاعده استمرار تابعیت منجر به بی عدالتی می گردد. بدین لحاظ که ممکن است دولت پیشین شخص متضرر، بنا به دلایلی در اعمال حمایت دیپلماتیک از شخص متضرر ممانعت نماید و دولت جدید متبوع شخص نیز با این استدلال که در زمان ورود خسارت شخص تبعه او نبوده اقدام به حمایت دیپلماتیک ننماید. در این صورت تخلف از حقوق بدون ضمانت اجرا مانده و خسارت شخص متضرر بدون جبران باقی و احقاق حقی صورت نمی پذیرد. در این قبیل موارد بدون توجه به تغییر تابعیت می بایست از شخص متضرر حمایت بعمل آید. حال چنانچه شخص قادر به انتخاب اینکه کدام دولت (دولت اصلی یا جدید) از ناحیه او اقامه دعوی نماید، دولت جدید تعبعه در صورت انتخاب آن از ناحیه شخص متضرر می تواند اقدام به طرح دعوی در قالب حمایت دیپلماتیک نماید.[۴۶]
۲- گاه تغییر تابعیت شخص متضرر بصورت ارادی و جهت تحصیل تابعیت و جلب حمایت یک دولت قوی صورت می پذیرد که در این مورد تابع مدافع می تواند موانعی جهت اقدام دولت حامی ایجاد نماید.[۴۷] از طرفی حمایت دیپلماتیک از ناحیه دولت جدید متبوع شخص متضرر اساساً قابل پذیرش در مراجع ذیصلاح بین المللی نیست.
در شقوق مختلف ماده ۹ طرح پیش نویس حمایت دیپلماتیک،[۴۸] مسائل مربوط به تغییر تابعیت شخص متضرر اینگونه پیش بینی گردیده است:
۱- چنانچه تابعیت شخص متضرر متعاقب ورود خسارت از روی حسن نیت تغییر یافته باشد، کشور جدید تبعه می تواند حمایت دیپلماتیک را از ناحیه شخص متضرر در رابطه با خسارات وارده اعمال نماید، مشروط بر این که کشور اصلی تبعه اقدام به حمایت دیپلماتیک ننموده باشد و یا اعمال ننماید.
۲- تغییر تابعیت شخص متضرر یا انتقال ادعا به تبعه کشور دیگر، تأثیری بر حق کشور اصلی تبعه در اقامه دعوی از طرف خود، جهت خسارات وارده به منافع عمومی که از طریق خسارات وارده به شخص حادث گردیده- هنگامیکه شخص هنوز تبعه آن کشور است- نمی گذارد.
۳- حمایت دیپلماتیک نمی تواند توسط دولت جدید تبعه علیه دولت متبوع سابق او در رابطه با خسارات وارده به شخص، موقعیکه شخص متضرر تبعه دولت سابق بوده، اعمال گردد.
ماده ۹ سعی در آزاد کردن تأسیس حمایت دیپلماتیک از سلسله قواعد استمرار تابعیت نموده و یک رژیم منعطف تری را ایجاد نموده است. در این ماده حق دولت اصلی تبعه جهت اقامه دعوی در مواردیکه منافع کشور نیز تحت تأثیر قرار گرفته تضمین و در واقع حق ویژه ای جهت کشور اصلی تبعه شناسایی گردیده است. بعبارت دیگر در صورت اعمال حمایت دیپلماتیک از ناحیه دولت جدید متبوع شخص متضرر، دولت اصلی تبعه نیز می تواند جهت احقاق حقوق تفویت شده خود اقامه دعوی نماید.
به نظر می رسد در صورت تغییر غیر ارادی و از روی حسن نیت تابعیت شخص متضرر، باید حسب مورد توسط دولت اصلی و جدید متبوع شخص متضرر حمایت دیپلماتیک بعمل آید. اما باید همواره به این نکته نیز توجه داشت که:
اولاً: باید مانع سوء استفاده از این استثنائات گردید. جهت جلوگیری از این امر باید حق تقدم را به دولت اصلی تبعه بدهیم.
ثانیاً: لغو قاعده استمرار تابعیت نباید منجر به این شود که دولت جدید تبعه اجازه اقامه دعوی از ناحیه تبعه جدیدش را در مقابل دولت سابق تبعه که خسارات، قابل استناد به او بوده، داشته باشد.
مبحث دوم- اصل کلی حمایت دیپلماتیک از اشخاص حقوقی
از آنجائیکه اشخاص حقوقی مورد بحث بر مبنای ضوابط مندرج در قانون داخلی کشورها توسط شخص یا اشخاص اعم از حقیقی یا حقوقی ایجاد و دارای شخصیت حقوقی در چهار چوب حقوق داخلی می گردند، بنابراین ضرورتاً مرتبط با نظم حقوقی دولت معینی هستند و این تعلق با ایجاد علقه «تابعیت»- نظیر آنچه که بین یک دولت و شخص حقیقی وجود دارد منتهی با شکل و ترتیبات دیگر میسر می گردد. بنابراین چنانچه اعمال خلاف حقوق بین الملل تابعی منجر به ورود خسارت به اشخاص مزبور گردیده و تابع متخلف از احقاق حق و جبران خسارات وارده به آنها در سطح داخل امتناع نماید، این سؤال مطرح می گردد که شخص حقوقی متضرر به چه نحو می تواند جهت جبران خسارات وارده به خود، مسئولیت بین المللی تابع مختلف را در سطح بین المللی مطرح نماید؟
رویه قضایی بین المللی، اصل کلی در حمایت دیپلماتیک از اشخاص حقوقی متضرر را از آن دولت متبوع شخص حقوقی می داند و از آنجائیکه اقدامات حمایتی از اشخاص حقوقی تابع قواعد عمومی مسئولیت بین المللی است. بنابراین شرط حمایت مزبور، وجود رابطه و پیوند حقوقی «تابعیت» بین اینگونه اشخاص و دولت حامی می باشد.
همانطور که قبلاً نیز اشاره گردید در واقع وجود علقه تابعیت بین دولت حامی و شخص حقوقی است که دولت متبوع را مجاز می سازد که در صورت لزوم از شخص حقوقی تابع خود، حمایت دیپلماتیک نماید.
اصل کلی مزبور در قضیه بارسلونا تراکشن[۴۹] اختلاف بین اسپانیا و بلژیک توسط دیوان بین المللی دادگستری مورد تأیید و تصدیق قرار گرفت، بدین وصل که «چنانچه در نتیجه اقدامات مخالف حقوق تابعی، به حقوق قانونی یک شرکت خسارت وارد گردد، طبق قاعده کلی حقوق بین الملل صرفاً دولت متبوع این شرکت حق اقامه دعوی دارد…»[۵۰]
حال این سؤال مطرح می گردد که چه دولتی اساساً دولت متبوع شخص حقوقی محسوب می گردد؟ بعبارتی چه روشهایی در زمینه تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بکار گرفته می شود؟
تطبیق موازین حمایت دیپلماتیک نسبت به نهادهای مزبور، خصوصاً شرکتهای چند ملیتی به چه نحو امکان پذیر است؟
در دکترین و حقوق داخلی کشورها در تعیین ضوابط و عناصری که بر مبنای آن حکم بر اصالت تابعیت شخص حقوقی داده می شود، اختلاف نظرهایی موجود است و این عوامل ارتباط از کشوری به کشور دیگر تفاوت دارند.[۵۱] اما هنگامیکه به منظور اجرای حمایت دیپلماتیک علقه بین شخص حقوقی و دولت متبوع او مورد بررسی قرار می گیرد و در مورد این علقه (تابعیت) اختلاف نظر موجود است، مراجع بین المللی ضابطه تحقیق در خصوص توصیف رابطه تابعیت اشخاص حقوقی را از طریق ارجاع به معیارها و قواعد ویژه شناخته شده در حقوق بین الملل تعیین می نمایند. هرچند در برخی موارد به نظام حقوق داخلی طرفهای اختلاف در خصوص موازین مربوط به تابعیت شخص حقوقی- در تشخیص اصالت تابعیت مراجعه می گردد.
اما النهایه حقوق بین الملل است که تشخیص می دهد یک شخص حقوقی ترجیحاً تابع چه دولتی است.[۵۲]
در دکترین و رویه بین المللی معمولاً معیارها و اسلوبهای ذیل در تعیین تابعیت اشخاص حقوقی بکار گرفته می شوند[۵۳] که به شرح ذیل مورد بررسی قرار می گیرند:
۱- مرکز اداری و حقوقی شخص حقوقی (اقامتگاه شخص حقوقی):
براساس این نظریه، شخص حقوقی تابعیت کشوری را داراست که مرکز اداری و حقوقی آن در آنجا واقع شده است، زیرا مرکز اصلی مظهر موجودیت شخص حقوقی است.[۵۴]
۲- محل تأسیس و ثبت:
براساس این نظریه، شخص حقوقی تابع کشوری است که اساسنامه یا شرکتنامه آن در آنجا تنظیم و به ثبت رسیده است.[۵۵]
۳- معیار کنترل (تابعیت مؤثر):
براساس این نظریه، تابعیت شخص حقوقی با توجه به تابعیت اشخاصی که با در دست داشتن اکثریت سهام، مدیریت شخص حقوقی را عملاً کنترل نموده، و شخص حقوقی بر طبق تصمیمات و اراده آنها فعالیت می نماید، تعیین می گردد. بعبارتی تابعیت شخص حقوقی با تابعیت اشخاصی که سیاسی عمومی، اداری و اقتصادی شخص حقوقی را اداره می نماید مشخص می گردد.[۵۶]
آنچه که قابل ذکر است:
اولا) در زمینه حمایت دیپلماتیک از اشخاص حقوقی هیچ ضابطه مطلقی جهت تشخیص ارتباط قاطع، مورد پذیرش دکترین و رویه قضایی بین المللی قرار نگرفته است و ضوابط مزبور جنبه نسبی داشته و از قضیه ای به قضیه دیگر متفاوت است، اما با بررسی رویه متداول مراجع بین المللی و اسناد بین المللی معتبر که معمولاً تلفیقی از معیارهای مزبور در تعیین تابعیت شخص حقوقی ملاک عمل قرار می گیرد می توان به یکسری قواعد و اصول کلی دست یافت و دو قاعده اقامتگاه و محل تأسیس را صرفنظر از وجود سایر عوامل ارتباط شرط لازم اعمال حمایت دیپلماتیک تلقی نمود.[۵۷]
ثانیاً: در رویه قضایی بین المللی گاه در خصوص اشخاص حقوقی پیوند مؤثر و فعال بین شخص حقوقی[۵۸] و دولت متبوع او لحاظ نگردیده است. بعبارتی در این موارد تابعیت مؤثر در خصوص اشخاص حقوقی شرط صحت و اصالت تابعیت نبوده است.
همانطور که در قضیه بارسلونا تراکشن[۵۹] دیوان صرفنظر از اینکه بیش از ۸۸ درصد سهامداران شرکت بارسلونا بلژیکی بود و عملاً بدست آنها کنترل می گردید و دارای پیوند واقعی با شرکت بودند با تلفیقی از دو معیار رابطه الحاق (ثبت) و مقر شرکت (اقامتگاه) صرفاً دولت کانادا را دولت متبوع شرکت و صالح جهت اعمال حمایت دیپلماتیک از شخص حقوقی مزبور دانست.
در حالیکه وجود پیوند واقعی عملی بین دولت متبوع کنترل کنندگان شخص حقوقی و مؤسسه مربوط و وجود منافع عمیق تر دولت متبوع سهامداران و کنترل کنندگان، به نوعی در تقویت حمایت دولت متبوع سهامداران و احیاناً پذیرش آن کمک می نماید.
علاوه بر اشخاص حقوقی موضوع بحث، چنانچه اعمال ناقض حقوق بین الملل تابع منجر به ورود خسارت به اشیایی نظیر کشتی ها، هوناپیماها، سفاین فضایی و… گردد. کشور متبوع اشیاء مزبور حسب مورد (کشور محل ثبت، کشور صاحب پرچم، کشور پرتاب کننده) حق اعطای حمایت دیپلماتیک در مقابل عمل نقض بین المللی که نسبت به اشیاء مزبور ارتکاب و منجر به ورود خسارت به آنها گردیده را دارد. هرچند حق حمایت کشور متبوع خدمه و مسافرینی که تابعیت کشور محل ثبت یا کشور صاحب پرچم را ندارند نیز رد نمی گردد.[۶۰]
مبحث سوم-استثناء پذیرش حمایت دیپلماتیک از صاحبان سهام و…
سوالی که در اینجا مطرح می گردد این است که آیا اعمال حمایت دیپلماتیک را صرفا می بایست در خصوص دولت متبوع اشخاص حقوقی قابل اعمال دانست یا آنکه می توان حقوق خاصی را نیز مستقلا در خصوص صاحبان سهام ، کارکنان و طلبکاران شخص حقوقی – صرفا به عنوان سهامداران ، کارکنان یا طلبکاران – صرفنظر از پشتیبانمی از شخص حقوقی که در فعالیتش شرکت دارند تصور نمود ؟ به عبارت دیگر چنانچه شخص حقوقی از اقدامات ناقض حقوق قابل انتساب به تابعی از حقوق بین المللی به حمایت دیپلماتیک دولت متبوع خویش متوسل گردد در . در این صورت آیا کارکنان فعال در شخص حقوقی، سهامداران خارجی سرمایه گذار و طلبکاران شخص حقوقی می توانند ، صرفنظر از شخصیت حقوقی شخص حقوقی ، مستقل از آن به حمایت دیپلماتیک دولت متبوع خود متوسل گردند یا خیر ؟
شناسایی یا عدم شناسایی حق حمایت دیپلماتیک به صورت مستقل جهت سهامداران اساسا متاثر از دو نظریه مختلف و متضادی است که در خصوص ماهیت شخص حقوقی ارائه گردیده است هرچند نظریات دیگری نیز در آن خصوص ابراز گردیده که اصولا مرتبط با این مقوله نمی باشد که به شرح ذیل مورد بررسی قرار می گیرند :
الف) نظریه فرضی بودن شخصیت حقوقی شخص حقوقی
نظریه پردازان قدیمی با نوعی تردید و ابهام در خصوص شخصیت ، وضعیت و تابعیت اشخاص حقوقی بر این عقیده هستند که هر شخص حقوقی ، موجودی مجرد و حقوقی محسوب می شود که در اثر اعمال مفهومه جعل حقوقی ، شخصیتی کاملا جدا و مستقل از شخصیت شرکا داشته ، شخصیت حقوقی ابداعی دارد . مطالب نظریه مزبور ، در صورت ورود خسارت به شخص حقوقی در اثر اعمال ناقض حقوق بین الملل تابعی ، صرفا دولت متبوع شخص حقوقی قادر به اعمال حمایت دیپلماتیک است[۶۱] .

نظر دهید »
منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله ارزیابی ارتباط بین استراتژی ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

کارایی مقیاس: با فرض بازدهی ثابت نسبت به مقیاس، اندازه سازمان در تعیین کارایی نسبی مورد توجه قرار نمی‌گیرد وسازمانهای کوچک می توانند ستاده‌ها را با همان نسبتهای نهاده به ستاده سازمان‌های بزرگتر تولید نمایند. این فرض در حالتی است که صرفه‌های مقیاس یا عدم صرفه‌های مقیاس وجود ندارد به طوری که دو برابر کردن همه نهاده یا منجر به دو برابر شدن تمام ستاده‌ها خواهد شد. به هر حال این فرض برای خدماتی که صرفه‌های مقیاس دارند (بازده صعودی نسبت به مقیاس) و برای سایر خدمات، سازمان‌ها ممکن است بزرگ باشند و عدم صرفه‌جویی در مقیاس داشته باشند یا بازدهی نزولی نسبت به مقیاس( که در این حالت دو برابر کردن همه نهاده‌ها منجر به کمتر از دو برابر شدن ستاده‌ها خواهد شد) نامناسب است(مجیبی وهمکاران،۲۸۴،۱۳۹۲).

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

ناکارایی

همواره در یک سازمان این سئوال مطرح است که آیا سازمان مسئولیت‌های خود را با صرف حداقل داده‌ها انجام می‌دهد یا خیر. تلاش در جهت یافتن پاسخ برای این سئوال ممکن است زمینه‌هایی از موارد ناکارایی را در سازمان نشان دهد. نمونه‌هایی از ناکارایی عملیاتی که باید نسبت‌به آن هوشیار بود عبارت است از:
استفاده نامناسب از روش های دستی ومکانیزه،
کاغذبازی بیهوده،
سیستمها و روش های ناکارای عملیاتی،
سلسله مراتب ویا الگوهای ارتباطی پیچیده در سازمان،
دوباره‌کاری،
مراحل کاری بی‌مورد و انجام کارهای موازی.
 

اندازه‌گیری کارایی

همان‌طور که از تعریف کارایی استنباط می‌شود، به ‌قاعده می‌توان ستانده حاصل از هر واحد داده را اندازه‌گیری کرد. اما انجام این اندازه‌گیری ممکن است به ‌سادگی عملی نباشد. در این راستا، در برخی از کشورها، بخشهای دولتی شاید بتوانند بعضی از معیارهای کارایی را در اختیار بگذارند. اما سایر سازمانها باید معیارهای اندازه‌گیری مربوط و مناسب خود را تدوین کنند. معیارهای اندازه‌گیری ستانده‌ها باید مربوط، قابل اجرا و مورد توافق مدیریت و کارکنان باشد. در مقایسه و اندازه‌گیری باید توجه داشت که تفاوت هزینه‌ها به‌تنهایی مفهومی ندارد، بلکه دلایل وجود این تفاوتهاست که دارای اهمیت است.برای اندازه گیری کارایی واحدهای تصمیم‌گیری روش های مختلفی وجود دارد که در حالت کلی می‌توان آن ها رابه دو روش زیر تقسیم‌بندی نمود:
الف)روش‌های پارامتری، به روش‌یایی اطلاق می گردد که در آنها ابتدا یک شکل خاص برای تابع تولید در نظرگرفته می شود،سپس با یکی از روش های برآورد توابع که در آمار و اقتصادسنجی مرسوم است ضرایب مجهول (پارامترها) این توابع برآورد می شود و چون در این روش‌ها پارامتر یاپارامترهایی از توابع برآورد می گردد به آنهاروش پارامتری می گویند(عبدی و فتحی هفشجانی،۲،۱۳۹۰).
ب)روش های غیرپارامتری، این روش مبتنی بر یک سری بهینه‌سازی ریاضی هستند که برای محاسبه کارایی نسبی از آنها استفاده می شود. عبارت نسبی بسیار حائز اهمیت است زیرا کارایی به دست آمده در این روش نتیجه مقایسه بنگاه‌های موجود با یکدیگر است. بنابراین، در صورتی که تعدادی از مشاهدات حذف و یا تعداد آنها زیادشود ممکن است مقدار کارایی محاسبه شده نیز کاهش یا افزایش یابد. لذا کارایی به دست آمده نسبی است نه مطلق. در روش های غیرپارامتری نیازی به انتخاب فرم تابع نبوده و محدودیتی نیز برای تعداد ستاده یا وجود ندارد (عبدی و فتحیهفشجانی،۲،۱۳۹۰).

روش‌های سنجش کارایی

۱-روش نسبت های مالی
تهیه صورت‌های مالی، یکی از متداول‌ترین روش‌های تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی است. هر گروه از استفاده‌ کنندگان صورت‌های مالی، موفقیت یک فعالیت در بورس را از دیدگاه خود بررسی می‌کند. یکی از معیارهای ارزیابی موفقیت یک صنعت یا فعالیت، نسبت‌های مالی است. این نسبت‌ها، در حقیقت، چکیده گزارش‌های مالی شرکت‌ها هستند که اطلاعات زیادی را درباره وضعیت درونی شرکت‌ها ارائه می‌دهند . نسبت‌های مالی، شاخص‌های خوبی برای سنجش کارایی و موقعیت مالی بنگا‌ه‌ها هستند. این نسبت‌ها را می‌توان بر طبق اطلاعاتی که ارائه می‌کنند، طبقه‌بندی نمود.
طبقه‌بندی‌های مختلفی از نسبت‌های مالی وجود دارد. اما یک تقسیم‌بندی کلی که بیش از سایر طبقه‌بندی‌ها در متون مختلف استفاده شده است، طبقه‌بندی نسبت‌های مالی در پنج گروه به شرح زیر می‌باشد.
۱- نقدینگی ۲- اهرمی ۳- ارزش بازار ۴- فعالیت ۵- سودآوری
با بهره گرفتن از نسبت‌های نقدینگی می‌توان توانایی شرکت‌ها برای انجام تعهدات کوتاه‌مدت را مورد بررسی قرار داد. نسبت‌های اهرمی، توانایی شرکت‌ها برای انجام تعهدات و پرداخت بدهی‌ها در سررسید را ارزیابی می‌کنند. نسبت‌های ارزش بازار، معیارهایی هستند که بین قیمت بازار و ارزش دفتری هر سهم و سود ارتباط برقرار می‌کنند. کارایی شرکت‌ها، از منظر مدیریت دارایی‌ها، با بهره گرفتن از نسبت‌های فعالیت سنجیده می‌شود و آن دسته از نسبت‌های مالی که نتایج عملیات شرکت‌ها (سود ویژه، سود ناویژه، سودعملیاتی، سود قبل از کسر بهره و مالیات) را از دیدگاه‌های مختلف (فروش، دارایی‌ها) بررسی می‌کنند، نسبت‌های سودآوری نامیده می‌شوند.

روش تحلیل پوششی داده‌ها

روش تحلیل پوششی داده‌ها[۲۲] یکی از روش‌های ناپارامتریک است. بحث تحلیل پوششی داده‌ها با تز دکتری «ادوارد روز» تحت راهنمایی «کوپر و چارنز» شروع شد که پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان مدارس آمریکا را در سال ۱۹۷۸ مورد ارزیابی قرار داده بودند. نتایج این مطالعه منجر به چاپ اولین مقاله درباره معرفی عمومی DEA در سال ۱۹۷۸ گردید. آن‌ها در مقاله مذکور که به CCR معروف گردیده، برای تعمیم روش دو ورودی و یک خروجی آقای فارل از بهینه‌سازی به روش برنامه‌ریزی ریاضی استفاده نمودند تا بتوانند کارائی سیستم‌هایی با ورودی‌های چندگانه و خروجی‌های چندگانه را اندازه‌گیری کنند. طبق تعریف ارائه شده از سوی آقایان چارنز، کوپر و رودز DEA عبارتست از «یک مدل برنامه‌ریزی ریاضی که برای داده‌های مشاهده شده نسبت‌های فرین مانند تابع تولید یا مرز کارائی را به صورت تجربی تخمین می‌زند».
تحلیل پوشش داده ها(DEA) براساس مفهومی از کارایی است که به طور وسیع در علوم مهندسی و طبیعی استفاده می شود. کارایی مهندسی به عنوان نسبت میزان کار انجام شده توسط یک دستگاه به میزان انرژی صرف شده در فرایند تعریف می شود. از آنجا که دستگاه ها باید مطابق با قانون پایستاری انرژی راه اندازی شوند نسبتهای کارایی آنها همیشه کمتر از یک یا برابر با یک هستند این مفهوم کارایی مهندسی بلافاصله برای تولید اقتصادی قابل کاربرد نیست چون انتظار می رود مقدار خروجی از مقدار ورودی به دلیل ارزش افزوده موجود در تولید متجاوز باشد. با اینحال تحت شرایط خاص یک استاندارد کارایی اقتصادی مشابه با استاندارد مهندسی می تواند تعریف شود و برای مقایسه کارایی نسبی نهادهای اقتصادی بکار برود(یو[۲۳]،۳۲،۱۹۹۰).
تحلیل پوششی داده‌ها یک روش برنامه‌ریزی خطی بوده که تابع تولید مرزی یا مرز کارآیی را برآورده می‌کند.تابع تولید مرزی حداکثر محصولی است که از مقادیر مشخصی از عوامل تولید بدست آید. در تحلیل پوششی داده‌ها به دلیل عدم استفاده از تابع تولید هیچ‌گونه پیش داوری از قبل بر روی موسسات مورد بررسی اعمال نمی‌شود .استفاده از مدل‌های تحلیل پوششی داده‌ها علاوه بر تعیین میزان کارآیی نسبی، نقاط ضعف سازمان را در شاخص‌های مختلف تعیین کرده وبا ارائه میزان مطلوب آنها، خط‌مشی سازمان را به سوی ارتقای کارآیی و بهره‌وری مشخص می‌کند. در روش تحلیل پوششی داده‌ها، ارزیابی واحدهای تصمیم‌گیرنده با چندین نهاده (ورودی) وستاده (خروجی) انجام میشود و نیازی به اختصاص وزن به ورودی‌ها و خروجی‌ها نیست و این روش خود وزنها را تعیین می کند. در روش DEA1 اندازه گیری کارآیی به صورت نسبی انجام می‌گیرد و هر واحد تصمیم‌گیرنده DMU2 با بهترین واحد موجود در آن صنعت مقایسه می شود. البته هر چه تعداد واحدها بیشتر باشد مقایسه بهتر و دقیق‌تر انجام می‌شود.ارزیابی کارایی بانکهای تجاری با کمک روش تحلیل پوششی داده ها ودر وضعیت بازدهی ثابت و بازدهی نسبت به مقیاس در دوره۸۶-۹۰ صورت می گیرد. ﺍﺯ ﻣﺰﻳﺖ‌ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ، ﻋﺪﻡ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻩﻫـﺎﻱ ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮﻥ ﻭ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻳﺎ ﻣﺆﺳﺴﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ، ﻭﺍﺣﺪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﮔﻴﺮﻱ ﺣﺴـﺎﺱ ﻧﻴﺴـﺖ ﻧﻬـﺎﺩﻩ ﻭ ستاندهﻫـﺎ ﻣـﻲ ﺗﻮﺍﻧﻨـﺪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻭﺍﺣـﺪﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺭﻭﺵDEA ﻳﻚ ﺭﻭﺵ ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺁﻳﻲ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺭﺍ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻧﺴـﺒﻲ ﺍﻧـﺪﺍﺯﻩ ﮔﻴـﺮﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻫﺎﻱ ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﻲ ﻛﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﺍﻳﺠـﺎﺩ ﺳـﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷـﺪ، ﺭﻭﺵﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ ﺭﻳﺰﻱ ﺧﻄﻲ، ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻲ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﺑﻬﻴﻨﻪ ﺳﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﻭﺍﺣﺪ ﻛـﺎﺭﺁ ﺗﻌﻴـﻴﻦ ﻛﻨﺪ. روش DEA ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﺎﻳﺮ ﺭﻭﺵ ﻫﺎ، ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮﻱ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﺑـﻪ ﻛـﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻭﺍﺣﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﻣﻮﺿﻮﻉ،ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺑﻌﺪﻱ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﻨﺪ(ایکان وکاله،۸۹۰،۲۰۱۱).
چارنز، کوپر و رودز مفاهیم و مدل‌های DEA را با مفاهیم جدیدی توسعه دادند که حاصل آن نیز مدل BCC است. این مدل برای اندازه‌گیری و تعیین کارائی واحدها و همچنین جهت اصلاح ورودی‌ها و خروجی‌ها برای بالا بردن اندازه‌ی کارائی و با در نظر گرفتن بازده به مقیاس متغیر مورد استفاده قرار می‌گیرد. در سال ۱۹۸۵ چارنز و همکارانش «مدل جمعی» را به عنوان یکی دیگر از مدل‌های اساسی در DEA مطرح ساختند.
همچنین چارنز و همکارانش در همین سال به منظور ثبت تغییرات کارائی در طول زمان تکنیکی را تحت عنوان «تحلیل پنجره‌ای» مطرح کردند. تکنیک دیگری نیز برای اولین بار توسط فیر و همکاران در سال ۱۹۸۹ و ۱۹۹۴ با بهره گرفتن از مدل DEA شعاعی ورودی و خروجی‌گرا برای محاسبه شاخص مالمکوئیست به کار بردند. اگرچه مدل شعاعی پیشنهاد شده دارای کمبودهایی مانند فقدان متغیرهای کمکی می‌باشد، برای غلبه بر این کمبودها شاخص مالکوئیست با بهره گرفتن از مدل‌های غیر شعاعی همانند SBM می‌توان محاسبه کرد. در سال ۱۹۸۸ «بیسنت» و در سال ۱۹۹۱ «چانگ و گوه»تحقیقاتی روی داده‌های حقیقی انجام دادند. در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ «علی و سیفورد» اقدام به اصلاح مدل CCR کردند.
از زمان اولین مطالعه توسط چارنز، کوپر و رودز تاکنون بیش از هزاران مقاله در زمینه ادبیات تحلیل پوششی داده‌ها منتشر شده است. چنین رشد سریعی خود دلیل بر کاربردی بودن و قدرت بالای روش‌های DEA می‌باشد. هم اکنون DEA در بسیاری از مراکز تحقیقاتی که در نقاط مختلف جهان قرار دارند، منشأ ایده‌ها و پیشرفت‌های جدید شده است، به طوری که محققان زیادی به این نکته رسیده‌اند که DEA یک روش عالی برای مدل‌سازی فرآیندهای عملیاتی است و ماهیت تجربی و نداشتن مفروضات دست و پاگیر سبب استفاده وسیع آن در تخمین کارائی برای بخش‌های غیرانتفاعی، خصوصی و حتی دولتی شده است
محاسبه میزان کارایی در گروه هایی که کارایی یکسانی دارند، از اهمیت بسزایی برخوردار است. برای باقی ماندن در عرصه رقابت با سایر واحدها می بایست با گذر زمان میزان کارایی خود را به سطح قابل قبولی افزایش داد. اولین قدم برای بهبود فعالیت، آگاهی از سطح فعالیت فعلی است. این شناخت کمک می کند تا هر واحد از وضعیت موجود خود آگاه شده و با توجه به وضعیت فعلی با اتخاذ روش مناسبی، بتواند به سطح بهتر و قابل قبولی از فعالیت و کارایی دست یابد. فارل (۱۹۵۷) و قبل از او دبرو (۱۹۵۱) اولین کسانی بودند که تعاریفی پایه ای برای کارایی تکنیکی و کارایی تخصیصی ارائه کردند. فارل با در نظر گرفتن یک تکنولوژی، معیار مشخص شده بوسیله فرض بازده به مقیاس ثابت، با ساخت یک مدل برنامه ریزی خطی که از داده های واقعی ورودی- خروجی مربوط به واحدها استفاده می کرد، کارایی هر واحد را محاسبه کرد. علاوه بر این او روش رگرسیون حداقل مربعات معمولی که پیشتر برای محاسبه مرز کارایی مورد استفاده قرار می گرفت را نامعتبر دانست. در این روش داده ها در هر دو طرف مرز کارایی قرار می گیرند. به عبارت دیگر این روش برای ساخت مرز کارایی ناتوان است. وی مسئله ساخت مرز کارایی را با بحث ناپارامتری پیش گرفت و کوچکترین پوسته محدب در برگیرنده نمونه داده ها را به عنوان مرز کارایی در نظر گرفت. هر چند وی درباره واحدهای با ورودی ها و خروجی های چند بعدی بحث نکرد، اما همین کار او پایه کارهای بعدی در چاچوب مدل های ناپارمتری شد(برای مطالعه دقیق تر به رجوع شود). تحلیل پوششی داده ها(DEA) یک روش ناپارامتری برای محاسبه اندازه کارایی است. این روش برای اولین بار و با الهام ازکار فارل(۱۹۵۷) توسط چارنز ، کوپر و رودز (CCR) در سال ۱۹۷۸ معرفی شد. آنها بحث مطرح شده توسط فارل را برای واحدهای تصمیم گیرنده (DMU) با ورودی و خروجی های چند بعدی، درغیاب قیمت های بازار توسعه دادند.
در ادامه مدلهای مربوط به هر یک از حالت­ها را خواهیم داشت
الف-۱)BCC ستانده گرا
MinZ = + W
St:
= ۱
- + W 0
,
الف-۲)BCC نهاده گرا
MaxZ = + W
St:
= ۱
- + W 0
,
الف-۳)CCR نهاده گرا
MaxZ =
St:
= ۱

نظر دهید »
طرح های پژوهشی دانشگاه ها در مورد آسیب شناسی ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

منظور از اندازه سازمان، تعداد پرسنلی است که در یک سازمان وجود دارد.

محیط کاری سازمان:
منظور از محیط کاری[۷۰] در سازمان، اشاره به محیط فیزیکی دارد. از جمله عواملی که جزء شرایط محیطی کار نامناسب است، همچون سرو صدای زیاد در محیط کار و ازدحام و گرما، و سرمایه ی بیش از حد محیط کار و خطرات شغلی و امکان آسیب دیدگی از کار، نور کم و ناکافی، سنگینی و زیادی و حجم کار که با عث ایجاد فشار روانی در افراد می شود، می توان اشاره کرد (ابراهیمی نژاد و همکاران،۱۳۸۸).

جبران خدمات:
نظام جبران خدمات[۷۱] کارکنان از جمله راهبردهای تأثیرگذار سازمان ها به منظور رسیدن به اهداف خود و افزایش کارایی کارکنان خود می باشد . از جمله زیر سیستم های این نظام، پرداخت حقوق و مزایای کارکنان است که می بایستی متناسب و مطابق با شرایط و موقعیت شغل و شاغل و هماهنگ با راهبردهای سازمان باشد(رونقی،۱۳۸۵).

مسیر شغلی و فرصت های پیشرفت:
کونگ و همکاران، مدیریت مسیر پیشرفت شغلی[۷۲] سازمانی را شامل سه فعالیت؛ ارزیابی مسیر پیشرفت شغلی، توسعه مسیر پیشرفت شغلی و آموزش مسیر پیشرفت شغلی می دانند :
۱)ارزیابی مسیر پیشرفت شغلی: شامل مؤلفه های بازخورد واضح در مورد کار، مشاوره مسیر پیشرفت شغلی، مذاکرات مسیر پیشرفت شغلی، برنامه های توجیه مسیر پیشرفت شغلی و ارزیابی عملکرد ۳۶۰ درجه است .
۲)توسعه مسیر پیشرفت شغلی: به فرصتهایی اطلاق می شود که سازمان برای کارکنان به منظور پیشرفت در مسیر شغلی شان فراهم می آورد .

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

۳) آموزش مسیر پیشرفت شغلی: در دوره آموزشی، ایجاد یک برنامه فعال برای مسیر پیشرفت شغلی به کارکنان یاد داده می شود تا آنها بتوانند اهداف مسیر پیشرفت شغلی خود را براساس آن تعیین کنند (کانگ[۷۳]، ۲۰۰۱).

موقعیت جغرافیایی سازمان:
علی شاه و همکاران(۲۰۱۰)، موقعیت جغرافیایی[۷۴] سازمان را به نزدیکی کارکنان به خانواده و محل زندگی شان تعریف کرده اند.

شهرت سازمانی:
از دیدگاه تجاری، شهرت سازمانی[۷۵] به عنوان اعتقادات بازاری ها درباره ویژگی استراتژیکی شرکت، مشخصه بارزی که به شرکت نسبت می دهند، احترامی که جامعه برای شرکت قائل است، تعریف شده است(فومبراون و ون ریل[۷۶]،۲۰۰۳).

عدالت سازمانی:
آدامز [۷۷](۱۹۶۵)، تحقیقات گذشته سه بعد مجزا را برای عدالت سازمانی[۷۸] در نظر گرفته است عدالت توزیعی[۷۹] ،رویه ای[۸۰] و تعاملی[۸۱]. بعد اول بعد توزیعی است که بر اساس نظریه ای مبادله اجتماعی است و اشاره به سطحی دارد که فرد بر اساس ادراک ذهنی اش ورودی های خود را (برای مثال میزان مشارکت ، تلاش و عملکردش را ) را با نتایج(حقوق و دستمزد) را با دیگران مقایسه می کند. ثیبات و والکر[۸۲] (۱۹۷۵) بعد بعدی عدالت رویه ای است که اشاره به درک افراد از میزان عادلانه یا نا عادلانه بودن روش های مورد استفاده برای تخصیص منابع انسانی و پاداش دارد. بیس و ماگ[۸۳](۱۹۸۶) و بعد سوم عدالت تعاملی است و اشاره به درک فرد از میزان عادلانه بودن روش های مدیریت و دیگران در ارتباط با نوع رفتار هایی که در محیط کار با افراد می شود. در واقع بعد سوم اشاره به رفتار افراد ی دارد که پاداش و منابع را تخصیص می دهند (برای مثال میزان احترام صداقت و ادبی را که نشان می دهند). در طول چهار دهه گذشته پژوهش ها در زمینه عدالت سازمانی سهمی در بهبود نتایج کار داشته است(میسلر[۸۴]، ۲۰۱۲).

توسعه کارکنان:
توسعه منابع انسانى[۸۵] به سرمایه گذارى آینده نگر در نیروى انسانى اشاره دارد. توسعه این حقیقت را بیان مى کند که یک کارمند براى موفقیت در دوره شغلى اش نیازمند به کارگیرى از یکسرى معلومات، مهار تها و توانایى ها خواهد بود(ودیعت، .(۱۳۸۳این واژه به آموزش رسمى، تجربیات شغلى، روابط و ارزیابى هاى شخصیت و توانایى هایى که کارکنان را براى آماده شدن براى آینده کمک مى کنند اشاره دارد. از آنجا که توسعه در ماهیت خود، آینده گر است شامل یادگیرى هایى است که لزوماً در ارتباط با شغل فعلى کارکنان نیست (نوا، ۱۳۸۴).

مسئولیت اجتماعی:
مسئولیت اجتماعی[۸۶]، وظیفه ای است بر عهده موسسات خصوصی، به این معنا که تأثیر سوء بر زندگی اجتماعی که در آن کار می کند، نگذارد. میزان این وظیفه به طور روشن تعریف نشده است. ولی عموماً مشتمل است بر وظایف چون آلوده نکردن محیط زیست، فعالیت های غیر اخلاقی و … وظیفه ای است مبتنی بر مشارکت مثبت در زندگی افراد جامعه(فرنج،۱۳۷۱).

نظر دهید »
تاثیر شدت تمرین برتغییرات الگوی سایتوکاینی و تعداد لکوسیت ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

براي اجراي تحقيق، آزمودني­ها در هفته اول با شدت متوسط يعني با 65% ضربان قلب بيشينه و در هفته دوم با شدت زیاد يعني با 80% ضربان قلب بيشينه، به اجراي آزمون پرداختند. لازم به ذكر است آزمودني­ها درست قبل از شروع آزمون به مدت 5 دقيقه به گرم كردن پرداختند به طوري كه بعد از 5 دقيقه به ضربان قلب مورد نظر براي انجام آزمون رسیدند و سپس به مدت 30 دقيقه با شدت مورد نظر دویدند و پس از اتمام آزمون نيز به مدت 5 دقيقه با كم كردن شدت تمرين سرد کردند. در طول اجراي پروتكل تمريني، آزمودني­ها مجاز به مصرف مايعات بودند (ویگرانس، هاستمارک، استومی، کایرولف و بایرکلند[97]، 2001). لازم به ذكر است كه در هر هفته، دو بار از آزمودنی­ها خونگیری به عمل آمد:
الف ) پيش از شروع تمرین، یعنی ده دقیقه قبل از شروع برنامه تمرینی
ب)بعد از تمرین، یعنی حداکثر ده دقیقه پس از اتمام برنامه تمرینی
نمونه‌های خونی گرفته شده بلافاصله به آزمایشگاه منتقل شدند. اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از طریق اندازه ­گیری فاکتورهای مورد نظر در نمونه­هاي خوني، جمع­آوری شد. جهت تجزيه و تحليل استنباطي داده ­ها از آزمون t وابسته و تحليل واريانس با اندازه‌هاي تكراري، از نرم افزار SPSS/12 استفاده و سطح معني‌داري 05/0 = در نظر گرفته شد.
نتايج نشان داد كه یک جلسه تمرین با شدت متوسط اثر معنی­داری بر IFN-γ (60/0=p)، اینترلوکین-4 (14/0=p) و نسبت IFN-γ به اینترلوکین- 4 (22/0=p) ندارد. همچنین یک جلسه تمرین با شدت بالا اثر معنی­داری بر اینترلوکین-4 (57/0=p) و نسبت IFN-γ به اینترلوکین- 4 (38/0=p) ندارد با این وجود اثر معنی­داری بر کاهش IFN-γ (01/0=p) دارد.
5-2- بحث و بررسي
نتايج اولين سوال اين پژوهش نشان داد كه فعاليت بدني با شدت متوسط و زياد باعث کاهش در میزان IFN-γ شده است.
نتایج نشان داد که این کاهش تنها در شدت زیاد از لحاظ آماری معنی­دار شده است (01/0 P=). نتايج تحقيقات پژوهشگراني چون غلام­نژاد و همکاران (2014) ، زر و همکاران (1390)، باسورو و همکاران[98] (2002)، سلار و همکارانش[99] (2006) صحت نتايج اين تحقيق كه فعاليت بدني با شدت متوسط و زياد ممكن است موجب کاهش در میزان IFN-γ شود را تاييد مي­كند. ما در جستجوی خود در میان مطالعاتی که نتیجه آن با نتیجه مطالعه ما همسو بود نتوانسیم مطالعه­ ای بیابیم که از روش اجرایی شبیه به روش اجرای مطالعه ما استفاده کرده باشد تا بتوانیم به بررسی دلایل احتمالی مسئول این همسانی در نتایج بپردازیم.
از طرف ديگر يافته‌هاي پژوهش حاضر با نتايج پژوهش استفانو و همکاران ( 2014)، الوندی و همکاران (2014)، ستاری­فرد و همکاران (1391)، آلبرتی و همکاران[100] (2006)، زالدیوار و همکاران[101] (2006)، کاستلانو و همکاران[102] (2006)، اگاوا و همکاران[103] (2003) مغايرت دارد. با توجه به بررسی مطالعات مختلف می­توان این­طور بیان کرد که تناقض در يافته‌هاي پژوهش حاضر با سایر پژوهش­ها ممكن است ناشي از تفاوت در نوع فعاليت ورزشي، جنسيت آزمودنی­ها، زمان نمونه­گيري، سطح آمادگي جسماني آزمودني‌ها و شدت تمرينات باشد.
به طوری که کاستلانو و همکاران[104] (2006) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که پاسخ IFN-γ به ورزش کوتاه مدت هیچ تغییری نکرد، در حالی که در پاسخ به برنامه تمرینی هشت هفته­ای ( هفته­ای سه جلسه 30 دقیقه­ای بر روی دوچرخه کارسنج با شدت VO2peak 60٪ ) افزایش را نشان داد. هیسن و همکاران[105] (2003) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که سطوح غلظت پلاسمایی IFN-γ ، 30 دقیقه بعد از تمرین (30 دقیقه تمرین دوچرخه کارسنج با شدت VO2peak 60٪) افزایش می­یابد (هیسن و همکاران، 2003). آزمودنی­های پژوهش ستاری­فرد و همکاران (1391) را 10 ورزشکار مرد جوان استقامتی تشکیل می­دادند که به مدت 1 ساعت با 60 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی روی تردمیل دویدند. نتایج پژوهش نشان که IFN-γ بعد از فعالیت و دو ساعت بعد از فعالیت تغییری نکرد. در پژوهش زالدیوار و همکاران[106] (2006) برنامه تمرینی شامل یک جلسه فعالیت 30 دقیقه­ای ورزش دوچرخه سواری سنگین بود. نمونه­های خون قبل از فعالیت، بعد از فعالیت و همچنین 60 دقیقه بعد از فعالیت از آزمودنی­ها گرفته شد، نتایج پژوهش نشان داد که میزان IFN-γ افزایش یافت. در پژوهشی که توسط اگاوا و همکاران (2003) انجام شد، 21 زن سالمند با میانگین سنی 63 سال در مطالعه شرکت کردند. نوع برنامه تمرین ورزشی، راه رفتن با شدت متوسط بود. برنامه تمرین به مدت 30 دقیقه در هر روز با شدت تقریبا 75 درصد Vo2 peak به میزان 3 تا 5 کیلومتر در روز و یک 10 کیلومتر در هفته بود. نتایج پژوهش نشان داد که IFN-γ افزایش معنی­دار را نشان دادند.
همان طور که بیان شد در مطالعات مختلف، محققین از پروتکل­های تمرینی متفاوتی استفاده کرده ­اند که شاید بتوان دلیل این نا­همسانی در نتایج را به نوع پروتکل تمرینی نسبت داد. البته نمی­ توان از دیگر عوامل اصلی از قبیل سابقه تمرین، نوع آزمودنی، سطح آمادگی جسمانی، نوع ورزش که هر کدام می­توانند یک دلیل اصلی برای این تفاوت­ها باشند چشم پوشی کرد. به طوری که در اکثر مطالعات، این متغییر­ها از یک مطالعه به مطالعه دیگر فرق دارند و در برخی مطالعات محققین به این نتیجه رسیده ­اند که در هر مطالعه یکی از این متغییر­ها می ­تواند دلیل اصلی تغییرات در سطوح اندازه ­گیری فاکتور­های مورد نظرشان باشد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

IFN-γ که یکی از مهمترین سایتوکاین­ها بوده عمدتاً به وسیله لنفوسیت­ها ترشح می­ شود. این سایتوکاین، اصولاً به وسیله لنفوسیت­های T و سلول­های کشنده طبیعی (NK cell) به دنبال فعال شدن سیستم ایمنی و تحریکات التهابی ساخته می­ شود (اسچریبر[107] ،2003). همان طور که قبلا بیان شد، گزارشات مختلف حاکی از تاثیر متفاوت ورزش بر میزان این سایتوکاین می­باشد.
مطالعات مختلف بر روی انسان و حیوان نشان می­ دهند که هم در محیط آزمایشگاه و هم در بدن انسان، سلول­های T[108]، IFN-γ و اینترلوکین2 (IL-2) را تولید می­ کند که این امر به وسیله هورمون­های کورتیزول و اپی­نفرین متوقف می­ شود. این هورمون­ها (کورتیزول و اپی­نفرین)، در طول ورزش و در پاسخ به ورزش افزایش می­یابند. به طوری که اپی­نفرین بر روی سلول­های T هم در سطح سلول­های عرضه­کننده آنتی­ژن و هم به طور مستقیم بر روی رسپتورهای سلول T اثر می­گذارند (فرانچیمونت و همکاران[109]، 2000). کاتکولامین­ها همچنین ممکن است پاسخ­های ایمنی را تعدیل کنند. اگر چه پاسخ­های سلولی ویژه به کاتکولامین­ها وابسته به تغییرات نوع رسپتور­های آدرنرژیک می­باشد، به طور کلی، کاتکولامین­ها غلظت داخل سولی cAMP را افزایش داده و افزایش cAMP مانع از تولید IFN-γ و اینترلوکین 12 می­ شود (نیمن، 1997).
ماکروفاژ­ها بسیاری از پاتوژن­هایی که کموکاین­ها و IL-12 را ترشح می­ کنند را شناسایی می­ کنند. این کموکاین­ها سلول­های NK را به محل عفونت کشانده و IL-12 از ساخت IFN-γ در این سلول­ها ممانعت می­ کند (پاین، اسمست، باکر، تلفورد و ویدمن[110]، 2000). علاوه بر این نتایج پژوهشات نشان می­ دهند که فعالیت ورزشی در هوای سرد و گرم در تغییرات ژن IFN-γ اختلاف چندانی با هم ندارند (دیویس و همکاران، 2005). علاوه بر این نتایج پژوهشات مختلف نشان می­ دهند که تعداد و درصد IFN-γ در گردش خون بعد از تمرینات طولانی مدت کاهش می­یابد (استینسبرگ و همکاران، 2001؛ ایبفلت، پترسن، برونسگارد، ساندمند و پدرسن، 2002) ، اثرات تحریکی روی سیستم ایمنی بر ضد ویروس­ها می ­تواند به وسیله تمرین با شدت متوسط تقویت شود. پژوهشات نشان دادند که فشار­های جسمانی که شامل ورزش می­شوند می­توانند تولید اینترفرون را تغییر دهند (چن وهمکاران، 2008).
در پاسخ به سؤال دوم پژوهش در این خصوص که ” آیا تمرین با شدت مختلف (متوسط و زياد) بر تغییرات IL-4 بازیکنان فوتبال تاثیر معنی­داری دارد؟".
نتایج نشان داد که فعالیت بدنی با شدت متوسط باعث کاهش و فعالیت بدنی با شدت زیاد باعث افزایش در IL-4شده است اما این تغییرات معنی­دار نمی ­باشد (05/0 P>). نتايج تحقيقات پژوهشگراني چون غلام­نژاد و همکاران (2014)، توفیقی و همکاران (1388)، باسورو و همکاران[111] (2002) صحت نتايج اين تحقيق كه فعاليت بدني با شدت متوسط ممكن است موجب کاهش در میزان IL-4 شود را تاييد مي­كند. همچنین نتايج تحقيقات پژوهشگراني چون آلبرتی و همکاران[112] (2006)، اگاوا و همکاران (2003)، صحت نتايج اين تحقيق كه فعاليت بدني با شدت زياد ممكن است موجب افزایش در میزان IL-4 شود را تاييد مي­كند. از طرف ديگر يافته‌هاي نتايج پژوهش حاضر با نتايج، الوندی و همکاران (2014)، استفانو و همکاران (2014)، کادر و همکاران (2013)، درالا و همکاران[113] (2004) مغايرت دارد. با توجه به بررسی مطالعات مختلف می­توان این طور بیان کرد که تناقض در يافته‌هاي پژوهش حاضر با سایر پژوهش­ها ممكن است ناشي از تفاوت در نوع فعاليت ورزشي، جنسيت، زمان نمونه­گيري، سطح آمادگي جسماني آزمودني‌ها و شدت تمرينات باشد.
در پژوهشی که توسط باسورو و همکاران[114] (2002) انجام گرفت، 12 مرد ورزشکار دوچرخه سوار در مطالعه شرکت کردند. آزمودنی­ها 20 دقیقه با شدت 90 درصد آستانه غیر هوازی فعالیت کردند و سپس 20 دقیقه استراحت داشتند. آزمودنی­ها، این پروتکل تمرینی را 6 بار انجام دادند. نتایج پژوهش نشان داد که بلافاصله بعد از تمرین IL-4 به میزان 35% نسبت به میزان قبل از تمرین کاهش یافت. در پژوهشی که توسط اگاوا و همکاران (2003) انجام شد، 21 زن سالمند با میانگین سنی 63 سال در مطالعه شرکت کردند. نوع برنامه تمرین ورزشی، راه رفتن با شدت متوسط بود. برنامه تمرین به مدت 30 دقیقه در هر روز با شدت تقریبا 75 درصد Vo2 peak به میزان 3 تا 5 کیلومتر در روز و یک 10 کیلومتر در هفته بود. نتایج پژوهش نشان داد که IL-4 بعد از فعالیت افزایش یافت.
در پژوهشی که توسط کادر و همکاران (2013) انجام شد. به بررسی تاثیر فعالیت با شدت متوسط بر روی سایتوکاین­های التهاب زای مردان چاق دیابتی میانسال پرداختند. 50 بیمار چاق دیابتی نوع 2 با دامنه سنی 40 تا 55 سال در این مطالعه شرکت کردند. آزمودنی­ها در دو گروه فعالیت هوازی با شدت متوسط و فعالیت هوازی با شدت کم قرار گرفتند. آزمودنی به مدت 3 ماه و هفته­ای 3 جلسه در برنامه تمرینی شرکت کردند. نتایج پژوهش نشان داد که بعد از فعالیت در هر دو گروه میزان IL-4 کاهش چشمگیری را نسبت به قبل از فعالیت نشان داد. در پژوهشی که توسط الوندی و همکاران (2014) تحت عنوان اثر تمرینات مقاومتی بر روی سایتوکاین­های ضد التهابی در مردان دارای اضافه وزن انجام شد، 19 مرد غیرفعال با دامنه سنی 30-20 سال در دو گروه کنترل و تمرین قرار گرفته و در مطالعه شرکت کردند. نمونه خونی قبل و بعد از 10 هفته تمرین مقاومتی جمع آوری شد. نتایج آزمون تی نشان داد که میزان IL-4 و اینترلوکین تغییر نکرد.
همان طور که بیان شد در مطالعات مختلف، محققین از پروتکل­های تمرینی متفاوتی استفاده کرده ­اند البته نمی­ توان از دیگر عوامل اصلی از قبیل سابقه تمرین، نوع آزمودنی، سطح آمادگی جسمانی، نوع ورزش که هر کدام می­توانند یک دلیل اصلی برای این تفاوت­ها باشند چشم پوشی کرد. به طوری که در اکثر مطالعات، این متغییر­ها از یک مطالعه به مطالعه دیگر فرق دارند.
در مورد اینترلوکین- 4 این طور می­توان گفت که سایتوکاینی است که نقش مهمی در پاسخ های ضد­التهابی دارد. مشخص شده است که سلول­های T ، ماست­سل­ها و نوتروفیل­ها، تولید کننده­ های اصلی اینترلوکین- 4 می­باشند. علاوه بر این گزارش شده است که سلول­های دیگری از قبیل سلول­های کبدی، فیبروبلاست، مغز و سلول عضلانی قادر به بیان اینترلوکین- 4 می­باشند (پروکوپ چوک و همکاران، 2007). مطالعات معتددی ، اثر تمرینات مختلف ورزشی را روی IL-4 بررسی کردند. برخی مطالعات کاهش، برخی عدم تغییر، برخی نیز افزایش را نشان دادند (سوزوکی و همکاران، 2003 ؛ دلا و همکاران، 2005؛ جک کیومین و همکاران،2007). تولیدات سایتوکاینی، شاید به وسیله مجوعه­ای از تحریکات که شامل هورمون­های استرسی، استرس اکسیداتیو و فعالیت ورزشی می­باشند تغییر کنند (کاننون، 2000). تعداد زیادی از محققین یک افزایشی را در غلظت سایتوکاین­های ضد التهابی بعد از انواع مختلف ورزش­ها گزارش کرده ­اند. مطالعات نشان می­ دهند که تمرینات ورزشی، غلظت سایتوکاین­های ضد التهابی از جمله اینترلوکین-4 را افزایش می­ دهند (پیترسون،2005؛ داس، 2004). افزایش غلظت سایتوکاین­های ضد التهابی از قبیل IL-4 بعد از عملکرد ورزشی بیشینه (سوزوکی و همکاران، 2003)، ورزش مقاومتی (هایروس و همکاران، 2004؛ نیمن و همکاران، 2004)، دویدن در سراشیبی (مالم و همکاران، 2004)، دوچرخه سواری شدید (تافت و همکاران، 2002) دویدن و دوچرخه سواری استقامتی گزارش شده است. علاوه بر این، عدم تغییر در غلظت پلاسمایی IL-4 بعد از مسابقه ماراتن را مشاهده کردند (سوزوکی و همکاران، 2000). گزارش شده است 6 ماه تمرین هوازی با شدت­های مختلف تاثیری بر غلظت پلاسمایی IL-4 و اینترلوکین 10 ندارد (هوفمن و همکاران، 2008).
البته در این میان، دوره­ های طولانی­تر تمرین احتمالا سازگاری­های فیزیولوژیکی بیشتری را میسر می­ کنند که ممکن است اثرات شدید­تری را روی پاسخ­های سایتوکاینی اعمال کنند. بنابر این می­توان گفت که سالم بودن آزمودنی و کوتاه بودن طول تمرین احتمالاً علت عدم تغییر معنی­داری سایتوکاین ضد التهابی بوده است.در مورد اثرات IL-4 اینطور می­توان گفت که IL-4 در هایپرتروفی عضلانی نقش داشته و همچنین القاء کننده اصلی سایتوکاین­های نوع 2 و مهار کننده سیستم ایمنی در ایجاد آسیب بافتی است (پروکوپچوک و همکاران، 2007).
مشخص شده است که از میان سیستم­های مختلف بدن، سه سیستم عمده یعنی سیستم عصبی سمپاتیک، سیستم عصبی پاراسمپاتیک (عصب واگ) و غدد فوق کلیوی در پاسخ به استرس­های مختلف، در بدن فعال می­شوند (چیکانزا و همکاران، 2000). این نکته که در میان این سه سیستم عمده، کدام سیستم با شدت بیشتری تحریک شود بستگی به ماهیت استرس وارد شده دارد. به عنوان مثال غدد فوق کلیوی بیشتر تحت تاثیر استرس­های ذهنی قرار می­گیرند این در حالی است که سیستم عصبی سمپاتیک بیشتر تحت تاثیر استرس­های فیزیکی همچون ورزش دینامیک قرار می­گیرد (سایتو و همکاران، 1995). مشخص شده است که تحریک سیستم سمپاتیک باعث انحراف پاسخ­های ایمنی به سمتTh2 (IL-4)می­ شود (النکو و همکاران،2000). اگرچه افزایش فعالیت سمپاتیک و ترشح کورتیکو­استروئید­ها قادر به منحرف کردن سیستم ایمنی به سمت پاسخ­های Th2 (IL-4 ) می­باشد، اما احتمالا سیستم عصبی سمپاتیک محیطی به دلیل عصب­دهی تعداد زیادی از بافت­های بدن، از جمله ارگان­های لنفاوی، با شدت بیشتری پاسخ­های ایمنی را به سمت Th2 (IL-4 ) منحرف می­ کند (النکو و همکاران،2000).
در سوال سوم تحقيق، تاثير فعاليت‌بدني با شدت‌ متوسط و زیاد بر تغییرات نسبتIL-4 / IFN-γبررسي شد.
مشاهده گردید كه فعاليت بدني با شدت زياد و متوسط بر تغییراتIL-4 / IFN-γتاثير معني­داري ندارد. يعني فعاليت بدني با شدت زياد و متوسط باعث تغییر چشمگيري درIL-4 / IFN-γ نمی‌شود. با وجود اينكه فعاليت بدني با شدت متوسط و زیاد باعث کاهش در نسبتIL-4 / IFN-γشده است، اما اين کاهش از لحاظ آماري معني­دار نيست (05/0 P>). نتايج اين پژوهش با نتايج پژوهشگراني چون آلبرتی و همکاران[115] (2006) که بیان می­ کنند فعاليت بدني با شدت متوسط و زیاد ممكن است موجب کاهش در میزانIL-4 / IFN-γشود همسو می­باشد. از طرف ديگر يافته‌هاي نتايج پژوهش حاضر با نتايج غلام نژاد و همکاران (2014)، ژیانگ و همکاران (2013)، اگاوا و همکاران (2003) مغايرت دارد. با توجه به بررسی مطالعات مختلف می­توان این طور بیان کرد که تناقض در يافته‌هاي پژوهش حاضر با سایر پژوهش­ها ممكن است ناشي از تفاوت در نوع فعاليت ورزشي، جنسيت، زمان نمونه­گيري، سطح آمادگي جسماني آزمودني‌ها و شدت تمرينات باشد.
در پژوهشی که توسط اگاوا و همکاران (2003) انجام شد، 21 زن سالمند با میانگین سنی 63 سال در مطالعه شرکت کردند. نوع برنامه تمرین ورزشی، راه رفتن با شدت متوسط بود. برنامه تمرین به مدت 30 دقیقه در هر روز با شدت تقریبا 75 درصد Vo2 peak به میزان 3 تا 5 کیلومتر در روز و یک 10 کیلومتر در هفته بود. نتایج پژوهش نشان داد که Th1 افزایش معنی­دار و Th2 افزایشی را نسبت به میزان قبل از تمرین نشان داد. علاوه بر این یافته­ ها نشان دادند که نسبت Th1/ Th2 افزیش دو برابری را نسبت به میزان قبل از تمرین نشان داد.
غلام نژاد و همکاران (2014) در مطالعه خود به بررسی پاسخ های ایمنی بعد از ورزش­های با شدت متوسط و بیش تمرینی در رت های نر نژاد ویستار پرداختند. رت ها به 4 گروه تقسیم شدند: گروه کنترل، گروه تمرین با شدت متوسط، گروه بیش تمرینی و گروه بیش تمرینی با دوره برگشت به حالت اولیه، نتایج پژوهش نشان داد که میزان نسبت IFN-γ/IL-4 به طور چشمگیری در گروه تمرین با شدت متوسط افزایش یافت در حالی که در گروه بیش تمرینی نسبت IFN-γ/IL-4کاهش یافت. نتایج پژوهش حاضر پیشنهاد می­ کند که تمرین با شدت متوسط روی سیستم ایمنی تاثیر مثبت می­ گذارد و استعداد ابتلا به عفونت­های ویروسی به وسیله تمایل پیدا کردن به سمت تولید سایتوکاین­های Th1 کاهش می­دهد. در پژوهشی که توسط ژیانگ و همکاران (2013)، تحت عنوان ورزش شدید بیان ژن Th1 و Th2 را دوندگان ماراتن را تغییر می­دهد، انجام شد، نمونه خونی قبل و بعد از ماراتن از 16 دونده داوطلب گرفته شد. نتایج پژوهش نشان داد که نسبت IFN-γ/IL-4 کاهش چشمگیری بعد از ماراتن نسبت به قبل از ماراتن یافت.
در همین رابطه، برخی پژوهشات نشان داده­اند که ورزش­های با شدت متوسط باعث می­شوند که سیستم ایمنی به سمت پاسخ سایتوکاینی نوع 1 (Th1) متمایل شده در حالی که ورزش­های شدید باعث تقویت پاسخ سایتوکاینی نوع 2 (Th2) می­شوند (سوزوکی و همکاران، 2002 ؛ پیدرسون و همکاران،2001). گزارش شده است که در اثر ورزش تعداد سلول­های دندریتیک در خون افزایش می­یابند. سلول­های دندریتیک که باعث فعال سازی سلول­های T می­شوند، خود به وسیله IFN-γ فعال می­شوند. این امر که در طول ورزش­های با شدت متوسط بدن به سمت پاسخ سایتوکاینی از نوع Th1 ( اینترلوکین 2 و IFN-γ) متمایل می­ شود ، عملکرد مهم سلول­های دندریتیک در پاسخ به ورزش را ممکن می­سازد (هو و همکاران، 2001؛ یوپهام و همکاران، 2000)
افزایش میزان IFN-γ و کاهش میزان IL-4 رویکردی است که امروزه متخصصان بالینی سعی دارند تا در درمان سرطان­های مختلف به آن دست یابند. اگر چه فاکتور­های ژنتیکی و ایمونولوژیکی مختلفی در تنظیم تولیدات سایتوکاینی Th1 و Th2 مهم­اند، با این حال به نظر می­رسد محور هیپوتالاموس- هیپوفیز – آدرنال و سیستم عصبی سمپاتیک، نقش مهمی در این رویکرد بازی می­ کنند ( آدامز و همکاران، 2001؛ لانکستر و همکاران، 2005). نتایج پژوهشی نشان داد که استرس فیزیکی یا روانی پاسخ های هورمون آدرنال را ایجاد می­ کند و به دنبال آن باعث تغییر در الگوی تولید IFN-γ و IL-4 در طحال و گره­های لنفاوی می­ شود (موی نیهان و همکاران، 1998). از طرف دیگر پژوهشگران بیان می­ کنند که سنتز گلوکوکورتیکوئید­ها، به ویژه کورتیزول، که در استرس­ها افزایش می­یابد از تولید IFN-γ جلوگیری کرده و تولید عوامل التهابی نظیر IL-4 را تحریک می­ کند. بنابراین شاید بتوان از غلظت در گردش خون کورتیزول برای تاثیرات سرکوبی تولید IFN-γ و افزایش IL-4 استفاده برد (بلوتا و همکاران، 1997).
در مطالعات انجام شده روی حیوانات و هم روی انسان مشخص شده است که تولید IFN-γ، به وسیله کورتیزول و اپی نفرین سرکوب می­ شود (فرانچی مونت و همکاران، 2000). این هورمون­ها در طول ورزش و همچنین بعد از ورزش افزایش می­یابند. اپی نفرین سلول­های Th1 را در سطح آنتی ژن و همچنین مستقیما روی گیرنده­های سول­های T تحت تاثیر قرار می­دهد. (استینسبرگ و همکاران2001). با توجه به یافته یک مطالعه این طور می­توان گفت کهIL-6 می ­تواند میزان اینترلوکین – 4 را در سطح طبیعی خود حفظ کند. بنابر این اپی نفرین و اینترلوکین 6 می­توانند در میزان اثر ورزش روی میزان نسبی سلول­های Th2 تاثیر گذار باشد، علاوه بر این هورمون­ها ، تغییرات فیزیولوزیکی دیگر، از قبیل التهاب موضعی می­تو­اند نقش مهمی را ایفا کند. به علاوه در این مطالعه مشخص شد که افزایش اینترلوکین 6 می ­تواند با افزایش کورتیزول همراه باشد (استینسبرگ و همکاران2001).
کاهش سایتوکاین­های نوع Th1 (از قبیل : IFN-γ) و همچنین افزایش سایتوکاین­های نوع Th2 (از قبیل: IL-4) منجر به گرایش پاسخ های ایمنی به سمت Th2 می­ شود (آلبرتی و همکاران،2006 ؛ هاینس و همکاران،1996). مطالعات متعددی وجود دارد که اثر تمرینات ورزشی را روی سطوح سایتوکاینی Th1 و Th2 را در خون (کوهیوت و بویهم 2001؛ کوهیوت و همکاران ، 2004؛ کوهیوت و سینچینا، 2001)، عضلات اسکلتی ( پورکوپچوک و همکاران، 2007) و شش­ها (لاودر و همکاران، 2006) مورد بررسی قرار داد­ه­اند. همچنین گزارش شده است که تمرینات شدید و فزاینده در ورزشکاران جوان سایتوکاین­های Th1 و Th2 را تحت تاثیر قرار می­دهد (لانکستر و همکاران، 2004).
مطالعات نشان می­ دهند که سلول­های کشنده طبیعی T [116] پاسخ های ایمنی از قبیل رد تومور و خود ایمنی را به وسیله تولید IFN-γ و IL-4 را تنظیم کند (استانلی و همکاران، 2008 ؛ وانگ و همکاران، 2008). شاید سلول­های کشنده طبیعی T قادر باشد که انعطافی را در پاسخ سایتوکاینی ایجاد کند و باعث قطبی شدن پاسخ­ها به سمتTh1 و یا Th2 شود. گزارش شده است که لیگاند فعال شده سلول­های کشنده طبیعی T تمایل دارند که به نفع پاسخ سایتوکاینی Th2 عمل کنند، زیرا که آنها باعث تولید IL-4 در مراحل اولیه پاسخ ایمنی می­شوند. با این وجود مشخص شده است که سلول­های کشنده طبیعی T برای ایجاد پاسخ سایتوکاینی Th2 ضروری نمی ­باشد (راوو و پیجی، 2009). علاوه بر این تعدادی از مطالعات نشان داد­ه­اند که سلول­های کشنده طبیعی T فعال شده، پاسخ­های ایمنی را در خلاف جهت نوع Th1 منحرف می­ کنند (چانگ و همکاران، 2007 ؛ ایوامورا و همکاران ، 2007).
تغییرات مرتبط با استرس در عملکرد سیستم ایمنی معمولا از طریق فعال­سازی سیستم عصبی مرکزی و محور آدرنال- هیپوفیز- هیپوتلاموس تحت تاثیر قرار می­گیرد. فعال سازی سیستم عصبی مرکزی باعث آزاد شدن کاتکولامین­ها می­ شود که در ادامه با تاخیز باعث آزاد سازی گلوکوکورتیکوئی­ها می­ شود. این هورمون­ها باعث تغییر عملکرد سیستم ایمنی بعد از ورزش شدید و در طول دوره­ های تمرینی سنگین می­شوند (پیترسون و همکاران، 1998). کاتکولامین­ها و گلوکوکورتیکوئید­ها بر روی آزاد سازی سایتوکاین­های Th تاثیر می­گذارند. که این امر اصولا به ترتیب از طریق تحریک گلوکو­کورتیکوئید­ها و گیرنده­های آدرنرژیک بتا 2 صورت می­گیرد (کالکاگنی و النکوو، 2006). این هورمون­های استرسی بر روی فعالیت ایمنی سلولی (Th1) و ایمنی هومورال (Th2) اثر می­گذارند (النکوو، 2004؛ کالکاگنی و النکوو، 2006 ). علاوه بر این، هورمون­های کورتیزول، آدرنالین و نورآدرنالین ممکن است که آزادسازی سایتوکاین­ها از سلول­های عرضه کننده آنتی ژن و سلول­های Th1 را سرکوب کنند، در حالی که باعث تنظیم مثبت تولید سایتوکاین­ها از سول­های Th2 می­شوند، بنابراین باعث تمایل به سمت تولید سایتوکاین­های Th2 می­شوند ( استینبرگ و همکاران ، 2001 ؛ لانکستر و همکاران 2004).
تعادل بین پاسخ­های ایمونولوژیکی Th1 و Th2 برای حفظ حالت طبیعی سیستم ایمنی خیلی مهم می­باشد. مسیر Th1 در درجه اول بر علیه پاتوژن­های درون سلولی مخصوصا ویروس­ها و باکتری­ ها عمل می­ کند، در حالی که عقیده بر این است که مسیر Th2بر علیه پاتوژن­های خارج سلولی از قبیل انگل عمل می­ کند (کید، 2003). مطالعات نشان داده­اند که فعالیت ورزشی به طور موقت غلظت هورمون­های آنابولیکی/ کاتابولیکی (از قبیل تستوسترون و کورتیزول) و سایتوکاین­های ضدالتهابی را افزایش می­ دهند (الکساندر، 2002؛ پیترسون،2005). شواهد آزمایشگاهی نشان می­ دهند که تستوسترون ممکن است بیان ژنی سایتوکاین­های التهاب­زا را مهار (سینق و نیوومن، 2010) و بیان ژنی سایتوکاین­های ضد التهابی را تقویت کند (ایزکیوردو و همکاران،2009).
در سوال چهارم، تاثير فعاليت بدني با شدت متوسط و زياد بر تعداد لکوسیت بررسی شد.
نتايج تحقيق نشان می­دهد که تفاوت معني­داری بين تمرین با شدت‌ متوسط و زیاد بر تعداد لکوسیت وجود ندارد ( 05/0<P). با توجه به جدول، فعالیت بدنی با شدت متوسط و زیاد به ترتیب باعث کاهش و افزایش در تعداد لکوسیت­ها شده است اما این تغییرات از لحاظ آماری معنی­دار نمی ­باشد.
به طور کلی نتایج اکثر مطالعات مورد بررسی تا این زمان حاکی از این امر می­باشند که در ادامه ورزش و فعالیت بدنی بر تعداد لکوسیت­ها افزوده می­ شود. تنها مطالعات اندکی یافت شد که نشان­می­داد بعد از فعالیت میزان لکوسیت کاهش می­یابد و با یافته مطالعه ما همسو بود (زر و همکاران،1390؛ لانکستر و همکاران،2005). به عنوان مثال، لانکستر و همکاران (2005) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که میزان لکوسیت­ها بعد از تمرین روی دوچرخه کارسنج با شدت 65% حداکثر اکسیژن مصرفی به مدت 5/2 ساعت کاهش می­یابد که شاید بتوان دلیل این کاهش را در مصرف کربوهیدرات­ها دانست.
همچنین نتايج تحقيقات پژوهشگراني چون بوتنر همکاران ( 2007)، نامنی (2011) صحت نتايج اين تحقيق كه فعاليت بدني با شدت زياد ممكن است موجب افزایش در تعداد لکوسیت­ شود را تاييد مي­كند. نتایج پژوهش بوتنر و همکاران (2007) نشان داد که فعالیت متوسط سبب کاهش میزان لکوسیت بعد از تمرین می­ شود درحالی که تمرین شدید سبب افزایش میزان لکوسیت­ها نسبت به قبل از تمرین می­ شود. آزمودنی­های این پژوهش را 5 مرد با میانگین 25 سال تشکیل می­دادند که روی تردمیل می­دویدند (بوتنر، موسیگ، لچترمن، فانک، مورن، 2007). در تحقيقي كه توسط ماركوويتچ و همكاران (2008) انجام شد سلول­هاي خوني بعد از 7 روز تمرين مورد برررسي قرار گرفت. نامنی (2011) پژوهش خود را روی 20 زن سالم انجام داد. برنامه تمرینی شامل یک جلسه 90 دقیقه­ای با 65-50% حداکثر اکسیژن مصرفی بود. نتایج پژوهش نشان داد که در کل، میزان لکوسیت­ها به مقدار ناچیزی افزایش یافت.
از طرف ديگر يافته‌هاي نتايج پژوهش حاضر با نتايج چون محبی و همکاران (2012)، دمیرچی[117] و همکاران (2011) مغايرت دارد. در پژوهشی که توسط محبی و همکاران (2012) انجام گرفت. 24 مرد تمرین نکرده به طور تصادفی به سه گروه تمرین مقاومتی با 80% یک تکرار بیشینه، گروه تمرینی با 50% یک تکرار بیشینه و یک گروه کنترل تقسیم شدند. نمونه خون قبل از تمرین، در پایان هفته چهارم و در نهایت در آخر هفته هشتم جمع آوری شد. نتایج پژوهش نشان داد که میزان لکوسیت­ها در هفته چهارم و هفته هشتم در گروه تمرین مقاومتی با 80% تکرار بیشینه به طور چشمگیری کاهش یافت، این در حالی بود که میزان لکوسیت در گروه تمرینی با 50% یک تکرار بیشینه، افزایش چشمگیری نشان داد. دمیرچی[118] و همکاران (2011) در مطالعه­ ای، تاثیر ورزش فزاینده را روی پاسخ­های ایمنی بررسی کردند. آزمودنی مطالعه آنها را مردان میانسال غیر فعال تشکیل می­دادند که در گروه افراد چاق و گروه افراد وزن طبیعی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که در هر دو گروه بعد از فعالیت، میزان لکوسیت­ها به طور معنی­داری افزایش یافت. پنکمن و همکاران (2008) درپژوهش خود نشان دادند که مسابقه قایق رانی 200 متری باعث افزایش غلظت لکوسیت­ها، لنفوسیت­ها و مونوسیت­ها در 7 زن می­ شود (پنکمن، فیلد، سلار، هاربر و بل، 2008). پیک و همکاران (2008) در پژوهش خود نشان دادند که 90 دقیقه دوچرخه سواری در هوای سرد میزان لکوسیت­ها نسبت به قبل از تمرین در 10 مرد تمرین کرده دوچرخه سوار با میانگین سن 27 سال افزایش می­دهد (پیک و همکاران، 2008). رادوم آیزیک و همکاران (2008) نشان دادند که 30 دقیقه قعالیت غیر هوازی با شدتvo2peak 80%روی دوچرخه کارسنج باعث افزایش معنی­دار میزان لکوسیت­ها در 12 مرد با دامنه سنی 19 تا 29 سال می­ شود (رادوم آیزیک، زالدیوار، لیو، گالاستی و کوپر، 2008).
با وجود اینکه مطالعات همگی بر این عقیده هستند که در اثر ورزش و فعالیت بدنی بر میزان لکوسیتوز افزوده می­ شود ولی شدت، مدت، نوع تمرین، سطح آمادگی آزمودنی­ها، پروتکل مورد استفاده، جنسیت، زمان خونگیری در طرح های پژوهشی مورد استفاده در آن مطالعات متفاوت می­باشند. آنچه می­دانیم این است که ورزش موجب افزایش تعداد لکوسیت­های در گردش می­ شود. میزان لکوسیتوز به شدت تمرین بستگی دارد هرچه شدت بیشتر شود به میزان لکوسیتوز افزوده می­ شود. به طور کلی ویژگی لکوسیتوز به شدت، مدت و نوع ورزش بستگی دارد. در ورزش­های کوتاه مدت لکوسیتوز بیشتر به شدت مرتبط است تا به مدت.
مي­توان علت تغييرات در تعداد سلول هاي خوني را تغيير در ترشح هورمون كورتيزول و ملاتونين در طي روز و تغييرات هورموني ناشي از فشار مزمن بيان كرد (کونگ، گراتول، وینستوک، نورتوف و برگ، 2000). در جریان ورزش، لکوسیت­ها به خون فراخوانده می­شوند که نتیجه آن افزایش غلظت نوتروفیل­ها، لنفوسیت­ها و مونوسیت­ها می­باشد. افزایش غلظت آدرنالین و افزایش کمتر نورآدرنالین فاکتور­های اصلی مسئول فراخوانی لنفوسیت­ها در جریان ورزش شدید می­باشند. کاتکولامین­ها به همراه هورمون رشد ممکن است اثرات شدید روی نوتروفیل­ها را میانجی­گری کنند، در حالی که کورتیزول اثر خود را 2 ساعت بعد اعمال می­ کنند (برونسگارد و پدرسن، 2000).
محققين گزارش داده­اند كه ورزش، موجب تغييرات مشخصي در تعداد، توزيع و تکثير گلبول­هاي سفيد در گردش خون مي­شود. تغييراتي که در نحوه توزيع گلبول­هاي سفيد ايجاد مي‌شود، به آزاد شدن هورمون­هايي چون کاتکولامين­ها، کورتيکواستروئيدها و برخي از سايتوکاين­ها نسبت داده مي‌شود. علاوه بر هورمون­ها، افزايش نوتروفيل­ها ممكن است ناشي از توزيع مجدد آنها و وارد شدن سلول­هاي فعال­تر به گردش خون نيز باشد و ممكن است هر دو عامل فوق به طور همزمان وارد عمل شوند. همان طور که گفته شد مشخص شده است که ورزش به طور چشمگیری سطوح در گردش لکوسیت­ها مخصوصاً مونوسیت­ها، نوتروفیل­ها و لنفوسیت­ها را افزایش می­دهد که مقدار و اندازه این افزایش در تعداد در گردش مرتبط با مدت و شدت ورزش می­باشد (پیزا، کوه، مک گریگور و بروکس، 2002؛ پدرسن و استینسبرگ، 2004). با وجود مطالعات بسیاری که توسط پژوهشگران انجام شده است، به دلیل تفاوت­های موجود در طرح پژوهش و سطح آمادگی آزمودنی­ها ارائه ی الگویی روشن از لکوسیتوز ناشی از ورزش دشوار می­باشد.
5-3- نتیجه گیری
با توجه به نتایج مطالعه حاضر می­توان گفت که فعالیت بدنی با شدت متوسط و زیاد می ­تواند بر تغییرات الگوی سایتوکاینی تاثیر بگذارد. به طوری که پروتکل تمرینی مورد استفاده توانسته است سایتوکاین­های التهاب­زا و ضد التهابی را تغییر دهد هر چند که این تغییرات فقط در یک مورد معنی­دار بود. که در این میان میزان تاثیر تمرین شدید بر نسبت IFN-γ/IL-4 بیشتر از تمرین با شدت متوسط بوده است. همان طور که گفته شد، پاسخ­هاي ايمني به دو دسته كلي Th1و Th2 تقسیم می­شوند. انحراف پاسخ ايمني به سمت Th1 باعث تقويت پاسخ ايمني سلولي و انحراف پاسخ ايمني به سمت Th2 باعث تقويت پاسخ ايمني هومورال و نيز واكنش­هاي آلرژيك می­ شود (شهابی و همکاران، 2007). تعادل بین پاسخ­های ایمونولوژیکی Th1 و Th2 برای حفظ حالت طبیعی سیستم ایمنی خیلی مهم می­باشد. مسیر Th1 در درجه اول بر علیه پاتوژن­های درون سلولی مخصوصا ویروس­ها و باکتری­ ها عمل می­ کند، در حالی که عقیده بر این است که مسیر Th2 بر علیه پاتوژن­های خارج سلولی از قبیل انگل عمل می­ کند (کید، 2003). اگر چه فاکتور­های ژنتیکی و ایمونولوژیکی مختلفی در تنظیم تولیدات سایتوکاینی Th1 و Th2 مهم­اند، با این حال به نظر می­رسد محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال و سیستم عصبی سمپاتیک، نقش مهمی در این رویکرد بازی می­ کنند ( آدامز و همکاران، 2001؛ لانکستر و همکاران، 2005).
5-4- پيشنهاد­هاي تحقيق
در اين قسمت، با توجه به نتايج اين تحقيق، ابتدا پيشنهاد­هاي كاربردي، سپس پيشنهاد­هايي براي تحقيق در آينده ارائه مي­شود.
5-4-1- پيشنهاد­هاي كاربردي
با توجه به نتایج پژوهش حاضر:

    1. در خلال فعالیت­های با شدت متوسط، جهت تاثیر بیشتر بر الگوی سایتوکاینی، افراد از فعالیت­های با شدت بالا نیز بهره بگیرند.
  1. جهت تقویت ایمنی هومورال افراد فوتبالیست از تمرین با شدت زیاد نیز استفاده شود.
نظر دهید »
پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد بررسی چگونگی تأثیر عضویت در فیس‌بوک ...
ارسال شده در 21 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

معنای کیفیتِ پژوهش در دو روش کیفی و کمی متفاوت است و لذا معیارهایی که در کمی استفاده می‌شود، نمی‌تواند برای کیفی به‌کار برود. در روش کیفی معمولاً به‌جای دقت[۱۸۳] از وثوق[۱۸۴] استفاده می‌شود. وثوق شامل معیارهای روش‌شناختی و معیارهای درستی[۱۸۵] یا اخلاقی است. معیارهای روش‌شناختی آن شامل باورپذیری[۱۸۶]، انتقال‌پذیری[۱۸۷]، اتکاپذیری[۱۸۸] و تصدیق‌پذیری[۱۸۹] می‌شود که هریک به‌ترتیب به‌جای معیارهای اعتبار درونی[۱۹۰]، اعتبار بیرونی[۱۹۱]، پایایی[۱۹۲] و عینیت[۱۹۳] در روش کمی می‌نشینند.[۱۹۴] بنابراین پژوهشی مورد وثوق است که این معیارها را به بهترین حالت ممکن داشته باشد. پژوهشگر می‌تواند این معیارها را با بهره گرفتن از روش‌هایی مثل بررسی مداوم یافته‌ها، چک کردن یافته‌ها با مشارکت‌کنندگان، نقش بازتابی[۱۹۵] پژوهشگر، پرسش از دیگر پژوهشگران، تحلیل موردهای منفی، کفایت نمونه‌گیری و مثلث‌سازی[۱۹۶] (استفاده از چند روش، منبع داده و پژوهشگر) افزایش دهد (مالترود[۱۹۷]، ۲۰۰۱؛ چو[۱۹۸] و ترنت[۱۹۹]، ۲۰۰۶؛ لانگ[۲۰۰] و جانسون[۲۰۱]و هامفری، ۲۰۱۱؛ لینکلن، ۱۹۹۵؛ استراوس و کوربین، ۱۹۹۸).

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

در پژوهش پیش رو از این راه‌ها برای رسیدن به وثوق بیشتر بهره می‌بریم: برای جمع‌ آوری داده‌ها از دو تکنیک مشاهده و مصاحبه استفاده می‌کنیم و لذا دو منبع داده شامل کامنت‌ها و متن مصاحبه با افراد را داریم؛ نتیجۀ پژوهش را با مشارکت‌کنندگان چک می‌کنیم؛ سعی می‌کنیم تعداد کافی از کامنت‌ها و افرادی کافی را در نمونه‌گیری خود بیاوریم؛ همچنین پژوهشگر خود در زمان انتخابات در فضای سیاسی فیس‌بوک حاضر و ناظرِ بحث‌ها بوده است و لذا امکان ایفای نقش بازتابی برای او فراهم است.
۶.۳. اصطلاحات و مفاهیم اصلی
در این پژوهش دو اصطلاح اصلی داریم: عضویت در فیس‌بوک و رفتار رأی‌دهی. عضویت در فیس‌بوک به‌معنی داشتن اکانت یا حساب کاربری در فیس‌بوک است. این کار برای هرکسی در دنیا که به اینترنت دسترسی داشته باشد، به‌طور رایگان امکان‌پذیر است. برای عضوشدن، واردکردن اطلاعاتی همچون نام فرد، جنسیت، تاریخ تولد، کشور محل سکونت و آدرس ایمیل ضروری و اطلاعاتی همچون شغل، سطح و محل تحصیلات و… اختیاری است، هرچند در فیس‌بوک هم مانند دیگر پایگاه‌های اینترنتی، فرد می‌تواند از اطلاعات جعلی استفاده کند. همچنین فرد با آدرس‌های ایمیل مختلف می‌تواند چند اکانت در فیس‌بوک داشته باشد. باوجود همۀ این‌ها افراد معمولاً از نام و مشخصات اصلی خود استفاده می‌کنند و استفاده از هویت‌های غیرواقعی چندان معمول نیست، مگر درمواقعی که فرد در پی انجام فعالیت‌هایی است که از پیامدهای آن بیم دارد.
مقصود از رفتار انتخاباتی یا رأی‌دهی رفتار فردِ رأی‌دهندگان در انتخابات است. این اصطلاح در سطح خرد، معادلی است برای مشارکت انتخاباتی در سطح کلان. مشارکت انتخاباتی با تعداد کل رأی‌دهندگان یا تعداد رأی‌دهندگان به کاندیدا یا حزب خاصی مرتبط است، اما رفتار انتخاباتی به گرایش رأی‌دهی هر فرد اشاره دارد.
فصل چهارم: گردآوری و تحلیل داده‌ها
۱.۴. مشاهده و تحلیل کامنت‌ها
بخش اول داده‌ها را از طریق مشاهدۀ کامنت‌ها در پای پُست‌های انتخاباتی تعدادی پروفایل یا صفحه فعالان یا تحلیل‌گران سیاسی در بازۀ زمانی اسفند ۹۱ تا خرداد ۹۲ به‌دست آوردیم. این پروفایل‌ها یا صفحه‌های شخصی که انتخاب کردیم، متعلق به این افراد هستند:[۲۰۲] سید ابراهیم نبوی، طنزنویس، خارج از کشور؛ محمدرضا جلایی‌پور، فعال سیاسی و دانشجوی مقطع دکتری جامعه‌شناسی، خارج از کشور؛ علی‌اصغر رمضان‌پور، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ دوره خاتمی، خارج از کشور؛ زهرا اشراقی، فعال سیاسی، نوۀ آیت‌الله خمینی و همسر محمدرضا خاتمی، مهدی خلجی، تحلیلگر سیاسی، خارج از کشور؛ حسین قاضیان، جامعه‌شناس، خارج از کشور؛ مسیح علی‌نژاد، خبرنگار، خارج از کشور؛ سمیه توحیدلو، فارغ‌التحصیل مقطع دکتری جامعه‌شناسی، فعال سیاسی دانشجویی؛ فخری محتشمی‌پور، فعال سیاسی و همسر مصطفی تاجزاده؛ آرش بهمنی، روزنامه‌نگار، خارج از کشور؛ نیک‌آهنگ کوثر، کاریکاتوریست، خارج از کشور. معیارهای انتخابمان این بود که این پروفایل‌ها یا صفحه‌ها اولاً پرمخاطب باشند، ثانیاً در بازۀ موردنظر، پست مرتبط با انتخابات داشته باشند و مخاطب‌ها پای آن پست‌ها بحث کرده باشند و ثالثاً زیر نظر خود آن فرد اداره شوند تا میزان کامنت‌های هرز به حداقل برسد.
در میان این افراد، مهدی خلجی، آرش بهمنی و نیک‌آهنگ کوثر مخالفت مشارکت در انتخابات هستند. سید ابراهیم نبوی و محمدرضا جلایی‌پور از جریان‌سازان موافق مشارکت هستند. فخری محتشمی‌پور تا چند روز مانده به انتخابات مخالف مشارکت بوده است. حسین قاضیان و علی‌اصغر رمضان‌پور و مسیح علی‌نژاد تا هفتۀ آخر پست‌های محافظه‌کارانه گذاشته‌اند و زهرا اشراقی و سمیه توحیدلو هم موافق مشارکت هستند.
با مشاهدۀ چند هزار کامنت موجود در دورۀ زمانی ذکرشده در این صفحه‌ها، می‌توان آن‌ها را در درجۀ اول به چند بخش تقسیم کرد که هر بخش در بازه‌ای زمانی، مرتبط با رخدادهای انتخاباتیِ بخصوصی واقع است. بازه‌ها به این ترتیب‌اند:
بازۀ اول: از گمانه‌زنی درمورد کاندیداتوری خاتمی تا اطمینان عدم‌حضورش (اسفند ۹۱ تا اواسط اردیبهشت ۹۲)؛
بازۀ دوم: از عدم‌حضور خاتمی تا ردصلاحیت هاشمی (تا ۳۱ اردیبهشت)؛
بازۀ سوم: از ردصلاحیت هاشمی تا انصراف عارف (تا ۲۱ خرداد)؛
بازۀ چهارم: از انصراف عارف تا روز انتخابات (تا ۲۴ خرداد).
در چهار بخش پیشِ رو، کامنت‌های این چهار بازه را مرور می‌کنیم.
۱.۱.۴. خاتمی بیاید یا نیاید؟
از اواسط اسفند ۹۱، اوایل مارس ۲۰۱۳ زمزمه‌های حضور خاتمی در انتخابات ۹۲ کم‌کم بلندتر می‌شود. اصلاح‌طلبان با نوشتن نامه، انتشار مقاله در وبلاگ‌ها و سایت‌ها و تشکیل کمپین‌هایی از خاتمی برای کاندیداتوری در انتخابات دعوت می‌کنند. در فضای فیس‌بوک محمدرضا جلایی‌پور و ابراهیم نبوی در این زمینه پیشتاز هستند.
بحث‌ها و استدلال‌های صورت‌گرفته در کامنت‌های این بازه را می‌توان ذیل چندین موضوع ذکر کرد. یک دسته از کامنت‌ها شامل استدلال‌هایی است که مخالف خاتمی به‌عنوان کاندیدای اصلاح‌طلبان است. این استدلال‌ها می‌گویند خاتمی در هشت سال ریاست‌جمهوری‌اش «امتحانش را پس داده»[۲۰۳] و موفق نبوده است. این کامنت‌ها با اشاره به مثال‌هایی از دورۀ هشت‌سالۀ دولت خاتمی، انتقادشان به سکوت و تسلیم خاتمی دربرابر زیاده‌خواهی‌های فراقانونی، عدم مقابله با فشارها و عدم استفاده از اختیارات رئیس‌جمهوری است. آن‌ها این جملۀ خاتمی را با این مضمون که «آن‌ها رئیس‌جمهور را در حد تدارکچی[۲۰۴] می‌خواهند»، شاهدی بر منطق خود می‌گیرند و با مقایسۀ خاتمی با احمدی‌نژاد، رفتارهای سرکشانۀ احمدی‌نژاد را تحسین می‌کنند. این کامنت‌ها برای توصیف خاتمی، عموماً صفاتی از او را برمی‌شمرند: خاتمی «نجیب» و «اخلاق‌مدار» است و به درد میدان سیاست نمی‌خورد؛ خاتمی «روشنفکر» و «نظریه‌پرداز» است، درحالی‌که سیاست عرصۀ عمل و بده‌بستان سیاسی است؛ خاتمی به‌لحاظ شخصیتی فردی «قوی» و «شجاع» نیست و لذا اساساً توانایی مقابله با فشارها را ندارد؛ خاتمی «لاف‌زن» و «خیانتکار» است، چراکه در آن سال‌ها با شعارهایی که داد، بیست میلیون رأی به‌دست آورد و بعد به شعارها و حامیانش پشت کرد.
درواقع این دسته از کامنت‌های منتقد خاتمی، دو جنبه نگرانی دارند: یکی (با مقایسه انتخابات ۹۲ با ۸۸) اینکه درصورتی‌که در انتخابات تقلب شود، خاتمی برخلاف افرادی مثل موسوی و کروبی اهل اعتراض‌کردن برای مطالبۀ حق خود و مردم نیست؛ دوم اینکه درصورتی که او رئیس‌جمهور شود، قدرت چانه‌زنی با جناح حاکم، مقابله با فشارها و استفاده از حداقل اختیارات رئیس‌جمهور را ندارد:
اما دستۀ دیگری از کامنت‌ها با اینکه با خاتمی در کلیت موافقت دارند، پیشنهاد می‌کنند اصلاح‌طلبان روی افرادی به‌لحاظ سیاسی «میانه‌رو»تر، همچون هاشمی یا روحانی اجماع کنند. یکی از استدلال‌هایی که در این کامنت‌ها دیده می‌شود این است که درنتیجۀ کاندیداشدن کسی چون خاتمی که از دید اصولگرایان، اصلاح‌طلبی تندرو است، تشتت آرای موجود در جبهۀ اصولگرایان از بین می‌رود و اصولگرایان تندرو و میانه‌رو و نیز طرفداران دولت فعلی متحد می‌شوند و درنهایت برد از آنِ اصولگرایان خواهد بود؛ این در حالی است که افرادی چون هاشمی و روحانی، هم رأی اصلاح‌طلبان را دارند و هم اصولگرایان میانه‌رو و بخش سنتی و مذهبی جامعه. استدلال دیگر این است که درصورت روی‌کارآمدن خاتمی و اصلاح‌طلبان تندرو، تنش بین دولت و دیگر بخش‌های حکومت مانند دوره اصلاحات زیاد می‌شود؛ این درحالی است که کشور برای برون‌رفت از «بحران موجود»، درحال حاضر بیش از هر چیز به «ثبات» احتیاج دارد و نه زدوخورد سیاسی. ضمن اینکه هاشمی و روحانی هم می‌توانند فضای سیاسی را تا حدی که وضعیت تحمل‌پذیر شود، باز کنند:
اما دستۀ دیگر از کامنت‌های مخالف آمدن خاتمی، از قضا از او طرفداری هم می‌کنند. این کامنت‌ها می‌گویند جامعه از خاتمی خاطرۀ خوبی در ذهن دارد و اگر او دوباره بیاید، این ذهنیت خوب زایل می‌شود. طبق این استدلال مردم روی خاتمی حساب دیگری باز می‌کنند و او را متفاوت از «اصلاح‌طلبان درون حکومت» می‌دانند و می‌گویند «حیف» از خاتمی است که وارد این «بازی کثیف» شود. بر این اساس خاتمی با آمدنش صرفاً وجهۀ خوب خودش را خراب می‌کند، چراکه وضع مملکت بدتر از آن است که او بتواند آن را درست کند. این استدلال خاتمی را سرمایه‌ای می‌داند که نباید با شرکت در انتخاباتی که ممکن است ردصلاحیت شود و اگر هم تأیید صلاحیت شود، نام او از صندوق درنخواهد آمد، شرکت کند و این سرمایه هدر رود:
کامنت‌های موافق آمدن خاتمی درمقابل، دورۀ ریاست‌جمهوری او را موفقیت‌آمیز می‌خوانند. این دسته از کامنت‌ها از کارنامۀ سیاسی خاتمی دفاع می‌کنند و با مقایسۀ قیمت نفت در دورۀ خاتمی و احمدی‌نژاد از کارنامۀ اقتصادی او نیز دفاع می‌کنند.
در کنار کامنت‌های موافق و مخالف حضور خاتمی، دستۀ دیگری از کامنت‌ها می‌گویند خاتمی به دلایلی ازجمله اینکه می‌داند ردصلاحیت می‌شود، قصد ندارد کاندیدا شود و اصلاح‌طلبان نباید برای کاندیداتوری بر او فشار بیاورند، بلکه باید تلاش کنند روی گزینۀ دیگری به اجماع برسند.
اما بخش دیگری از کامنت‌ها به‌طورکلی مخالف شرکت در انتخابات هستند. جدال بین کاربران موافق و مخالف شرکت در انتخابات در کامنت‌ها، از اولین روزها تا آخرین لحظات روز رأی‌گیری دیده می‌شود؛ هرچند گاه به فراخور رخدادهای انتخاباتی، رنگ استدلال‌ها تغییر می‌کند.
دسته‌ای از کامنت‌های مخالف مشارکت، به شروط خاتمی برای حضورش در انتخابات اشاره دارند، شروطی مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، بازشدن فضای کشور و آزادی فعالیت احزاب و تشکل‌های غیردولتی. استدلال این کامنت‌ها برای عدم مشارکت این است که این شروط برآورده نشده‌اند و لذا خاتمی و اصلاح‌طلبان نباید در انتخابات شرکت کنند:
دستۀ دیگری از کامنت‌های مخالف مشارکت اما استدلالشان این است که خاتمی و کاندیداهای دیگر فرقی باهم ندارند، چون کسانی که از فیلتر شورای نگهبان می‌گذرند، همگی «سروته یک کرباس‌اند». بر این اساس خاتمی هم «یکی از مهره‌های نظام» و «سوپاپ اطمینان نظام» است، به این معنی که می‌آید تا چند سالی دل مردم را با شعارهایی توخالی و آزادی‌هایی سطحی خوش کند و این‌گونه «نظام» ادامه حیات دهد. از طرف دیگر نظام درحال حاضر برای خلاص‌شدن از شر کاندیدای مورد حمایت احمدی‌نژاد، نیازمند کسی چون خاتمی است که پایگاه اجتماعی دارد.
دستۀ دیگری از این کامنت‌ها، حضور خاتمی در انتخابات و به‌طورکلی رأی‌دادن را امری «غیراخلاقی» و آن را به‌منزلۀ تأیید نتایج انتخابات دور قبل در سال ۸۸ عنوان می‌کنند. آن‌ها این کار را «خیانت» می‌دانند به جنبش سبز و «شهیدان» جنبش و موسوی و کروبی، کاندیداهای دورۀ قبل که ادعای تقلب در انتخابات را داشتند و اکنون در حصر خانگی‌اند. بنا به این استدلال‌ها، در انتخابات ۸۸ احمدی‌نژاد با تقلب روی کار آمده و رئیس‌جمهور قانونی کشور، موسوی است و لذا برگزاری و شرکت در انتخابات بی‌معنا است. این کامنت‌ها قبل از هر چیز خواستار رفع حصر موسوی و کروبی و رهنورد، رسیدگی به شکایات سال ۸۸، آزادی زندانیان سیاسی و تشکیل دادگاه برای رسیدگی به اتفاقات آن سال هستند. آن‌ها همچنین می‌گویند حاکمیت از خاتمی و هر کاندیدای دیگری خواهد خواست که تکلیف خود را با تقلب در انتخابات ۸۸ و اتفاقات آن سال روشن کند و بنابراین کاندیداها برای امکان حضور در انتخابات ناگزیرند منکر تقلب شوند و از آن اتفاقات تبری جویند:
بخش دیگری از کامنت‌های مخالف مشارکت این استدلال را دارند که «رأی‌دادن بی‌فایده است» و کاندیدای آن‌ها «قرار نیست رأی بیاورد»، چراکه «آرا شمرده نمی‌شود» یا «تقلب می‌شود» یا «رئیس‌جمهور از قبل انتخاب شده است». بنا به استدلال این کامنت‌ها، انتخابات در ایران امری «نمایشی» است که مردم فقط نقش «سیاهی‌لشگر» را ایفا می‌کنند تا نمایش بهتر برگزار شود، بنابراین رأی‌دادن در انتخابات صرفاً «تأیید مشروعیت نظام» است. همچنین استفاده از کاندیداهای مختلف و کسانی همچون خاتمی که اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه دارند، صرفاً برای «گرم‌کردن تنور انتخابات» است. این دسته از کامنت‌ها، انتخابات سال ۸۸ را تأییدی بر استدلالشان عنوان می‌کنند.
در دستۀ دیگری از کامنت‌های مخالف مشارکت بیان شده که «نظام جمهوری اسلامی اصلاح‌ناپذیر است» و «با رأی‌دادن چیزی عوض نمی‌شود». با استدلال موجود در این کامنت‌ها، نظام ایران همچون «بیماری درحال احتضار» است که رو‌ی‌کارآمدن اصلاح‌طلبان مثل «عمر دوباره ‌دادن» به آن است. به علاوه خاتمی اگر می‌توانست کاری برای اصلاح نظام کند، همان هشت سال باید جواب می‌گرفت و اکنون چیزی تغییر نکرده است. در این دسته از کامنت‌ها همچنین عنوان شده است که باید به کسانی مثل احمدی‌نژاد رأی داد تا «کار نظام یکسره شود»:
درمقابلِ کامنت‌های مخالف شرکت در انتخابات اما کامنت‌هایی قرار دارند که از طرفی استدلال‌های کامنت‌های مخالف مشارکن را قبول دارند، از طرف دیگر اظهار می‌کنند که با همۀ این احوال با در نظرگرفتن وضعیت فعلی ایران با تحریم انتخابات موافق نیستند. در این کامنت‌ها توجه به وضع معیشت و امنیت مردم امر اخلاقیِ والاتری درمقایسه به دغدغه‌های مخالفان مشارکت عنوان شده است. بنا بر استدلال این دسته از کامنت‌ها، رأی‌ندادن مساوی روی‌کارآمدن تندروها است و در نتیجه موضع فعلی بین‌المللی ایران همین‌گونه ادامه خواد یافت، به‌ خصوص درمورد قضیه هسته‌ای که نتیجه‌اش تحریم‌های اقتصادی بیشتر یا حملۀ خارجی و ادامۀ آن احتمالاً جنگ داخلی است. این کامنت‌ها استدلال آن دسته از کامنت‌های مخالف شرکت در انتخابات را که همه را سروته یک کرباس می‌دانند و منکر تفاوت‌های دورۀ خاتمی و احمدی‌نژادند، ناواقع‌گرایانه و نامنصفانه می‌خوانند؛ هرچند شرکت در انتخابات و روی‌آوردن به خاتمی را نه انتخابی ایدئال که «انتخابی میان بد و بدتر» و «تنها گزینۀ موجود برای نجات ایران» عنوان می‌کنند. بنا بر این استدلال درحال‌حاضر باید خواستۀ افراد از رئیس‌جمهوری که می‌خواهند انتخاب کنند، نه خواسته‌های دموکراسی‌خواهانۀ حداکثری که صرفاً اندکی بهترکردن اوضاع بحرانی موجود باشد:
در کنار استدلال‌های موجود در این دسته از کامنت‌ها، بخش دیگری از کامنت‌ها به‌طور کلی از رأی‌دادن دفاع می‌کنند. بنا به استدلال این کامنت‌ها دو موج دموکراسی‌خواهانه در دو دهۀ اخیر ایران، یعنی دوم خرداد و جنبش سبز ناشی از مشارکت مردم در انتخاب و نه تحریم بوده است. در دوم خرداد ۷۶ این رأی مردم بود که نامزد نزدیک به حاکمیت را کنار زد، جنبش سبز نیز در سال ۸۸ با شعار «رأی من کو؟» پس از انتخابات شروع شد. این در حالیست که احمدی‌نژاد را در سال ۸۴ تحریم انتخابات از جانب مردم بر سر کار آورد. بنا بر این استدلال مشارکت در هر حال برای دموکراسی‌خواهان بُرد است؛ چراکه یا حاکمیت به رأی مردم تن می‌دهد و ۷۶ تکرار می‌شود یا تن نمی‌دهد و آنگاه باید مانند ۸۸ هزینۀ بسیاری بپردازد. به علاوه هرچه مشارکت بیشتر باشد، به‌دلیل افزایش هزینۀ تقلب برای نظام، امکان تقلب کاهش می‌یابد.
دستۀ دیگری از کامنت‌های موافق مشارکت درمقابل استدلال‌های مخالفان می‌گویند نظام، از «میزان کمِ مقبولیت» خود مطلع است و این خبر جدیدی نیست که بخواهیم آن را با تحریم انتخابات به گوششان برسانیم. به‌علاوه به‌طور سنتی همواره بخشی از مردم در انتخابات شرکت می‌کنند و صف‌های رأی‌دهی آن‌قدر شلوغ هست که نظام هر انتخاباتی را «حماسه» و «رأی به مشروعیت نظام» اعلام کند، به‌ خصوص امسال که انتخابات ریاست جمهوری و شوراها در یک روز برگزار می‌شود. لذا حتی اگر مشارکت کم باشد، چنانکه قبلاً هم این اتفاق رخ داده است، نظام یا مشارکت را بالا اعلام می‌کند، یا اینکه با تبلیغات شدید آن را حماسه‌ای دیگر جلوه می‌دهد و بنابراین تحریم انتخابات هیچ تأثیری ندارد:
این کامنت‌های موافق مشارکت، کسانی را که نمی‌خواهند رأی بدهند، همان‌هایی می‌دانند که «در انتخابات ۸۸ رأی نداند، ولی بعداً به‌دنبال رأیشان می‌گشتند». بنابر استدلال این کامنت‌ها تحریم انتخابات هیچ‌گاه نتیجه نداده است، ضمن اینکه در ایران به‌علت حزبی‌نبودن نظام سیاسی، اساساً امکان بسیج عمومی برای تحریم مؤثر وجود ندارد. لذا «تحریم مساوی انفعال» است و با «مبارزه از زیر پتو» که تنها محدود می‌شود به لایک‌کردن و کامنت‌گذاشتن در فیس‌بوک، نمی‌توان کاری از پیش برد. به‌علاوه تحریمی‌ها هیچ راهکار عملی و «آلترناتیوی درمقابل رأی‌دادن» که فعلاً تنها راه بدون هزینۀ ممکن برای دخالت مردم در امور مملکت است، ندارند. همچنین تحریمی‌ها اکثراً خارج از ایران‌اند و از بیرون از گود می‌گویند «لنگش کن»، بدون اینکه درکی از وضعیت بد اقتصادی مردم و همچنین سختی مبارزۀ سیاسی در ایران داشته باشند:
علاوه بر این‌ها موافقان مشارکت در این دسته از کامنت‌ها اعلام می‌کنند که با تغییر نظام از طریق انقلاب و حملۀ خارجی مخالف‌اند؛ چراکه به نظرشان انقلاب و جنگ نتیجه‌ای جز ویرانی و ناامنی درپی ندارد و دموکراسی فرایندی است آرام که از این دوطریق به‌دست نمی‌آید. در این کامنت‌ها انقلاب ایران، انقلاب‌های عربی و همچنین وضعیت فاجعه‌بار افغانستان و عراق و سوریه که درگیر جنگ خارجی هستند، به‌عنوان مثال‌هایی در تأیید این استدلال بیان شده است. بنا بر این استدلال انقلاب نه‌تنها نامطلوب که ناممکن است، چراکه نیازمند هزینه‌های زیادی است که مردم حاضر به پرداخت آن نیستند. کمااینکه تاکنون و طی سال‌های پس از انقلاب هیچ ندایی از جانب براندازان، پاسخی از طرف مردم دریافت نکرده است:
کامنت‌های مخالف مشارکت اما درمقابل این استدلالِ موافقان مشارکت که اگر مشارکت بیشتر باشد، هزینۀ تقلب برای نظام افزایش می‌یابد و لذا امکان تقلب کم می‌شود، می‌گویند نظام ابایی از بالارفتن هزینۀ تقلب ندارد. بنا بر این استدلال برای نظام همانند انتخابات ۸۸، جابه‌جا کردن یک میلیون رأی با ده میلیون رأی فرقی ندارد و بعد از تقلب نیز درمقابل هر تعداد معترض ایستادگی می‌کند و لذا این استدلال توجیه مقبولی ندارد.
بخش بزرگی از کامنت‌های مخالف مشارکت هم منتقد ایدۀ انتخاب بین بد و بدتر و اینکه باید در هر شرایطی در انتخابات شرکت کنیم، هستند. بنا بر استدلال‌های موجود در این کامنت‌ها کفِ مطالبات اصلاح‌طلبان و موافقان مشارکت روزبه‌روز پایین‌تر می‌آید و آن‌ها حاضرند به هر نامزدی که کمی از بقیه بهتر باشد، حتی اگر سابقاً با او مخالفت شدید داشتند، رأی دهند. حاکمیت هم از این موضوع مطلع است و لذا همیشه «به مرگ می‌گیرد تا مردم به تب راضی شوند»:
۲.۱.۴. خاتمی نمی‌آید، هاشمی بیاید
خاتمی در اوایل اردیبهشت در سخنانی می‌گوید نمی‌خواهد با آمدنش هزینه‌ای بر مردم تحمیل کند. آمدن خاتمی منتفی می‌شود و کم‌کم زمزمه‌هایی از آمدن هاشمی به گوش می‌رسد. با شروع نام‌نویسی کاندیداها، بسیاری از او می‌خواهند کاندیدا شود. هاشمی در آخرین لحظات از روز آخر نام‌نویسی کاندیداها در ۲۱ اردیبهشت (۱۱ می) ثبت‌نام می‌کند. امید دوباره به اردوگاه اصلاح‌طلبان بازمی‌گردد، اما گمانه‌زنی‌درمورد ردصلاحیت او شنیده می‌شود.
کامنت‌های موافق هاشمی می‌گویند که او معتدل‌تر و عملگراتر از خاتمی و لذا انتخابی بهتر درمقایسه با خاتمی است و در وضعیت کنونی، این هاشمی است که می‌تواند مملکت را از جنگ و مشکلات اقتصادی نجات دهد. ضمن اینکه خاتمی و چهره‌های تندرو اصلاحات نباید به‌طور علنی از هاشمی حمایت کنند؛ چراکه به‌این‌ترتیب هاشمی رأی اصولگراهای میانه‌رو و بخش سنتی و مذهبی جامعه را از دست می‌دهد.
درمقابل کامنت‌های منتقد ایدۀ «انتخاب بین بد و بدتر» که مخالف مشارکت‌اند، بر اصلاح‌طلبان خرده می‌گیرند که سیر انتخاب گزینه‌هایشان نزولی است؛ به‌طوری‌که حالا به کسی مثل هاشمی که زمانی تا آن حد با او مخالف بودند، راضی شده‌اند. این کامنت‌ها تخریب‌های اصلاح‌طلبان علیه هاشمی در دهۀ هفتاد که بدترینش اصطلاح «عالیجناب سرخ‌پوش» اکبر گنجی بود و همچنین قضایای عدم حمایت اصلاح‌طلبان از هاشمی در انتخابات مجلس ششم و دور اول انتخابات ریایت‌جمهوری سال ۸۴ را مثال می‌آورند:
در این بازۀ زمانی استدلال‌های مخالف مشارکت مشابه قبل است: آمدن هاشمی برای «کشاندن مردم پای صندوق‌ها» است، وگرنه او هم جزئی از همین نظام است که آمده است تا آن را نجات دهد؛ رأی‌دادن خیانت به جنبش است؛ تقلب می‌شود؛ حتی اگر تقلب نشود، کاری از دست هاشمی در قامت رئیس‌جمهور برنمی‌آید؛ باید به جلیلی رأی داد تا کار نظام یکسره شود:
استدلال‌های موافقان مشارکت هم مانند قبل است. مثلاً اینکه کسانی که نمی‌خواهند مشارکت کنند، به‌گونه‌ای دارند از شهیدان جنبش سبز برای پیگیری اهداف خودشان و برای منع مردم از مشارکت سوءاستفاده می‌کنند، درحالی‌که خانواده‌های کشته‌شده‌ها موافق مشارکت‌اند و اگر خود آن‌ها هم زنده بودند حتماً در انتخابات شرکت می‌کردند، کمااینکه در ۸۸ هم آن‌ها در اوج مشارکت و فعالیت کشته شدند.:
کامنت‌های موافقان مشارکت از تحلیل‌های «راننده تاکسی و دایی‌جان‌ناپلئونی» برخی که می‌گویند هاشمی فرقی با بقیه ندارد انتقاد می‌کنند، چراکه اگر این‌گونه بود این‌قدر برای تخریب او هزینه نمی‌شد. بنا بر این استدلال‌ها ایدۀ تحریم انتخابات بی‌تأثیر است، چون بخشی از مردم برای قطع‌نشدن یارانه‌هایشان هم شده مشارکت می‌کنند و اگر حتی مشارکت نکنند در هرحال مشارکت بالا اعلام می‌شود. به‌علاوه راهی به‌جز حمایت از هاشمی وجود ندارد و موافقان مشارکت نه به خواست واقعی خود، بلکه از سر ناچاری در انتخابات شرکت می‌کنند. ضمن اینکه با رأی‌ندادن هیچ چیز تغییر نمی‌کند، درحالی‌که با مشارکت امیدی به تغییر هرچند کم وجود دارد:
در این میان و با نزدیک‌شدن به انتخابات به‌تدریج بحث دربارۀ تقلب و امکان و چگونگی آن بیشتر می‌شود. بحث‌هایی ازجمله اینکه در چه صورت و چقدر امکان تقلب در انتخابات برای دستگاه حاکم وجود دارد، ارتباط تقلب با رأی‌دادن یا تحریم چگونه است و نیز اینکه آیا در انتخابات سال ۸۸ تقلب صورت گرفته است یا خیر. برخی کامنت‌ها احتمال تقلب را کم عنوان می‌کنند. استدلال این کامنت‌ها این است که کاندیداهای دولت و حاکمیت متفاوت‌اند و برخلاف ۸۸ بین مجریان و ناظران هماهنگی وجود ندارد. استدلال دیگر این است که حتی اگر احتمال تقلب‌نشدن یک‌درصد هم باشد، باز هم باید رأی دهیم و نباید این تنها فرصت نقش‌داشتن در امور را از خود بگیریم. ضمن اینکه در انتخابات ۸۸ هم تقلب فقط یک احتمال بود و هیچ‌گاه این قضیه ثابت نشد:
دسته‌ای از کامنت‌های موافق مشارکت، از ایدۀ «انتخاب بین بد و بدتر» در مقابل ایدۀ «همه سر و ته یک کرباس‌اند» دفاع می‌کنند: چراکه در ایران بد و بدتر خیلی باهم فرق دارند و اگر رأی ندهیم فردی مثل مشایی رئیس‌جمهور می‌شود و وضعیت خیلی بدتر از این می‌شود:
دسته‌ای دیگر از کامنت‌ها نیز تردید در مشارکت و عدم مشارکت را نشان می‌دهند:
۳.۱.۴. روحانی یا عارف؟
شورای نگهبان در تاریخ ۳۱ اردیبهشت (۲۱ می) هاشمی را به‌دلیل سن زیادش ردصلاحیت می‌کند. مشایی کاندیدای نزدیک به دولت احمدی‌نژاد هم ردصلاحیت می‌شود. جبهۀ اصلاحات در شوک فرو می‌رود. دستۀ بزرگی از کامنت‌ها حاکی از این است که آن‌ها با ردصلاحیت هاشمی دیگر رأی نمی‌دهند: حاکمیت با ردصلاحیت هاشمی نشان داد حاضر نیست افرادی با حداقل اختلاف نظر با روند حاکم، رئیس‌جمهور شوند؛ حاکمیت وقتی هزینۀ ردصلاحیت هاشمی را می‌پذیرد، قطعاً هزینۀ تقلب را هم خواهد پذیرفت؛ حاکمیت به این دلیل هاشمی را ردصلاحیت کرده است که می‌خواهد تقلب کند و باوجود هاشمی هزینۀ تقلب برایش زیاد بوده است:
با رد صلاحیت هاشمی نظر اصلاح‌طلبان روی گزینه‌های عارف و روحانی می‌رود. این قضیه در کامنت‌ها دادِ بسیاری را از روند نزولی انتخاب میان بد و بدتر درمی‌آورد. استدلال این کامنت‌ها این است که اصلاح‌طلبان با ایدۀ انتخاب بین بر و بدتر از خاتمی به هاشمی و حالا از هاشمی به روحانی و عارف رسیده‌اند، درحالی‌که روحانی اساساً اصلاح‌طلب نیست و عارف نیز حامی جنبش سبز نیست. دسته‌ای از کامنت‌ها خواستار انصراف روحانی و عارف در اعتراض به ردصلاحیت هاشمی هستند و دسته‌ای دیگر خواستار حکم حکومتی برای بازگشت هاشمی‌اند یا پیش‌بینی می‌کنند هاشمی با حکم حکومتی بازمی‌گردد. دسته‌ای دیگر از کامنت‌ها نیز بر این باورند که روحانی و عارف همچون معین سال ۸۴ رأی ندارند و حمایت اصلاح‌طلبان از آن‌ها همچون سال ۸۴ شکست دیگری برای اصلاح‌طلبی خواهد بود، چیزی که شاید حتی هدف حاکمیت از مخالفت با آمدن خاتمی و ردصلاحیت هاشمی باشد:
درمقابل کامنت‌های موافق مشارکت، ردصلاحیت هاشمی را این‌گونه تفسیر می‌کنند که هاشمی رأی داشته و حاکمیت این را فهمیده و از ترس، او را ردصلاحیت کرده است. درواقع حاکمیت با این کار نشان داده که به‌دنبال تحریم هرچه بیشتر انتخابات از سوی منتقدان و خالی‌کردن انتخابات از هر شوری است. به‌علاوه چون کاندیدای دولت هم ردصلاحیت شده است، امکان تقلب از طرف دستگاه اجرایی کم است. بخش بزرگی از کامنت‌ها نیز اعلام می‌کنند که منتظر حمایت خاتمی و هاشمی و اجماع اصلاح‌طلبان هستند و رأی‌دادنشان را منوط به این می‌دانند:
با اطمینان از بازنگشتن هاشمی و با خوابیدن شوک اولیۀ ناشی از ردصلاحیت او، بحث بر سر عارف و روحانی که اولی به خاتمی و اصلاح‌طلبان نزدیک است و دومی به هاشمی و اعتدال‌گرایان، بالا می‌گیرد. با شروع تبلیغات رسمی از تلویزیون ازجمله مصاحبه‌های خبری، فیلم‌های تبلیغاتی و درنهایت مناظره‌ها، جو انتخاباتی بیشتر می‌شود. افراد شروع می‌کنند به سبک و سنگین‌کردن کفۀ کاندیداهای خود و رقیب و بحث درمورد وجوه مثبت و امکان و مطلوبیت رأی‌آوری هریک.
دسته‌ای از کامنت‌ها نشان می‌دهد که افراد پس از مناظرۀ اول کاندیداها جذب عارف شده‌اند. آن‌ها به‌ویژه از بین جنبش‌سبزی‌هایی هستند که تا پیش از این معتقد به تحریم انتخابات بوده‌اند. چراکه او تنها کاندیدایی است که به نوع سؤال‌ها در این مناظره اعتراض کرده است؛ آرمان‌هایش به اصلاح‌طلبان نزدیک است؛ به‌عکس روحانی که رسماً اعلام کرده است اصلاح‌طلب نیست، فردی شجاع و در مناظره‌ها «یادآور میرحسین موسوی» است و لذا پتانسیل جذب رأی قهرکرده‌های ۸۸ را دارد؛ فرهیخته و مؤدب است و بعد از احمدی‌نژاد به چنین کسی نیاز داریم؛ اگر تلاش شود امکان ایجاد موج برای عارف وجود دارد، درصورتی‌که اجماع روی روحانی درحالی‌که او خود را اصلاح‌طلب نمی‌داند، به‌معنی شکست اصلاحات است:
بخش دیگری از کامنت‌ها متعلق به طرفداران روحانی است. این کامنت‌ها استدلال می‌کنند که روحانی فردی محکم و عملگرا است که می‌تواند کشور را از وضعیت پیش‌آمده خارج کند؛ با توجه به سابقۀ دیپلماتیکش در زمان ریاست‌جمهوری خاتمی، در سیاست خارجی مشی مصالحه‌جویانه‌ای دارد که این درست در مقابل جلیلی است؛ در سیاست داخلی فردی معتدل است و لذا می‌تواند رأی بخش سنتی جامعه و نیز اصولگرایان معتدل را داشته باشد. این کامنت‌ها استدلال‌هایی در مخالفت با عارف نیز دارند: عارف درمقابل شبیه معین در انتخابات ۸۴ است که مخاطب حرف‌هایش نخبگان جامعه‌اند نه عامۀ مردم؛ برخلاف روحانی که فن بیان خوبی دارد، عارف جاذبۀ کافی را برای جذب رأی مردم ندارد؛ اصلاح‌طلبی تندرو است و اگر رئیس‌جمهور شود، اصولگراها متحد خواهند شد و مدام با حاکمیت تنش خواهد داشت و نخواهد توانست کاری از پیش ببرد. اما با همۀ این احوال کامنت‌های طرفدار هردو کاندیدا تأکید دارند که اصلاح‌طلبان باید روی یکی از این دو کاندیدا اجماع کنند تا اتفاق ۸۴ نیفتد:
در بخش بزرگی از کامنت‌ها این اعتراض دیده می‌شود که چرا اصلاح‌طلبان در اجماع یا ائتلاف تعلل می‌کنند. آن‌ها یا می‌گویند درصورتی که ائتلاف نشود رأی نخواهند داد یا می‌گویند اگر عارف کناره‌گیری کند، رأی نخواهند داد یا می‌گویند درصورت عدم ائتلاف، به قالیباف رأی خواهند داد، چراکه احتمال رأی‌آوری‌اش بیشتر است. دسته‌ای کامنت‌ها نیز موافق به‌عقب‌افتادن ائتلاف یا اجماع هستند و آن را آگاهانه ارزیابی می‌کنند، چراکه به این ترتیب اصلاح‌طلبان دو تریبون برای تبلیغات و بیان حرف‌هایشان دارند و این‌گونه فضای انتخابات گرم‌تر می‌شود، فرصت تخریب از طرف مقابل گرفته می‌شود و درصورتی که ائتلاف یا اجتماع در روزهای آخر اعلام شود، امکان ایجاد موج بیشتر است:

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 266
  • 267
  • 268
  • ...
  • 269
  • ...
  • 270
  • 271
  • 272
  • ...
  • 273
  • ...
  • 274
  • 275
  • 276
  • ...
  • 459

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 اعتماد و احترام در رابطه
 نگهداری صحیح گربه
 سوال حیاتی پیش از ازدواج
 مناسب نبودن سگ هاسکی برای همه
 ساخت بازی هوش مصنوعی درآمدزا
 جلوگیری از وابستگی عاطفی منفی
 آموزش ساخت بازی هوش مصنوعی
 آموزش Leonardo AI کاربردی
 ترجمه دقیق با هوش مصنوعی
 صحبت صحیح با گربه‌ها
 علت گاز گرفتن توله سگ‌ها
 معرفی سگ شکاری پوینتر
 توکسوپلاسموز در گربه‌ها
 افزایش درآمد از آموزش آنلاین
 حفظ هویت در روابط
 افزایش فروش فایل‌های آموزشی جهانی
 آموزش سریع کوپایلوت
 واکنش به خیانت
 محتوا همیشه سبز فروشگاهی
 اشتباهات رایج ChatGPT
 راز جذب مردان
 طراحی لباس سفارشی آنلاین
 معرفی سگ‌های تازی
 حفظ خود در روابط
 درمان سرماخوردگی سگ خانگی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • کاربرد اقلیم در برنامه ریزی توریسم دریاچه ارومیه ...
  • دانلود پروژه های پژوهشی در رابطه با پایش تابش پذیری ...
  • منابع پایان نامه با موضوع بررسی تأثیر کنترلهای داخلی بر اثربخشی ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع بررسی اتهام ...
  • پژوهش های انجام شده در مورد خوشه‏بندی توافقی بر ...
  • دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با تحلیل ساختاری و زیبایی‌شناسی ...
  • فایل ها درباره استراتژی های زیست محیطی و رقابت ...
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع : جایگاه ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه در مورد مؤلفه های هنری تأثیرگذار ...
  • دانلود مطالب پژوهشی در مورد رژیم بین المللی محیط زیست ...
  • پایان نامه با فرمت word : مطالب پژوهشی درباره احساس عدالت و رابطه ...
  • دانلود منابع دانشگاهی : پژوهش های انجام شده در مورد دعاوی سهامداران علیه شرکت ...
  • نگاهی به پایان نامه های انجام شده درباره ...
  • دانلود مطالب پژوهشی با موضوع تاثیر فرهنگ کیفیت محوری ...
  • پایان نامه های کارشناسی ارشد درباره :ارزیابی برخی ...
  • پایان نامه درباره :مطالعه مردم شناختی کاربرد ...
  • نگاهی به پایان نامه های انجام شده درباره ...
  • پژوهش های پیشین با موضوع اصلاح شده کامل- فایل ۵

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان